نيکول کيدمن
نيکول کيدمن شايد يکي از منحصربفردترين بازيگران هاليوود باشد. او مثل ستارگان سينماي دهه 1930، نورما شيرر و کاروله لومبارد مي درخشد، هيکلي چون هيکل يک مانکن را داراست و اهداف هنريش چون اهداف هنري لوته لينيا است او براحتي مي تواند از دماغ مصنوعي استفاده کند، در صحنه اي يادآور اثار برتولت برشت مورد تجاوز قرار گيرد و لبهاي يک پسر ده ساله را ببوسد و همزمان بر جلد مجله ظاهر ووگ شود
وقتي با او رو در رو مي شويم مي بينيم که حقيقتا زيباست. کيدمن طبيعتا سرخ موي و کک مکي است. پوستش سفيد است و موهاي بلندش از پشت بر روي شانه هايش ريخته. او انقدر قد بلند و لاغر است که احساس مي کنيم پرسپکتيوي با چشمهاي ما بازي مي کند. وقتي براي اولين بار با او روبرو شدم، در کت و دامني سبز مايل به زرد بر کاناپه هتل نشسته و کفشهاي پاشنه بلند پوست تمساحش در انتهاي پاهاي بلندش قرار گرفته. کيدمن، در سالهاي اخير، از بازي در نقش مادري که فرزندان خود را کشته (در فيلم ديگران به ايفا نقشخودکشي گرا در فيلم ساعتها و از ايفاي نقش يک برده ستم ديده در داگويله به بازي در نقش يک بيوه زن که فکر و ذکرش عشق شوهرش است در فيلم زايش همان طور که از يک استراليايي که 14 سال است در لوس آنجلس زندگي مي کند انتظار مي رود، لهجه اي استراليايي دارد ولي حروف صدادار را چون امريکايي ها ادا مي کند. بر روي صحنه، به همان راحتي که نقش يک زن انگليسي را بازي مي کند، نقش يک امريکايي را نيز مي تواند ايفا کند و لهجه واقعي خودش ترکيبي از هر دو گويش مي باشد. کارگرداناني که با آنها کار کرده مدام از انعطاف پذيري او تعريف مي کنند. استفان دلدري کارگردان فيلم ساعتها از او به عنوان يک بازيگر دگرگون شونده ياد ميکند و کارگردان فيلم زايش جوناتان گلازر نيز نام چکش حوار بر او نهاده است گويي او بدون دستان کارگردان شکل پذير نيست. کيدمن در اين مورد مي گويد: "سينما ابزار دست کارگردان است، در نتيجه بايد دائم از او پرسيد "چه ميخواهي؟" بازيگري يعني سازگاري و تطبيق – هم از نظر فيزيکي و هم از نظر احساسي. اگر به اين معنا باشد که شما بايد براي ايفا يک نقش بسيار زيبا باشيد و آنها شما را زيبا کنند، بايد ازشان تشکر کنيد. ولي اگر مجبور باشيد خسته و از پا افتاده ظاهر شويد، من حاضرم چنين نقشي را هم بازي کنم." با وجود آنکه بعضي ها آن را "انعطاف پذيري" ناميده اند، بسياري آن را "بي پروايي" مي دانند – زيرا کيدمن با انتخاب اينگونه نقشها خود را به خطر مي اندازد. اما کيدمن از آن بازيگراني است که حقيقتا بدرد هيچکاک مي خورد
وقتي با او رو در رو مي شويم مي بينيم که حقيقتا زيباست. کيدمن طبيعتا سرخ موي و کک مکي است. پوستش سفيد است و موهاي بلندش از پشت بر روي شانه هايش ريخته. او انقدر قد بلند و لاغر است که احساس مي کنيم پرسپکتيوي با چشمهاي ما بازي مي کند. وقتي براي اولين بار با او روبرو شدم، در کت و دامني سبز مايل به زرد بر کاناپه هتل نشسته و کفشهاي پاشنه بلند پوست تمساحش در انتهاي پاهاي بلندش قرار گرفته. کيدمن، در سالهاي اخير، از بازي در نقش مادري که فرزندان خود را کشته (در فيلم ديگران به ايفا نقشخودکشي گرا در فيلم ساعتها و از ايفاي نقش يک برده ستم ديده در داگويله به بازي در نقش يک بيوه زن که فکر و ذکرش عشق شوهرش است در فيلم زايش همان طور که از يک استراليايي که 14 سال است در لوس آنجلس زندگي مي کند انتظار مي رود، لهجه اي استراليايي دارد ولي حروف صدادار را چون امريکايي ها ادا مي کند. بر روي صحنه، به همان راحتي که نقش يک زن انگليسي را بازي مي کند، نقش يک امريکايي را نيز مي تواند ايفا کند و لهجه واقعي خودش ترکيبي از هر دو گويش مي باشد. کارگرداناني که با آنها کار کرده مدام از انعطاف پذيري او تعريف مي کنند. استفان دلدري کارگردان فيلم ساعتها از او به عنوان يک بازيگر دگرگون شونده ياد ميکند و کارگردان فيلم زايش جوناتان گلازر نيز نام چکش حوار بر او نهاده است گويي او بدون دستان کارگردان شکل پذير نيست. کيدمن در اين مورد مي گويد: "سينما ابزار دست کارگردان است، در نتيجه بايد دائم از او پرسيد "چه ميخواهي؟" بازيگري يعني سازگاري و تطبيق – هم از نظر فيزيکي و هم از نظر احساسي. اگر به اين معنا باشد که شما بايد براي ايفا يک نقش بسيار زيبا باشيد و آنها شما را زيبا کنند، بايد ازشان تشکر کنيد. ولي اگر مجبور باشيد خسته و از پا افتاده ظاهر شويد، من حاضرم چنين نقشي را هم بازي کنم." با وجود آنکه بعضي ها آن را "انعطاف پذيري" ناميده اند، بسياري آن را "بي پروايي" مي دانند – زيرا کيدمن با انتخاب اينگونه نقشها خود را به خطر مي اندازد. اما کيدمن از آن بازيگراني است که حقيقتا بدرد هيچکاک مي خورد
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 9:41 قبل از ظهر  توسط اکبر همتی
|
