نگاهى به زندگى و آثار چارلز باكوفسكى
نگاهى به زندگى و آثار چارلز باكوفسكى
چارلز باكوفسكى معروف به باك، در سال ۱۹۲۰ متولد شد. اولين اثرش در دهه چهل (۱۹۴۰) منتشر شد، سپس نوشتن را رها كرد و به مشاغل مختلف رو آورد. به مدت تقريباً ۲۰ سال، همچون حكايت افسانه اى، نه چيزى نوشت و نه اثرى را منتشر كرد. ده سال از اين مدت به ولگردى، مشاغل عجيب و زندگى در خانه هاى غريب در مناطق مختلف كشور گذشت و ده سال ديگر نيز صرف خدمت در اداره پست لس آنجلس شد؛ حرفه اى كه حاصلى دربر نداشت جز آزمودن توانايى خود و صبر و شكيبايى براى انجام كارهاى غيرارادى و بى نياز از تفكر. زندگى باكوفسكى در آن دوره دستخوش عدم تعادل روانى و مرگ بود؛ دو مقوله كه در آثارش نمودى بارز دارند، طبق روايت خود ساخته اش، او وقتى دوباره به سراغ نوشتن آمد كه اداره پست را ترك كرد، درحالى كه كتاب هايش نشان مى دهد چند سال پيش از آن دست به چاپ و نشر آثارش زده بود. وى اولين داستانش را در ۲۴ سالگى نوشت و از ۳۵ سالگى به شعر روآورد. واقعيت اين است كه باكوفسكى در طول يك دوره ۳۰ ساله، آثارى متنوع را به چاپ رساند كه يافتن برخى از آنها، اگر غيرممكن نباشد، دست كم بسيار دشوار است. آخرين رمان اش «وامانده» (۱۹۹۴) نام دارد و آخرين مجموعه شعرش، «واپسين شب اشعار زمينى» (۱۹۹۲). از زمان مرگ اش، نهم مارس ،۱۹۹۴ روز به روز بر تعداد كتاب هايى كه آثار او را تحليل مى كنند، افزوده شده است. در كشور ما نيز يك مجموعه داستان از وى تحت عنوان «موسيقى آب گرم»، با ترجمه بهمن كيارستمى به بازار آمده است. باكوفسكى با سبكى فارغ از دغدغه هاى اديبانه، زبانى گزنده، و اشتياق براى «نو كردن» كه ازرا پاوند همواره از آن دم مى زد، جريان رايج ادبى را تكان داد. او زبان عاميانه اى را كه آمريكاييان ميانه حال با آن صحبت مى كنند، به متن دعوت كرد و بدين ترتيب خوانندگانى را كه از مدت ها قبل، از نوشته هاى شسته رفته ادبى و عرفان ناشناخته آن بريده بودند، سرذوق آورد. نوشته هاى باك را در ابتدا چندان جدى نمى گرفتند چون تازگى و غيرمتعارف بودن آنها مايه حيرت شده بود، اما بعد از مرگش، مقالات و اظهارنظرهاى متعدد و كتاب هاى گوناگونى به چاپ رسيد و افراد مختلف به بررسى آثارش پرداختند. از آن به بعد نوشته هاى باكوفسكى در كنار اشعار بزرگان در كتاب هاى معتبر ادبى قرار گرفت و آثارش را در دوره هاى درسى ادبيات آمريكا گنجاندند. اگر روند زندگى هنرى باكوفسكى را از نظر بگذرانيم، به شباهتى ميان وى و شاعران برجسته اى چون والت ويتمن، ويليام كارلوس ويليامز و آلن گينزبرگ پى مى بريم. تمامى اين افراد هم اكنون به غول هايى در عرصه ادبيات آمريكا بدل شده اند، حال آن كه در ابتدا هيچ كس به آنان توجهى نداشت و جريان حاكم ادبى به راحتى آنان را ناديده مى گرفت. چارلز باكوفسكى در ۱۶ آگوست ۱۹۲۰ در آندرناخ در آلمان متولد شد و پدر و مادرش، هنگامى كه دو ساله بود، به آمريكا آمدند. مادرش آلمانى بود و پدرش يك سرباز آمريكايى، و اين دو در جريان اشغال آلمان توسط آمريكا، پس از جنگ جهانى اول، يكديگر را ملاقات كردند. طبق گفته چارلز، خانواده مادرش همچون بسيارى از افراد كه جنگ را پشت سر مى گذراندند، تنگدست و گرسنه بودند و محتاج بخشش سربازان آمريكايى، كه دور و برشان پر از خوراكى و گوشت بود. كودكى و نوجوانى باكوفسكى چندان با شادى همراه نبود. در آن دوران مدام كتك مى خورد و صورت و پشت اش به خاطر ضربات فراوان، هميشه كبود بود. دو عامل ـ سختگيرى هاى پدر و گردنكشى هاى خود چارلز ـ موجب شد تا وى پيوسته بيرون از خانه به سر برد و اين رويه را همواره در زندگى در پيش بگيرد. از اين طريق توانست شاهد ظلم و ستم، سطحى نگرى و فقدان حس همدردى در تعاملات انسانى باشد. از آنجا كه فقط فقرا، گمگشتگان و افراد ساده دل را مشتاق دوستى با خود مى ديد، بعدها در تمامى آثارش به صورت سخنگوى آنان درآمد و صداقت و بزرگ منشى آنان را در برابر حقه بازى ها و رفتار متظاهرانه افراد بى تفاوت قرار داد. در اين راه، از تجربيات و روشن بينى حاصله از آوارگى ها و خانه به دوشى ها بسيار بهره گرفت. وى نيز همچون بسيارى از جوانان مطرود، از همان آغاز به قدرت و جادوى كلام پى برد. خودش در مصاحبه اى گفته بود: «شمع كوچكى به بسترم مى بردم و زير پتو به مطالعه مى پرداختم. آن زير، گرچه گرم و خفقان آور بود، با هر ورق كه مى زدم، نوعى عظمت و شكوه را احساس مى كردم، چون بر معلوماتم اضافه مى شد و سينكلر لوييس و جان دوس پاسوس را دوست خود مى پنداشتم
چارلز باكوفسكى معروف به باك، در سال ۱۹۲۰ متولد شد. اولين اثرش در دهه چهل (۱۹۴۰) منتشر شد، سپس نوشتن را رها كرد و به مشاغل مختلف رو آورد. به مدت تقريباً ۲۰ سال، همچون حكايت افسانه اى، نه چيزى نوشت و نه اثرى را منتشر كرد. ده سال از اين مدت به ولگردى، مشاغل عجيب و زندگى در خانه هاى غريب در مناطق مختلف كشور گذشت و ده سال ديگر نيز صرف خدمت در اداره پست لس آنجلس شد؛ حرفه اى كه حاصلى دربر نداشت جز آزمودن توانايى خود و صبر و شكيبايى براى انجام كارهاى غيرارادى و بى نياز از تفكر. زندگى باكوفسكى در آن دوره دستخوش عدم تعادل روانى و مرگ بود؛ دو مقوله كه در آثارش نمودى بارز دارند، طبق روايت خود ساخته اش، او وقتى دوباره به سراغ نوشتن آمد كه اداره پست را ترك كرد، درحالى كه كتاب هايش نشان مى دهد چند سال پيش از آن دست به چاپ و نشر آثارش زده بود. وى اولين داستانش را در ۲۴ سالگى نوشت و از ۳۵ سالگى به شعر روآورد. واقعيت اين است كه باكوفسكى در طول يك دوره ۳۰ ساله، آثارى متنوع را به چاپ رساند كه يافتن برخى از آنها، اگر غيرممكن نباشد، دست كم بسيار دشوار است. آخرين رمان اش «وامانده» (۱۹۹۴) نام دارد و آخرين مجموعه شعرش، «واپسين شب اشعار زمينى» (۱۹۹۲). از زمان مرگ اش، نهم مارس ،۱۹۹۴ روز به روز بر تعداد كتاب هايى كه آثار او را تحليل مى كنند، افزوده شده است. در كشور ما نيز يك مجموعه داستان از وى تحت عنوان «موسيقى آب گرم»، با ترجمه بهمن كيارستمى به بازار آمده است. باكوفسكى با سبكى فارغ از دغدغه هاى اديبانه، زبانى گزنده، و اشتياق براى «نو كردن» كه ازرا پاوند همواره از آن دم مى زد، جريان رايج ادبى را تكان داد. او زبان عاميانه اى را كه آمريكاييان ميانه حال با آن صحبت مى كنند، به متن دعوت كرد و بدين ترتيب خوانندگانى را كه از مدت ها قبل، از نوشته هاى شسته رفته ادبى و عرفان ناشناخته آن بريده بودند، سرذوق آورد. نوشته هاى باك را در ابتدا چندان جدى نمى گرفتند چون تازگى و غيرمتعارف بودن آنها مايه حيرت شده بود، اما بعد از مرگش، مقالات و اظهارنظرهاى متعدد و كتاب هاى گوناگونى به چاپ رسيد و افراد مختلف به بررسى آثارش پرداختند. از آن به بعد نوشته هاى باكوفسكى در كنار اشعار بزرگان در كتاب هاى معتبر ادبى قرار گرفت و آثارش را در دوره هاى درسى ادبيات آمريكا گنجاندند. اگر روند زندگى هنرى باكوفسكى را از نظر بگذرانيم، به شباهتى ميان وى و شاعران برجسته اى چون والت ويتمن، ويليام كارلوس ويليامز و آلن گينزبرگ پى مى بريم. تمامى اين افراد هم اكنون به غول هايى در عرصه ادبيات آمريكا بدل شده اند، حال آن كه در ابتدا هيچ كس به آنان توجهى نداشت و جريان حاكم ادبى به راحتى آنان را ناديده مى گرفت. چارلز باكوفسكى در ۱۶ آگوست ۱۹۲۰ در آندرناخ در آلمان متولد شد و پدر و مادرش، هنگامى كه دو ساله بود، به آمريكا آمدند. مادرش آلمانى بود و پدرش يك سرباز آمريكايى، و اين دو در جريان اشغال آلمان توسط آمريكا، پس از جنگ جهانى اول، يكديگر را ملاقات كردند. طبق گفته چارلز، خانواده مادرش همچون بسيارى از افراد كه جنگ را پشت سر مى گذراندند، تنگدست و گرسنه بودند و محتاج بخشش سربازان آمريكايى، كه دور و برشان پر از خوراكى و گوشت بود. كودكى و نوجوانى باكوفسكى چندان با شادى همراه نبود. در آن دوران مدام كتك مى خورد و صورت و پشت اش به خاطر ضربات فراوان، هميشه كبود بود. دو عامل ـ سختگيرى هاى پدر و گردنكشى هاى خود چارلز ـ موجب شد تا وى پيوسته بيرون از خانه به سر برد و اين رويه را همواره در زندگى در پيش بگيرد. از اين طريق توانست شاهد ظلم و ستم، سطحى نگرى و فقدان حس همدردى در تعاملات انسانى باشد. از آنجا كه فقط فقرا، گمگشتگان و افراد ساده دل را مشتاق دوستى با خود مى ديد، بعدها در تمامى آثارش به صورت سخنگوى آنان درآمد و صداقت و بزرگ منشى آنان را در برابر حقه بازى ها و رفتار متظاهرانه افراد بى تفاوت قرار داد. در اين راه، از تجربيات و روشن بينى حاصله از آوارگى ها و خانه به دوشى ها بسيار بهره گرفت. وى نيز همچون بسيارى از جوانان مطرود، از همان آغاز به قدرت و جادوى كلام پى برد. خودش در مصاحبه اى گفته بود: «شمع كوچكى به بسترم مى بردم و زير پتو به مطالعه مى پرداختم. آن زير، گرچه گرم و خفقان آور بود، با هر ورق كه مى زدم، نوعى عظمت و شكوه را احساس مى كردم، چون بر معلوماتم اضافه مى شد و سينكلر لوييس و جان دوس پاسوس را دوست خود مى پنداشتم
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 9:30 قبل از ظهر  توسط اکبر همتی
|