اناکساگوراس
فيلسوف ساکن اتن ولي از اهالي اسياي صغير بود او 500 تا 428 پيش از ميلاد ميزيست در چهل سالگي به اتن رفت به او تهمت خدانشناسي زدند و مجبور شد از ان شهر کوچ کند از جمله اتهامات او يکي اين بود که ميگفت خورشيد خدا نيست بلکه سنگي گداخته است او ميگفت طبيعت از ذرات بسيار ريز بيشماري که به چشم نميايد درست شده است و هر جيز را ميتوان به ذرات ريز و ريزتر تقسيم کرد حتي در ريزترين ذره ها پاره هائي از چيزهاي ديگر است اين ذرات ريز که چيزي از همه چيز دارند هسته ناميد او همچنين به ستاره شناسي بسيار علاقه مند بود اعتقاد داشت تمام اجرام فلکي از همان جوهر زمين ساخته شده اند و اين بررسي را از يک شهاب سنگ دريافت همين او را به فکر انداخت که در کرات ديگر هم ميشود حيات وجود داشته باشد او همچنين گفت که ماه از خود نور ندارد و نور ما از زمين ميايد او علتي را هم براي خورشيد گرفتگي بيان کرد
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 9:15 قبل از ظهر  توسط اکبر همتی
|
