درد دلي جالب
وقتي با يک انگشت به طرفه کسي اشاره ميکني و اون رو مسخره مي کني، اگر خوب نگاه کني مي بيني سه تا انگشت ديگه به طرفه خودته
خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : ديگه نمي خوامت
تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست تنهايي را دوست دارم زيرا تجربه کردم تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست تنهايي را دوست دارم زيرا در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد
با من از ريزش باران بهار با من از رويش گل هاي لطيف با من از باغ بگو با من از سبزترين فصل نجيب با من از غنچة عشق با من از دشت بگو با من،اي چشم تو ناز با من،اي دست تو گرم با من از چلچله ها با من از صبح اميد با من از عشق بگو ....
متين ترين کلمه "عشق" است. جذاب ترين کلمه "آشنايي" است. پاکترين کلمه " وجدان " است. تلخ ترين کلمه " جدايي " است. زشت ترين کلمه "خيانت " است. سخت ترين کلمه "تنهايي" است. و بدترين کلمه "بي وفايي" است
زندگی چیزی نیست که لبه طاقچه ی عادت از یاده منو تو برود
امضای تازه ی من دیگر امضای روزهای دبستان نیست ای کاش آن نام را دوباره پیدا کنم ای کاش آن کوچه را دوباره ببینم آنجا که ناگهان یک روز نام کوچکم از دستم افتاد و لابه لای خاطره ها گم شد آنجا که یک کودک غریبه با چشمهای کودکی من نشسته است از دور لبخند او چقدر شبیه من است! آه ، ای شباهت دور! ای چشمهای مغرور! این روزها که جرأت دیوانگی کم است بگذار باز هم به تو برگردم! بگذار دست کم گاهی تو را به خواب ببینم! بگذار در خیال تو باشم!
روي تخته سنگي نوشته شده بود: اگر جواني عاشق شد چه کند؟ من هم زير آن نوشتم: بايد صبر کند. براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟ من هم با بي حوصلگي نوشتم: بميرد بهتر است. براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم. انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد. اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم !!!!!!!از دوست خوبم سارا دريافت كردم گفتم به همه بفرستم
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 2:34 بعد از ظهر  توسط اکبر همتی
|
