تبليغاتX
مقالات کلیدی

مقالات کلیدی

چه نازن ؟

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 9:42 قبل از ظهر  توسط اکبر همتی  | 

نامه بي جواب

سلام بهونه قشنگ من براي زندگي
آره باز منم همون ديوونه ي هميشگي
فداي مهربونيات چه مكني با سرنوشت
دلم برات تنگ شده بود اين نامه رو واست نوشت
حال من رو اگه بخواي رنگ گلاي قاليه
جاي نگاهت بد جوري تو صحن چشمام خاليه
ابرا همه پيش منن اينجا هوا پر از غمه
از غصه هام هر چي بگم جون خودت بازم كمه
ديشب دلم گرفته بود رفتم كنار آسمون
فرياد زدم يا تو بيا يا من و پيشت برسون
فداي تو! نمي دوني بي تو چه دردي كشيدم
حقيقت رو واست بگم به آخر خط رسيدم
رفتي و من تنها شدم با غصه هاي زندگي
قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگي
نمي دوني چه قدر دلم تنگه براي ديدنت
براي مهربونيات نوازشات بوسيدنت
به خاطرت مونده يكي هميشه چشم به راهته
يه قلب تنها و كبود هلاك يه نگاهته
من مي دونم همين روزا عشق من از يادت ميره
بعدش خبر ميدن بيا كه داره دوستت ميميره
روزات بلنده يا كوتاه دوست شدي اونجا با كسي
بيشتر از اين من و نذار تو غصه و دلواپسي
يه وقت من و گم نكني تو دود اون شهر غريب
يه سرزمين غربته با صد نيرنگ و فريب
فداي تو يه وقت شبا بي خوابي خستت نكنه
غم غريبي عزيزم زرد و شكستت نكنه
چادر شب لطيف تو از روت شبا پس نزني
تنگ بلور آب تو يه وقت ناغافل نشكني
اگه واست زحمتي نيست بر سر عهد مون بمون
منم تو رو سپردم دست خداي مهربون
راستي ديروز بارون اومد من و خيالت تر شديم
رفتيم تو قلب آسمون با ابرا همسفر شديم
از وقتي رفتي آسمونمون پر كبوتره
زخم دلم خوب نشده از وقتي رفتي بد تره
غصه نخور تا تو بياي حال منم اين جوريه
سرفه هاي مكررم مال هواي دوريه
گلدون شمعدوني مونم عجيب واست دلواپسه
مثه يه بچه كه بار اوله ميره مدرسه
تو از خودت برام بگو بدون من خوش ميگذره ؟
دلت مي خواد مي اومدم يا تنها رفتي بهتره
از وقتي رفتي تو چشام فقط شده كاسه خون
همش يه چشمم به دره چشم ديگم به آسمون
يادت مي آد گريه هامو ريختم كنار پنجره
داد كشيدم تو رو خدا نامه بده يادت نره
يادت ميآد خنديدي و گفتي حالا بذار برم
تو رفتي و من تا حالا كنار در منتظرم
امروز ديدم ديگه داري من رو فراموش مي كني
فانوس آرزوهامونو داري خاموش ميكني
گفتم واست نامه بدم نگي عجب چه بي وفاست
با اين كه من خوب مي دونم جواب نامه با خداست
عكساي نازنين تو با چند تا گل كنارمه
يه بغض كهنه چند روزه دائم در انتظارمه
تنها دليل زندگي با يه غمي دوست دارم
داغ دلم تازه ميشه اسمت و وقتي مي آرم
وقتي تو نيستي چه كنم با اين دل بهونه گير
مگه نگفتم چشمات رو از چشم من هيچ وقت نگير
حرف منو به دل نگير همش مال غريبيه
تو رفتي و من غريب شدم چه دنياي عجيبيه
زودتر بيا بدون تو اينجا واسم جهنمه
ديوار خونمون پر از سايه ي غصه و غمه
تحملي كه تو دادي ديگه داره تموم ميشه
مگه نگفتي همه جا ماله مني تا هميشه
دلم واست شور مي زنه اين دل و بي خبر نذار
تو رو خدا با خوبيات رو هيچ دلي اثر نذار
فكر نكني از راه دور دارم سفارش ميكنم
به جون تو فقط دارم يه قدري خواهش ميكنم
اگه بخوام برات بگم شايد بشه صد تا كتاب
كه هر صفحه ش قصه چند تا درده و چند تا عذاب
مي گم شبا ستاره ها تا مي تونن دعات كنن
نورشونو بدرقه پاكي خنده هات كنن
يه شب تو پاييز كه غمت سر به سر دل مي ذاره
مريم همون كسي كه بيشتر از همه دوست داره

مريم حيدر زاده

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 10:50 قبل از ظهر  توسط اکبر همتی  | 

بنیامین در نمایشگاه

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 10:46 قبل از ظهر  توسط اکبر همتی  | 

مرز گمشده

ريشه روشني پوسيد و فرو ريخت.
و صدا در جاده بي طرح فضا مي‌رفت.
از مرزي گذشته بود
در پي مرز گمشده مي‌گشت،
كوهش سنگين نگاهش را بريد.
صدا از خود تهي شد
و به دامن كوه آويخت:
پناهم بده، تنها مرز آشنا، پناهم بده.
و كوه از خوابي سنگين پر بود.
خوابش طرحي رها شده داشت.
صدا زمزمه بيگانگي را بوييد،
برگشت،
فضا را از خود گذر داد


و در كرانه ناديدني شب بر زمين افتاد.
كوه از خواب سنگين پر بود.
ديري گذشت،
خوابش بخار شد.
طنين گمشده‌اي به رگهايش وزيد
پناهم بده، تنها مرز آشنا، پناهم بده.
سوزش تلخي به تار و پودش ريخت.            
خواب خطاكارش را نفرين فرستاد
و نگاهش را روانه كرد.
انتظاري نوسان داشت.
نگاهي در راه مانده بود
و صدايي در تنهايي مي گريست.

                                                           سهراب سپهري 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 10:4 قبل از ظهر  توسط اکبر همتی  | 

تاريخچه سوپ

اولين مکتب اشپزي دنيا روز اول مارچ 1784 م حدود 222 سال پيش در لندن کار خود را آغاز کرد . هر ملتي سوپ دلخواه خود را دارد روسها سوپ برش، فرانسوي ها سوپ پياز ؛ ناروي ها سوپ نخود يا عدس و پولندي ها سوپ کلم. اولين کتاب اشپزي در چين نوشته شده و دستور تهيه چند سوپ را درج کرده مثلاً سوپ تخم کبوتر ـ
ظاهراً سوپ براي اولين بار در سومين هزاره قبل از ميلاد مسيح در مصر به دست برده اي بنام منس پخته شد او مرغي را از اشپز خانه فرعون دزديده و آنرا جوشاند ولي قبل از اين که بتواند آنبخورد، او را دستگير کرده و با آن سوپ نزد فرعون بردند. مسلماً اگر بوي اشتها آور سوپ به مشام فرعون نرسيده و از آن نچشيده بود برده بيچاره محکوم به مرگ مي شد . اما فرعون چنان از آن سوپ خوشش آمد که برده را به عنوان آشپز خود برگزيد ـ
سوپ را معمولاً از مايه جوشانده گوشت،استخوان،ماهي،سيمارق و غيره تهيه ميکنند. همچنين سوپهاي خوشمزه را از سبزيجات، جو يا گندم پوست شده درست ميکنند، از زمان قديم مردم ميدانستند که سوپ ارانترين غذا براي حفظ قدرت بدني است. زيرا در يونان قديم پهلواناني که در بازي هاي المپيک شرکت ميکردند بز و يا گوساله اي طبق مراسم آن زمان براي خداي زئوس قرباني ميکردند و گوشتهاي آنرا در ديگ هاي بزرگي مي جوشاندند و قبل از مسابقه براي نيرو گرفتن آنرا مي خوردند ـ
امروزه در جاپان از علفهاي دريايي سوپي براي زنان ايکه طفل تولد کردند درست ميکنندو مردم کوريا عقيده دارند که سوپ مار درد هاي عصبي و عضلي را معالجه و عمر را طولاني ميکند. مردم سواحل مديترانه و افريقايي شمالي عقيده دارند که سوپ سير از ابتلا به مريضي هاي زيادي جلوگيري ميکند. يک آهنگ ساز مشهور ايتاليوي به شوخي ميگفت که: الهامات خود را از يک کاسه سوپ داغ ميگيرد ـ
طب امروز خاصيت شفا بخش سوپ را تائيد ميکند. سوپي که از سبزيجات درست شده واقعاً ارزش غذايي زيادي دارد، اين غذا مقدار فراواني پروتين،هايدوکاربن،ويتامين و مواد معدني در خود دارد. دوکتوران معتقدند که سوپ مرغ،مرچ و سير خنک زدگي را در مدت کوتاهي رفع ميکند.طب عامه سوپ را وسيله اي براي پيشگيري از سرطان معده ميداند و اين مطلب نيز از طريق علمي نيز تائيد شده است به عنوان مثال در جاپان 165 هزار نفر را به 17 سال مورد مطالعه قرار دادند و به اين نتيجه رسيدند که احتمال ابتلا به سرطان معده اشخاصيکه سوپ خمير سويا تخمر شده يا سبزيجات مي خوردند بسيار کم است. بررسي وضع 6 هزار نفر در امريکا نشان داده است اشخاصيکه شکايتي از سلامتي خود ندارند کساني استند که زياد سوپ ميخورند و کمتر از شيريني جات و نوشيدني هاي گاز دار استفاده ميکنند. اشخاص سنگين وزني که به طور منظم شروع به خوردن سوپ کرده اند حدود 20 فيصد از وزن اضافي خود را از دست داده اند
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 9:52 قبل از ظهر  توسط اکبر همتی  | 

تاریخچه حجاب

شايد تا به حال شنيده و يا خوانده باشيد که چارلي چاپلين در نامه اي به دخترش در مورد پوشش او چه مي گويد. او پس از آنکه به دخترش اجازه م‏دهد " فقط به خاطر هنر مي‏توان لخت‏ و عريان به رو صحنه رفت " و تأکيد مي‏کند که اين لختي منحصرا در روي‏ صحنه و براي ضرورت هنر باشد ، مي‏نويسد: " . . . برهنگ بيماري عصر ما است . من پيرمردم و شايد حرفهاي‏ خنده‏آور بزنم . اما به گمان من تن عريان تو بايد از آن کسي باشد که روح‏ عريانش را دوست مي‏داري . بد نيست اگر انديشه تو در اين باره مال ده‏ سال پيش باشد ، مال دوران پوشيدگي . نترس اين ده سال ترا پيرتر نخواهد کرد . به هر حال اميدوارم تو آخرين کسي باش که تبعه جزيره لختي‏ها بشوي . . . " . اطلاع من از جنبه تاريخ کامل نيست . اطلاع تاريخ ما آنگاه کامل است‏ که بتوانيم درباره همه ملل که قبل از اسلام بوده‏اند اظهار نظر کنيم . قدر مسلم اينست که قبل از اسلام در ميان بعض ملل حجاب وجود داشته است . تا آنجا که من در کتابهاي مربوطه خوانده‏ام در ايران باستان و در ميان‏ قوم يهود و احتمالا در هند حجاب وجود داشته و از آنچه در قانون اسلام آمده‏ سخت‏تر بوده است . اما در جاهليت عرب حجاب وجود نداشته است و به‏ وسيله اسلام درقوم عرب پيدا شده است. ويل دورانت در صفحه 30 جلد 12 " تاريخ تمدن " ( ترجمه فارس ) راجع‏ به قوم يهود و قانون تلمود مي‏نويسد : " اگر زن به نقض قانون يهود مي‏پرداخت چنانکه مثلا بي آنکه چيزي بر سر داشت به ميان مردم مي‏رفت و يا در شارع عام نخ مي‏رشت يا با هر سنخي‏ از مردان درد دل مي‏کرد يا صدايش آنقدر بلند بود که چون در خانه‏اش تکلم‏ مي‏نمود همسايگانش مي‏توانستند سخنان او را بشنوند ، در آن صورت مرد حق‏ داشت بدون پرداخت مهريه او را طلاق دهد " .عليهذا حجاب که در قوم يهود معمول بوده است از حجاب اسلام چنانکه‏ بعدا شرح خواهيم داد بسي سخت ‏تر و مشکلتر بوده است . در جلد اول " تاريخ تمدن " صفحه 552 راجع به ايرانيان قديم مي‏گويد : . " در زمان زردشت زنان منزلت عالي داشتند ، با کمال آزادي و با روي‏ گشاده در ميان مردم آمد و شد مي‏کردند . . . " . آنگاه چنين مي‏گويد : " پس از داريوش مقام زن مخصوصا در طبقه ثروتمندان تنزل پيدا کرد . زنان فقير چون براي کار کردن ناچار از آمد و شد در ميان مردم بودند آزادي‏ خود را حفظ کردند ولي در مورد زنان ديگر ، گوشه‏نشين زمان حيض که‏ برايشان واجب بود رفته رفته امتداد پيدا کرد و سراسر زندگي اجتماعيشان‏ را فرا گرفت ، و اين امر خود مبناي پرده‏پوشي در ميان مسلمانان به شمار مي‏رود . زنان طبقات بالا اجتماعي جرأت آن را نداشتند که جز در تخت روان‏ روپوش دارد از خانه بيرون بيايند ، و هرگز به آنان اجازه داده نمي‏شد که‏ آشکارا با مردان آميزش کنند . زنان شوهردار حق نداشتند هيچ مرد را ولو پدر با برادرشان باشد ببينند . در نقشهائي که از ايران باستان بر جا‏ مانده هيچ صورت زن ديده نمي‏شود و نامي از ايشان به نظر نمي‏رسد . . . " .(در اين مورد خود من مقداري مشکوکم زيرا درکتابي با نام از زبان داريوش به کتيبه هايي اشاره ميشود که از زنان و حقوق آنان صحبت شده از جمله مرخصي زايمان که براي زنان شاغل در آن زمان 6 ماه بوده است). چنانکه ملاحظه مي‏فرمائيد حجاب سخت و شديد در ايران باستان حکمفرما بوده ، حتي پدران و برادران نسبت به زن شوهردار نامحرم شمرده مي‏شده‏اند . به عقيده ويل دورانت مقررات شديدي که طبق رسوم و آئين کهن مجوس‏ درباره زن حائض اجرا مي‏شده که در اتاق محبوس بوده ، همه از او در مدت عادت زنانگي دوري مي‏جسته‏اند و از معاشرت با او پرهيز داشته‏اند سبب اصل پيدا شدن حجاب در ايران باستان‏ بوده است . در ميان يهوديان نيز چنين مقررات درباره زن حائض اجرا مي‏شده است . اما اينکه مي‏گويد : " و اين امر خود مبناي پرده پوشي در ميان مسلمانان‏ به شمار مي‏رود " منظورش چيست ؟ . آيا مقصود اينست که علت رواج حجاب در ميان مسلمانان نيز مقررات‏ خشني است که درباره زن حائض اجرا مي‏شود ؟ ! همه مي‏دانيم که در اسلام‏ چنين مقررات هرگز وجود نداشته است و ندارد . زن حائض در اسلام فقط از برخي عبادات واجب نظير نماز و روزه معاف است ، و همخوابگي با او نيز در مدت عادت زنانگي جايز نيست ، ولي زن حائض از نظر معاشرت با ديگران هيچگونه ممنوعيتي ندارد که عملا مجبور به گوشه‏نشيني شود . و اگر مقصود اينست که حجاب رايج ميان مسلمانان عادت است که از ايرانيان پس از مسلمان شدنشان به ساير مسلمانان سرايت کرد ، باز هم سخني‏ نادرست است . زيرا قبل از اينکه ايرانيان مسلمان شوند آيات مربوط به‏ حجاب نازل شده است . از سخنان ديگر ويل دورانت هر دو مطلب فهميده مي‏شود يعني هم مدعي است‏ که حجاب به وسيله ايرانيان پس از مسلمان شدنشان در ميان مسلمانان رواج‏ يافت و هم مدعي است که ترک همخوابگي با زن حائض ، در حجاب زنان‏ مسلمان و لااقل در گوشه‏گيري آنان مؤثر بوده است.
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 9:47 قبل از ظهر  توسط اکبر همتی  | 

تاریخچه دود

تا حالا هيچ به تاريخچه ي دود در خانواده تون فکر کردين ؟ قضيه براي من از اينجا شروع شد که ديروز يه پاکت نوي مارلبروي قرمز رو انداختم توي سطل آشغال ! بعد نشستم فکر کردم که اصلا من چرا خريدمش که بندازمش دور ؟!

در خاندان مادري من ٬ دود از نوع قليوني اش ارثي بوده و هست. مادربزرگ مادرم - که هنوز هم زنده و سرحال ه بزنم به تخته - هنوزم گاهي قليونش رو چاق مي کنه و مي شينه به کيف و حال با دودش.بقيه افراد خانواده من جمله دايي ها و خاله ها و پدربزرگ و مادربزرگ و مادرم همه بچه مثبت هستن و اهل دودي جات نيستن. قبل از اومدن به بلاد کفر که با همسرخان رفتيم به شهر اجدادي من - اصفهان- براي ديدار پدربزرگ و مادربزرگ و عرض خداحافظي ٬ مي خواستم بعد از ناهار يه قليون درست کنم که مادربزرگم بهم گفت اگه تنباکو رو اينجوري بذاري قليونت زود "کاه دود" ميشه ! من که چندتا شاخ درآورده بودم پرسيدم که شما از کجا مي دوني ؟ گفت اون موقع ها که نصف سن تو رو داشتم ٬ هر روز بعد از ناهار به عنوان يه عروس ظيفه داشتم که براي پدرشوهرم قلبون چاق کنم و ببرم سر سفره. پرسيدم خودتون هم مي کشيدين ؟ گفت بعضي وقتا بعد از اينکه پدرشوهرم ديگه نمي خواستش ٬ يه پکي مي زدم. اين از اين. در خاندان پدري ٬ دود بيشتري وجود داشته . پدربزرگم سيگار مي کشيد و پدرم هم روزي دو تا پاکت رو حتما دود مي کنه. معمولا هر وقت مي بينيش يه سيگار دستش ه به جز وقتايي که توي خونه است ٬ چون چندسال پيش من و مادرم با همدستي هم سيگار کشيدن توي خونه رو براش ممنوع کرديم . اگه بخواد سيگار بکشه بايد بره توي حياط يا راه پله ها. تا حالا يه صدباري هم ترک کرده البته. من که فرزند ارشد خانواده باشم تا ۴ سال پيش از سيگار و بو و مزه و دودش متنفر بودم٬ اما قليان چيز ديگري بود ! با دوستان مي رفتيم درکه و دربند و قليون مي زديم. گاهي هم اون موقع ها با خانواده مي رفتيم و فقط من و بابام قليون مي کشيديم. تا اينکه من قليون رو به برادرهام شناسوندم و الان ديگه کاملا حرفه اي شدن و استاد بزرگشون رو فراموش کردن و هر روز توي خونه براي خودشون قليون چاق مي کنن. اي روزگار ! بله ... چندسال پيش با دو دسته آدم قاطي شدم. يک دسته هم سيگار مي کشيدن و هم دودي جاتي مثه گرس و علف و غيره و شبانه روزي کار مي کردن. يک دسته هم بچه مثبت بودن و خلافشون درس خوندن و دور هم جمع شدن و سيگار کشيدن و گل گندم خوردن بود. از دسته اول فقط زياد کار کردن رو ياد گرفتم و از دسته دوم سيگار کشيدن بهم ارث رسيد. به هرحال سيگار کشيدن براي دخترا يه چندسالي ه نماد روشنفکري و آوانگارد بودن و باسواد بودن هم شده و من هم که هر سه ي اينها بودم ديگه بايد سيگار هم مي کشيدم ديگه ! اين بود که در منزل يواشکي و بيرون از منزل با دوستان سيگار دود مي کرديم و چه حس خوب روشنفکري و چيزفهمي اي بهمون دست ميداد . ولي من بازم از مزه و بو و دودش بدم ميومد. تا اينکه با همسر عزيز آشنا شديم و دوست شديم. ايشون که هم خودش ورزشکار ه و سالم و هم بچه مثبت ه و هم در خاندانشون اکثرا مثبت هستن و اهل هيچ نوع دودي نبود ٬ توسط من به قليون معرفي شد - اصلا همين قليون باعث خير شد - و الان براي خودش استادي شده. اما ... اما يه بار نشست و ازم پرسيد چرا سيگار مي کشم و دلايل بد بودن سيگار رو برام توضيح داد و من هم که خوب هنوز يه جو عقل توي کله ام بود ديدم راست ميگه ٬ ديگه سيگار نکشيدم از دو سال نيم پيش. تا همين هفته که رفتيم خريد و من چشمم به يه بسته مارلبروي قرمز افتاد و خريدمش و بعد هم انداختمش دور. هنوزم از بو و مزه و دودش بدم مياد.

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 9:47 قبل از ظهر  توسط اکبر همتی  | 

نیوتن




img/daneshnameh_up/6/61/Neoton.jpg

خانواده و دوران کودکی

ایزاک نیوتن که در روز 25 دسامبر 1642 یعنی سال مرگ گالیله متولد شد از خانواده‌ای است که افراد آن کشاورز مستقل و متوسط الحال بودند و مجاور دریا در قریه وولستورپ می‌زیستند. نیوتن قبل از موعد متولد شد و زودرس به دنیا آمد و چنان ضعیف بود که مادر گمان برد او حتی روز اول زندگی را نتواند به پایان برد. پدرش نیز در عین حال اسحق نام داشت و در 30 سالگی و قبل از تولد فرزندش در گذشت. پدرش مردی بوده است ضعیف ، با رفتار غیر عادی ، زودرنج و عصبی مزاج مادرش هانا آیسکاف زنی بود مقتصد ، خانه داری بود صاحب کفایت و صنعتگری با لیاقت آیزاک دوره کودکی شادی نداشت.

او سه ساله بود که مادرش با بارناباس المیت کشیش مرفه با سنی دو برابر سن خود ازدواج کرد. جدایی از مادر ظاهرا سخت بر شخصیت او اثر گذاشت و تقریبا مسلم است که رفتار بعدی وی نسبت به زنان را نیز شکل داد. نیوتن هیچگاه ازدواج نکرد اما یکبار (شاید هم دو بار) نامزد کرد به نظر می‌آمد که تمرکز او منحصرا روی کارش بود نه سالی که نیوتن در وولستورپ جدا از مادر گذرانید. برای وی سالهای دردناکی بود، داستانهایی بر سر زبان است که نیوتن جوان از قبه کلیسا بالا می رفت تا نورث ویتام ده مجاور را که مادرش اینک در آن زندگی می‌کرد، از دور ببیند. آموزش ابتدایی رسمی نیوتن در دو مدرسه کوچک دهکده‌های اسکلینگتن و راچفورد صورت گرفته بود که هر دو برای رفت و آمد روزانه به خانه او نزدیک بودند.

کشف استعداد

چنین به نظر می‌رسد که اول بار دایی او که کشیشی به نام ویلیام آیسکاف بوده است متوجه شد که در نیوتن استعدادی مافوق کودکان عادی وجود دارد. بدین ترتیب ویلیام آیسکاف مادر را مجاب کرد که کودک را به دانشگاه کمبریج (که خودش نیز از شاگردان قدیمی این دانشگاه بود) بفرستد. زیا مادر نیوتن قصد داشت وی را در خانه نگهدارد تا در کارهای مزرعه به او کمک کند، در این هنگام نیوتن 15 ساله بود. کمبریج در آن زمان دیگر آکسفورد را از مقام اولی که داشت خلع کرده ، به قلب پیوریتانیسم انگلیس و کانون زندگی روشنفکری آن کشور بدل شده بود.

نیوتن در آنجا مانند هزاران دانشجوی دیگر دوره کارشناسی ، خود را غرق مطالعه آثار ارسطو و افلاطون می‌کرد. نیوتن در یکی از روزهای سال 1663 یا 1664 شعار زیر را در کتابچه یادداشت خود وارد کرد. افلاطون دوست من و ارسطو هم دوست من است، اما بهترین دوست من حقیقت است او از کارهای دکارت در هندسه تحلیلی شردوع کرده سریعا تا مبحث روشهای جبری پیش آمده بود، در آوریل 1665 که نیوتن درجه کارشناسی خود را گرفت، دوره آموزشی او که می‌توانست چشمگیرترین دوره در کل تاریخ دانشگاه باشد بدون هیچگونه شناسایی رسمی به اتمام رسید.

در حدود سال 1665 مرض طاعون شیوع یافت و دانشگاه دانشجویان خود را مرخص کرد. نیوتن به زادگاه خود مراجعت کرد همین موقع بود که هوش و استعداد نابغه بزرگ آشکار گشت، زیرا تمام کتابها و جزوه‌های خود را در دانشگاه جا گذاشته بود فکر خود را آزاد گذاشت که به تنهایی از منابع خاص خود استفاده نماید. در این هنگام نیوتن بیش از 22 سال نداشت ولی بیش از ارشمیدس و دکارت درباره معرفت ساختمان جهان دقیق شده بود، نیوتن ضمن دو سالی که در وولستورپ بود حساب عناصر بی نهایت کوچک قانون جاذبه عمومی را کشف کرد و تئوری نور را بنیان گذاشت.



img/daneshnameh_up/7/74/newtonapple.gif

داستان سیب نیوتن

این داستان که سقوط سیبی از درخت نیوتن را به فکر کشف جاذبه عمومی انداخته است به نظر درست می‌آید او از آن لحظه این پرسشها را برای خود مطرح کرد: چرا سیب به پایین و نه بالا سقوط می‌کند؟ و چرا ماه بر زمین نمی‌افتد؟ این اندیشه‌ها بعدها او را به کشف قانون نیروی گرانش رهنمون شدند، هنگامی که نیوتن چندین سال بعد پاسخ این پرسش را توانست بیابد، در واقع یکی از قانونهای فیزیک را کشف کرده بود که بر تمام عالم حکمفرماست.

کشفیات نیوتن

قانون نیروی گرانش او پس از شیوع طاعون و بازگشت به ملک مزروعی مادرش ، طی 18 ماه به آگاهیها و کشفهایی بیش از آنچه که دانشمندان دیگر در طول عمر خود دست می‌یابند، دست یافت. او در این مدت ساخت و ساز قانون نیروی گرانش را آغاز کرد. او در باره نور و رنگهای آن پژوهش کرد، دلیل جزر و مد را کشف کرد، قوانین و حرکات بخصوصی را به درستی تشخیص داد و معادله‌هایی برای آن نوشت که بعدها اساس و بنیان دانش مکانیک شد. در مورد نیروی گرانش نیوتن معتقد بود که نه تنها زمین چنین نیروی گرانشی دارد، بلکه تمام اجسام و اجرام چنین خصوصیتی دارند.



تصویر




روزی که او منشوری را در دست گرفت و اجازه داد تا پرتو نور خورشید از میان آن بتابد. او با این کار کشف کرد که نور سفید به هنگام ورود به منشور شیشه‌ای منحرف می‌شود و به 7 پرتو نور اصلی با رنگهای گوناگون تجزیه می‌شود، آنها رنگهای رنگین کمان هستند که طیف یا بیناب نامیده می‌شوند و عبارتند از: سرخ ، نارنجی ، زرد ، سبز ، آبی ، نیلی و بنفش.

او تمام این کشفیات را در یک دوره زمانی 18 ماهه به انجام رسانید بالاخره طاعون ریشه کن شد و او به لندن برگشت تا تحصیلات خود را به پایان برساند و 3 سال پس از آن را صرف کاوش و پژوهش در ماهیت و طبیعت نور کرد. او همچنین نخستین دوربین نجومی آینه‌ای را ساخت تلسکوپ آینه‌ای رصدخانه مونت پالومار در کالیفرنیا نیز ، که آینه آن 5 متر قطر دارد بر اساس اصول و قواعد نیوتن بنا شده است.

دوران میان سالی و بیماری نیوتن

نیوتن در اثر مطالعات فراوان مبتلا به ناراحتی عصبی شد. از دو ناراحتی عصبی که نیوتن پیدا کرد، اولی ظاهرا در سال 1678 و دومی در سال بعد از فوت مادر او بود. در این دره وی مدت 6 سال از هر گونه مکاتبه مربوط به تلاشهای ذهنی دست کشید، به هر صورت عالم کیهانی بود. دوران مابین 1684 و 1686 از نظر تاریخ فکری بشر مقام ارجمندی دارد، در این دوران هالی توانست با تدبیر بسیار نیوتن را وا دارد که اکتشافات خویش را در نجوم و علم حرکات به منظور انتشار تدوین کند و نیوتن نیز به این کار رضایت داد.

در سال 1687 در 45 سالگی قانون جاذبه زمین و سه قانون در باره حرکت را در کتابش که به زبان لاتین نوشته شده بود با خرج هالی منتشر کرد. نیوتن به مطالعات عظیم دیگری پرداخت که حتی امروزه نیز کامل نشده است و آن اینکه با بکار بردن قوانین علم الحرکات و قانون جاذبه عمومی فرو رفتگی زمین را در دو قطب آنکه نتیجه دوران روزانه زمین به دور محورش می‌باشد محاسبه کرد و به کمک این محاسبه در صدد برآمد سیر تکامل تدریجی سیاره را مورد مطالعه قرار دهد. نیوتن تغییرات وزن اجسام را برحسب تغییر عرض جغرافیایی مکان بدست آورد و نیز ثابت کرد که هر جسم تو خالی که به سطوح مروی متحدالمرکز و متجانس محدود شده باشد، نمی‌تواند هیچگونه نیرویی بر اجسام با ابعاد کوچک که در نقطه غیر مشخصی در داخل آن قرار داشته باشند اعمال کند.

نیوتن در پاییز سال 1692 هنگامی که به 50 سالگی رسید نزدیک می‌شد به سختی مریض و بستری شد، بطوری که از هر گونه قوت و غذایی بیزار شد و دچار بی‌خوابی مفرط گردید که به تدریج به بی‌خوابی کامل تبدیل شد. خبر کسالت شدید نیوتن در قاره اروپا انتشار یافت. لیکن بعد از آنکه خبر بهبودی او را دادند دوستانش شادمان گردیدند. حکومت بریتانیا به منظور قدر دانی از خدمات این دانشمند بزرگ یک منصب بسیار بالای دولتی به وی اعطاء کرد و او در سال 1700 میلادی به عنوان خزانه دار کل سلطنتی منصوب شد، منصبی که تا آخر عمرش آن را حفظ کرد.

در همان سال به عضویت آکادمی علمی فرانسه نیز انتخاب شد، در سال 1705 اعلی حضرت ملکه آن (ملکه انگلستان) به وی عنوان سر اعطاء کرد و به احتمال قوی اعطای این افتخار بیشتر به مناسبت خدمات او در ضرب مسکوکات بوده است تا به علت تقدم فضل او در معبد عقل و کمال.

نیوتن از نگاه خودش

وی چندی پیش از وفاتش با نگاهی به زندگی علمی طولانی گذشته‌اش از آن این خلاصه را بدست داد: من نمی‌دانم به چشم مردم دنیا چگونه می‌آیم، اما در چشم خود به کودکی می‌مانم که در کنار دریا بازی می‌کند و توجه خود را هر زمان به یافتن ریگی صافتر یا صدفی زیباتر منعطف می‌کند. در حالی که اقیانوس بزرگ حقیقت همچنان نامکشوف مانده در جلوی او گسترده است، آخرین روزهای زندگی وی تأثر برانگیز و از جنبه انسانی قوی و عمیق بوده است. اگر چه نیوتن نیز مانند سایر افراد بشر از رنج فراوان بی‌بهره نماند لیکن بردباری بسیاری که در مقابل درد و شکنجه دائمی دو سه سال اخیر زندگانی خویش نشان داد شکوفه‌های دیگری بر تاج گلی که بر فرق او قرار دارد می‌افزاید.

وداع با دنیا

در آخرین روزهای زندگی از درد جانگداز آسوده بود در نهایت آرامش در 20 مارس 1727 در 84 سالگی در لندن در گذشت و با عزت و شرف بسیار در وستمینستر آبی به خاک سپرده شد. برای قدردانی از این دانشمند بزرگ واحد نیرو را نیوتن نامیده‌اند. بدون تردید می‌توان گفت در تاریخ بشریت نامی از مافوق نیوتن وجود نداشته و هیچ اثری از لحاظ عظمت و بزرگی مانند کتاب(اصول) او نخواهد بود.

نظریات لاپلاس و لاگرانژ در مورد نیوتن

لاپلاس بزرگترین ادامه دهنده اکتشافات او درباره‌اش چنین می‌گوید: کتاب اصول بنای معظمی است که تا ابد عمق دانش نابغه بزرگی را که کاشف مهمترین قوانین طبیعت بوده است به جهانیان ملل خوهد داشت. لاگرانژ درباره او چنین می‌گوید: نیوتن خوشبخت بود که توانست دستگاه جهان را توصیف کند. افسوس که در عالم بیش از یک آسمان وجود ندارد. ولتر از مشهورترین ستایندگان او چنین نوشته است: ای رازدار آسمانها و ای جوهر ابدی راست بگو تو نسبت به نیوتن حسادت نمی‌ورزی؟
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 9:24 قبل از ظهر  توسط اکبر همتی  | 

آلبرت انیشتین

آلبرت انیشتین در چهاردهم مارس 1879 در شهر اولم که شهر متوسطی از ناحیه و ورتمبرگ آلمان بود متولد شد. اما شهر مزبور در زندگی او اهمیتی نداشته است، زیرا یک سال بعد از تولد او خانواده وی از اولم عازم مونیخ گردید. پدر آلبرت ، هرمان انیشتین کارخانه‌ کوچکی برای تولید محصولات الکترو شیمیایی داشت و با کمک برادرش که مدیر فنی کارخانه بود از آن بهره‌برداری می‌کرد. گر چه در کار معاملات بصیرت کامل نداشت. پدر آلبرت از لحاظ عقاید سیاسی نیز مانند بسیاری از مردم آلمان گر چه با حکومت پروسیها مخالفت داشت، اما امپراتوری جدید آلمان را ستایش می‌کرد و صدر اعظم آن «بیسمارک» و ژنرال «مولتکه» و امپراتور پیر یعنی «ویلهم اول» را گرامی می‌داشت.



img/daneshnameh_up/6/62/Einestein.png




مادر انیشتین که قبل از ازدواج پائولین کوخ نام داشت بیش از پدر زندگی را جدی می‌گرفت و زنی بود از اهل هنر و صاحب احساساتی که خاص هنرمندان است و بزرگترین عامل خوشی او در زندگی و وسیله تسلای وی از علم روزگار موسیقی بود. آلبرت کوچولو به هیچ مفهوم کودک اعجوبه‌ای نبود و حتی مدت زیادی طول کشید تا سخن گفتن آموخت، بطوری که پدر و مادرش وحشت زده شدند که مبادا فرزندشان ناقص و غیر عادی باشد. اما بالاخره شروع به حرف زدن کرد، ولی غالباً ساکت و خاموش بود و هرگز بازیهای عادی را که مابین کودکان انجام می‌گرفت و موجب سرگرمی کودک و محبّت فی مابین می‌شود را دوست نداشت.

آلبرت مرتباً و هر سال از پس سال دیگر طبق تعالیم کاتولیک تحصیل کرد و از آن لذّت فراوان می‌برد وحتّی در مواردی از دروس که به شرعیات و قوانین مذهبی کاتولیک بستگی داشت چنان قوی شد که می‌توانست در هر مورد که همشاگردانش قادر نبودند به سؤالهای معلّم جواب دهند او به آنها کمک می‌کرد.

انیشتین جوان در ده سالگی مدرسه ابتدائی را ترک کرد و در شهر مونیخ به مدرسه متوسطه «لوئیت پول» وارد شد. در مدرسه متوسطه اگر مرتکب خطایی می‌شدند، راه و رسم تنبیه ایشان آن بود که می‌بایست بعد از اتمام درس ، تحت نظر یکی از معلّمان ، در کلاس توقیف شوند و با درنظر گرفتن وضع نابهنجار و نفرت انگیز کلاسهای درس ، این اضافه ماندن شکنجه‌ای واقعی محسوب می‌شد.

ذوق هنری

ذوق هنری انیشتین چنان بود که او وقتی پنج ساله بود، روزی پدرش قطب نمایی جیبی را به وی نشان داد، خاصّیت اسرار آمیز عقربه مغناطیسی در کوک تأثیر عمیقی گذاشت. با وجود آنکه هیچ عامل مرئی در حرکت عقربه تأثیری نداشت، کودک چنین نتیجه گرفت در فضای خالی باید عاملی وجود داشته باشد که اجسام را جذب کند. وقتی که انیشتین پانزده ساله بود حادثه‌ای اتفاق افتاد که جریان زندگی او را به راه جدیدی منحرف ساخت.

هرمان پدر او در کار تجارت خویش با مشکلاتی مواجه شد و در پی آن صلاح را در آن دیدند که کارخانه خود را در مونیخ بفروشد و جای دیگری را برای کسب و کار خود ترتیب دهند. از آنجا که وی خوش بین و علاقمند به کسب لذّتهایی بود، تصمیم گرفت که به کشوری مهاجرت کند که زندگی در آن با سعادت بیشتری همراه باشد و به این منظور ایتالیا را انتخاب کرد و در شهر میلان مؤسسه مشابهی را ایجاد کرد. هنگامیکه وارد شهر میلان شدند آلبرت به پدر خود گفت که قصد دارد تابعیت کشور آلمان را ترک گوید. آقای هرمان به وی تذکر داد که این کار زشت و نابهنجار است.

دوران دانشجویی

در این دوران مشهورترین مؤسسه فنی در اروپا مرکزی به استثنای آلمان ، مدرسه دارالفنون سوئیس در شهر زوریخ بوده است. آلبرت در امتحان داوطلبان شرکت کرد، ولی بخاطر اینکه در علوم طبیعی اطلاّعات وسیعی نداشت درامتحان پذیرفته نشد. با این حال مدیر دارالفنون زوریخ تحت تأثیر اطلاّعات وسیع او در ریاضیات واقع شد و از او درخواست کرد که دیپلم متوسطه‌ای را که برای ورود به دارالفنون لازم است در یک مدرسه سوئیسی بدست آورد و او را به مدرسه ممتاز شهر کوچک «آرائو»که با روش جدیدی اداره می‌شد معرفی کرد.

بعد از یک سال اقامت در مدرسه مذبور دیپلم لازم را بدست آورد و در نتیجه بدون امتحان در دارالفنون زوریخ پذیرفته شد. با اینکه درسهای فیزیک دارالفنون آمیخته با هیچگونه عمق فکری نبود، باز هم حضور در آنها آلبرت را تحریک کرد که کتب جستجو کنندگان بزرگ این را مورد مطالعه قرار دهد. او ، آثار استادان کلاسیک فیزیک نظری از قبیل: بولتزمان ، ماکسول و هرتز را با حرص عجیبی مطالعه کرد. شب و روز اوقات او با مطالعه این کتابها می‌گذشت و ضمن مطالعه آنها با هنر استادانه‌ای آشنا شد که چگونه بنیان ریاضی مستحکمی ساخت. او درست در خاتمه قرن 19 تحصیلات خود راپایان داد و به مسأله مهم تهیه شغل مواجه شد.

از آنجا که نتوانست مقام تدریسی در مدرسه پلی تکنیک بدست آورد، تنها یک راه باقی ماند و آن این بود که چنین شغل و مقامی در مدرسه متوسطه‌ای جستجو کند. اکنون سال 1910 شروع شده و آلبرت بیست و یک سال داشت و تابعیت سوئیس را بدست آورده بود. او در هنگام داوطلب شغل معلّمی خصوصی گردید و پذیرفته شد. انیشتین از کار خود راضی و حتّی خوشبخت بود که می‌تواند به پرورش جوانان بپردازد، امّا بزودی متوجّه شد معلمّان دیگر نیکی را که او می‌کارد ضایع و فاسد می‌کنند و این شغل را ترک کرد.

بعد از این دوران تاریک ، ناگهان نوری درخشید و بعد از مدّتی در دفتر ثبت اختراعات مشغول به کار شد و به شهر «برن» انتقال یافت. کمی بعد از انتقال به شهر برن انیشتین با میلواماریچ همشاگردی قدیم خود در مدرسه پلی تکنیک ازدواج کرد و حاصل آن دو پسر پی در پی بود که اسم پسر بزرگتر را آلبرت گذاشتند. کار انیشتین در دفتر اختراعات خالی از لطف نبود و حتّی بسیار جالب می‌نمود وظیفه وی آن بود که اختراعات را که به دفتر مذبور می‌آوردند، مورد آزمایش اوّلیه قرار می‌داد.

شاید تمرین در همین کار موجب شده بود که وی با قدرت خارق العاده و بی‌مانند بتواند همواره نتایج اصلی و اساسی هر فرض و نظریه جدیدی را با سرعت درک و استخراج کند. چون انیشتین بخصوص به قوانین کلی فیزیک علاقه داشت و به حقیقت در صدد بود که با کمک محدودی میدان وسیع تجارت را به وجهی منطقی استنتاج کند.



img/daneshnameh_up/1/17/einstein.gif




کسب کرسی استادی دانشگاه

در اواخر سال 1910 کرسی فیزیک نظری در دانشگاه آلمانی پراگ خالی شد. انتصاب استادان این قبیل دانشگاهها طبق پیشنهاد دانشکده بوسیله امپراتور اتریش انجام می‌گرفت که معمولاً حقّ انتخاب خویش را به وزیر فرهنگ وا می‌گذاشت. تصمیم قطعی برای انتخاب داوطلب ، قبل از همه ، بر عهده فیزیکدانی به نام «آنتون لامپا» بود و او برای انتخاب استاد دو نفر را مدّ نظر داشت که یکی از آنها «کوستاو یائومان» و دیگری «انیشتین» بود. «یائومان» آن را نپذیرفت و پس از کش و قوسهای فراوان انیشتین این مقام را پذیرفت.

وی صاحب دو ویژگی بود که موجب گردید وی استاد زبردستی گردد. اوّلین آنها این بود که علاقه فراوان داشت تا برای عدّه بیشتری از همنوعان خود و بخصوص کسانی که در حول و حوش او می‌زیسته‌اند مفید باشد. ویژگی دوّم او ذوق هنریش بود که انیشتین را وا می داشت که نه فقط افکار عمومی خود را به نحوی روشن و منطقی مرتّب سازد، بلکه روش تنظیم آنها به نحوی باشد که چه خود او و چه استفاده کنند از نظر جهان شناسی نیز لذّت می‌برند.

هدف انیشتین این بود که فضای مطلق را از فیزیک براندازد، نظریه نسبیت سال 1905 که در آن انیشتین فقط به حرکت مستقیم الخط متشابه پرداخته بود، انیشتین با کمک اصل تعادل پدیده‌های جدیدی را در مبحث نور پیش بینی کند که قابل مشاهده بوده‌اند و می‌توانست صحت نظریه جدید او را از لحاظ تجربی تأیید کرد.

عزیمت از پراگ

در مدّتی که انیشتین در پراگ تدریس می‌کرد، نه فقط نظریه جدید خود را درباره غیر وی بنا نهاد بلکه با شدّت بیشتری نظریه خود را درباره کوانتوم نو را که در شهر برن شروع کرده بود، توسعه داد. با همه این تفاصیل انیشتین به دانشگاه پراگ اطّلاع داد که در خاتمه دوره تابستانی سال 1912 خدمت این دانشگاه را ترک کرد. عزیمت ناگهانی انیشتین از شهر پراگ موجب سر و صدای بسیار در این شهر شد، در سر مقاله بزرگترین روزنامه آلمانی شهر پراگ نوشته شد: «که نبوغ و شهرت فوق العاده انیشیتن باعث شد که همکارانش او را مورد شکنجه و آزار قرار دهند و به ناچار شهر پراگ را ترک کرد.»

انیشتین عازم شهر زوریخ گردید و در پایان سال 1912 با سمت استادی مدرسه پلی تکنیک زوریخ مشغول به کار شد. شهرت انیشتین به تدریج تا آنجا رسیده بود که بسیاری از مؤسسات و سازمانهای علمی جهان علاقه داشتند که وی به عنوان عضو وابسته با مؤسسه ایشان در ارتباط باشد. سالها بود که مقامات رسمی آلمان کوشش می‌کردند که شهر برلین نه فقط مرکز قدرت سیاسی و اقتصادی باشد، بلکه در عین حال کانون فعالیت هنری و علمی نیز محسوب گردد، به همین جهت از انیشتین دعوت به عمل آوردند. مدّت کمی بعد از ورود انیشتین به برلین ، انیشتین از زوجه خویش هیلوا که از جنبه‌های مختلف با او عدم توافق داشت جدا گردید و زندگی را با تجرد می‌گذارند.

هنگامی که به عضویت آکادمی پادشاهی انتخاب شد، سی و چهار سال سن داشت و نسبت به همکاران خود که از او مسن‌تر بودند بیش از حد جوان می‌نمود. در این حال همه انیشتین را در وهله اوّل مردی مؤدب و دوست داشتنی به نظر می‌آوردند. فعالیت اصلی انیشتین در برلین این بود که با همکاران خویش و یا دانشجویان رشته فیزیک درباره کارهای علمی مصاحبه و مذاکره کند و آنها را در تهیه برنامه جستجوی علمی راهنمایی کند.

انیشتین و جنگ جهانی اول

هنوز یکسال از اقامت انیشتین در برلین نگذشته بود که ماه اوت 1914 جنگ جهانی شروع شد. در مدّت جنگ جهانی اول ، روزنامه‌های برلین همه روزه از وقایع جنگ و شروع فتوحات ارتش آلمان بود. در عین حال انیشتین در منزل خود با دختر عمه خویش الزا آشنایی پیدا کرد. الزا زنی مهربان و خونگرم بود و همچنین او از شوهر مرحوم سابق خود دو دختر داشت، با اینحال انیشتین با او ازدواج کرد. جنگ بین المللی و شرایط معرفت النفسی که در نتیجه آن بر دنیای علم تحصیل گردید مانع از آن نشد که انیشتین با حرارت فوق العاده به توسعه و تکمیل نظریه ثقل خویش بپردازد.

وی با پیمودن راه تفکّری که در پراگ و زوریخ پیش گرفته بود توانست در سال 1916 نظریه‌ای برای ثقل و جاذبه عمومی بنا نهد که مستقل از نظریه‌های گذشته و از نظر منطقی دارای وحدت کامل بود. اهمیت نظریه جدید به زودی مورد تأیید و توجه دانشمندانی واقع گردید که دارای قدرت خلاق علمی بودند. تأیید تجربی نظریه انیشتین توجّه عموم مردم را به شدّت جلب کرده بود از این پس دیگر انیشتین مردی نبود که فقط مورد توجّه دانشمندان باشد و بس. بزودی وی نیز همچون زمامداران مشهور ممالک ، بازیگران بزرگ سینما و تئاتر شهرت عام بدست آورد.

مسافرتهای انیشتین

تبلیغات مخالف و حملاتی که علیه انیشتین می‌شد موجب گردید که در تمام ممالک جهان و در همه طبقات اجتماعی توجّه عموم مردم بسوی نظریه‌های او جلب شود. مفاهیمی که برای توده‌های مردم هیچگونه اهمیتی نداشته است و عامه ایشان تقریبا چیزی از آن درک نمی‌کردند، موضوع مباحث سیاسی گردید. انیشتین در این زمان سفرهای خود را آغاز کرد، ابتدا به هلند ، بعد به کشورهای چک و اسلواکی ، اسپانیا ، فرانسه ، روسیه ، اتریش ، انگلیس ، آمریکا و بسیاری کشورهای دیگر. امّا نکته قابل توجّه این است که وقتی انیشتین و همسر او به بندرگاه نیویورک شدند با استقبال شدید و تظاهرات پر شوری مواجه شدند که به احتمال قوی نظیر آن هرگز هنگام ورود یکی از دانشمندان رخ نداده بود.

انیشتین به آسیا و به کشورهای چین ، ژاپن و فلسطین سفر کرده است و این خاتمه سفرهای او بود. درسال 1924 بعد از مسافرتهای متعدد به اکناف جهان انیشتین بار دیگر در برلین مستقر گردید. حملات همچنان بر او ادامه داشت و نظریات او را به عنوان بیان افکار قوم یهود و به سود فاشیسم می‌دانستند، به این دلیل انیشتین به شهر پرنیستون در آمریکا می‌رود. بعد از چندی همسرش الزا در سال 1936 از دنیا می‌رود و خواهر انیشتین که در فلورانس بود به شهر پرنیستون نزد برادرش آمد.

در همین دوران انیشتین تابیعت کشور آمریکا را می‌پذیرد. انیشتین در سال 1945 طبق قانون بازنشستگی مقام استادی مؤسسه مطالعات عالی پرنیستون را ترک کرد. ولی این تغییر سمت رسمی ، تغییری در روش زندگی و کار او بوجود نیاورد. وی کماکان در پرنیستون بسر می‌برد و در مؤسسه مذبور تجسّسات خود را ادامه دهد.

آخرین سالهای زندگی انیشتین

این دوران تجسس در نیمه انزوای شهر پرنیستون با اضطراب و اغتشاش آمیخته ‌شده بود. هنوز ده سال دیگر از زندگی انیشتین باقی مانده بود، لیکن این دوره ده ساله درست مصادف با هنگامی بود که عصر بمب اتمی شروع می‌گردید و بشریّت تمرین و آموزش خویش را در این زمینه آغاز می‌کرد. بنابراین مسأله واقعی که برای او مطرح شد موضوع چگونگی پیدایش بمب اتمی نبود، با وجود اینکه منظور ما در اینجا دادن چشم اندازی مختصر از روابط انیشتین با حوادث بزرگ سیاسی آخرین سالهای زندگی او می‌باشد، باز هم اگر از دو موضوع اساسی یاد نکنیم همین چشم انداز هم ناقص خواهد بود. یکی از آنها نامه مشهور است که وی می‌بایست برای همکاری خود در شوروی سابق بفرستد و دوم شرح وقایعی است که در اوضاع و احوال فیزیکدانان آمریکایی ، خاصه دانشمندان اتمی ، در داخل مملکت خودشان تغییر بسیار ایجاد کرد.

اکنون می‌توانیم بصورت شایسته‌تری همه آنچه را که گهگاه موجب تیره شدن پایان زندگی وی می‌شد مشاهده کنیم و سرانجام روز هجدهم آوریل 1955 بزرگترین دانشمند و متفکر قرن بیستم ، پیغمبر صلح و حامی و مدافع محنت دیدگان جهان ، مردی که احتمالأ همراه با ناپلئون و بتهوون مشهورتر از همه‌ مردان جهان بوده است، در شهر پرنیستون واقع در ممالک متحده آمریکای شمالی از زندگی و تفکر و مبارزه دست کشید و از دار دنیا رفت و در گذشت.
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 9:18 قبل از ظهر  توسط اکبر همتی  | 

تاریخچه گل و گلاب قمصر

تاريخ پرورش گل محمدي و توليد گلاب در قمصر

در تعيين محدوده مكاني و زماني ايجاد و توسعه اين كشت و گلاب گيري در ايران و درگذشته مي توان گفت : توليد و كاربرد اين محصول اززمان هاي دوروقبل ازاسلام ودراقصي نقاط كشوررواج داشته است؛ به نحوي كه " گل و گياهان گل دار، چه خوراكي و چه دارويي همواره بخش بزرگي از پزشكي بومي ايران بوده است . سنگ نگاره هاي ستبر تخت جمشيد ، نمادي گويا از فرهنگ نام آشناي مهرورزي و دوست داشتن گل و گياه بر سينه دارد."


در اين باره كتاب جامع قانون درطب از شيخ الرئيس ابو علي سينا بازگو
كننده نكات ارزنده اي است. اين كتاب كه حدود 1000 سال قبل نوشته شده است (370- 428  ه- ق ) در مجلدهاي مختلف آن مكررا جهت درمان امراض مختلف ، بر استعمال گل خشك يا گلاب و حتي ديگر عرقيات تأكيد شده است. طبق نظرعموم متخصصان، قمصرخاستگاه ديرين گل و گلاب است. درباره سابقه تاريخي اين محصول درقمصر – بعلت محيط ناآرام آن – سابقه اي طولاني در دست نيست، اما براساس يك ديدگا ه " درعصرملك شاه سلجوقي كه مسجد ميان ده قمصر ساخته مي شد – و ا زمحراب گچبري آن هنوزبخش عمده اي پابرجاست – نماينده يكي از  اتابكان روم شرقي از دامنه هاي كوه اسبي قمصر مقداري گل سرخ خودرو با خود به شهر دمشق كه آن روزها " داماسكوس" خوانده مي شد، مي برد ود رآن جا پرورش داده مي شود." دليل اين ادعا درحال حاضر، اطلاق نام " داماسك رز"  يا  " رزاداماسنا" در فرهنگ لاتين و درزبان كشورهاي انگليسي زبان به گل سرخ ايران مي باشد.


نكته قابل توجه دراين زمينه تأمل درشيوه گلاب گيري قمصراست ؛ زيرا اگرچه تقطيرو توليد عرقيات درايران قدمتي بس طولاني دارد، فلسفه به كارگيري دستگاه هاي سنتي گلاب گيري قمصربيانگر
پويشي جديد دراين صنعت، توليد محصول درحجم زياد و با هدف تجاري است؛ درحالي كه قبل ازآن با دستگا ه هاي تقطير، تنها مقداري محدود براي درمان توليد مي شده است.


از ديگر اسناد موجود درباره گل وگلاب گيري درقمصروجود " سفرنامه شاردن " سياح فرانسوي، است كه دردوران صفويه نگاشته شده است. وي درجلد سوم سفرنامه اش هنگام عبور
از كاشان به معجزه عرق بيدمشك اشاره مي كند ودرادامه سفرخويش به طرف اصفهان از راه قهرود، بعد از عبور از سد شاه عباسي (شيخ بهايي ) آورده است " دراوايل خردادماه بود و گل ها هنوزنشكفته بودند." اين به همان گل هاي محمدي منطقه كه دراوايل خرداد ماه مي شكفند،اشاره دارد.

وي درجلد چهارم سفرنامه اش ذيل بخش نوشيدني ها، عنوان قابل توجهي به نام " يك رقم شگفت انگيز از صادرات "آورده سپس به طورمفصل به عرقيات مختلف ونحوه توليد وكاربرد آن اشاره مي كند،هم چنين ا زخواص گل و صنعت گلاب گيري درايران آن روزبحث كرده، شرح مبسوطي از فرايند شهد وخواص گلاب دارد: نكته مهم اين است كه وي مي نويسد " از اين شربت مطبوع به سرتاسر مشرق زمين صادر مي شود و كشتي هايي كه كاملا انباشته از آن است به صوب هندوستان عزيمت مي كنند."

 

اين همه بيانگر رونق فوق العاده اين صنعت دردوران گذشته نسبت به وضعيت كنوني است واين كه چقدر اين صنعت درمنطقه وكشور رواج داشته، كه باتوجه به وضعيت حمل ونقل وعدم دسترسي هاي آن دوران، در اين سطح وسيع، به عنوا ن يك كالاي عمده صادراتي درعرصه تجارت خارجي مطرح بوده است . ديگرمنبعي كه دراين باب به نكاتي اشاره دارد، فرهنگ دهخدا است. اين مطلب درسالهاي 1337-1338ه – ش نگارش شده است واشاره دارد: " محصول عمده قصبه قمصر ، گل محمدي ، سيب زميني ، انواع ميوه هاي سردسيري ، ومختصر باغات است. درفصل بهار و موسم برداشت گل ، عطرگل هاي قصبه ازچند كيلومتري به مشام مي رسد؛ در آن موقع حدود هفتاد كارگاه گلاب وعطرگيري دايرمي گردد و مصرف روزانه هركارگاه تقريبا 500 كيلوگل است [ احتمالا مجموعه چند دستگاه گلاب گيري يك كارگاه فرض شده است] وگلاب وعطر آن درتمام نقاط كشور به خوبي معروف است.


درهر صورت صنعت گلاب گيري درتمام دوره هاي زماني گذشته رواج داشته ، به شكل وسيع توليد مي شده ،حتي صنايع  جنبي آن نظير مسگري ، شيشه سازي و
وسايل بسته بندي آن نيز ذر كنارش رواج داشته است.  ا زنظرگاه توليد وفروش محصول نيزبيش تربه خارج از منطقه صادر مي شده است و بدين علت برخلاف اغلب صنايع دستي درطول تاريخ وبه خصوص در دوران معاصر توانسته است كه جايگاه خود را درعرصه بازار مصرف حفظ كرده ، روز به روز بركميت و كيفيت خود بيفزايد ، به گونه اي كه ، در اين زمينه انواع عرقيات گياهي و دارويي نيز بدان اضافه گريده است.


از ديگر تبعات اين تحولات ، نفوذ و گسترش اين صنعت به روستاهاي پيرامون قمصر وحتي به ديگر استان هاي كشور
در دهه ها ي اخير است؛ به نحوي كه طبق نظراهالي و روستاهاي بخش قمصر، از سال 1310 به بعد، گل محمدي براي كشت ، به اين روستاها راه يافت و از سال 1336 به بعد برخي گلاب گيران حرفه اي قمصربه علت قيمت نازل گل اين روستاها ، دستگاه ها ي خود را درآنجا دايرنمودند. البته پس ازچندي با مشخص شدن كيفيت پائين محصول گل اين روستاها دراثراين عمل و عوامل  ديگر گلاب گيري سنتي به سبك قمصر فراگرفته شد و رواج يافت وتاكنون گسترش يافته است.


علت اين همه تأكيد برگلاب قمصر ، مرغوبيت فوق العاده گل توليدي قمصر بوده ،و اين به سبب شرايط طبيعي ويژه قمصر است. همان طور كه در ادامه ، به تفصيل بدان پرداخته خواهد شد، چه درگذشته وچه درامروز ، بهترين وعالي ترين محصول گل وگلاب و طلاي معطر –با عيار بسيار بالا كه دقيقا با استانداردهاي آن مطابق مي باشد- محصول آب و خاك و اقليم اين سامان است . دركنار اين عامل اساسي ،روش سنتي گلاب گيري قمصر را بايد حاصل هنر ، ذوق ،سليقه ، پشتكار و ابتكارمردم آن دانست؛ مردمي كه با الها م از فرهنگ اراده وسابقه درخشان نظام اجتماعي خويش ، آن را پرورانيده و توسعه داده اند . از اين روبايد براي تجارب ارزش مندي كه طي ساليان دراز در اين مسير كسب كرده اند، ارزش گذاري نمود.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 9:9 قبل از ظهر  توسط اکبر همتی  | 

زیبایی از آن کیست؟

Ta ra neh ha
Ta ra neh ha
Ta ra neh ha
Ta ra neh ha
Ta ra neh ha
Ta ra neh ha
Ta ra neh ha
Ta ra neh ha
Ta ra neh ha
Ta ra neh ha
Ta ra neh ha
Ta ra neh ha
Ta ra neh ha
Ta ra neh ha
Ta ra neh ha
Ta ra neh ha
Ta ra neh ha
Ta ra neh ha
Ta ra neh ha
Ta ra neh ha
Ta ra neh ha
Ta ra neh ha
Ta ra neh ha
Ta ra neh ha
Ta ra neh ha
Ta ra neh ha

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 8:58 قبل از ظهر  توسط اکبر همتی  |