تبليغاتX
مقالات کلیدی

مقالات کلیدی

مقاله ای پیرامون آزادی بیان

پيش ازاين سخن از آزادى عقيده و مسائل مربوط به آن در ميان بود. در آن مباحث روشن شد كه آزادى انسان درانتخاب عقيده امرى است ضرورى . تسخير قلوب كه لازمه باور و ركن اعتقادات است بااكراه ممكن و ميسر نمى گرددازاين روى اسلام آزادى انتخاب وايمان آگاهانه را به عنوان اصلى ازاصولى اساسى مكتب پذيرفته و مردمان را ازاكراه واجبار بر دين باز داشته است . قتال و جنگ نيز نه به خاطر دعوت واجبار بر دين كه در راه رفع موانع دعوت و جلوگيرى از فتنه و ستم تشريع و تجويز شده است .
آنچه به دنبال اين موضوع مى بايد مورد بحث قرار بگيرد آزادى بيان وانتشار عقيده است قرار بگيرد آزادى بيان وانتشار عقيده است كه آيا در نظام اسلامى انسانهااز چنين حقى برخوردار هستند يا خير؟
اهميت موضوع
رمز ترقى انديشه ها و بهره هاى ناشى از آن دراظهارنظر و تضارب آراء نهفته است .ابتكار و خلاقيت مرهون محيط آزاداجتماعى است . در چنين محيطى است كه عقول وافكار به سوى ميدانهاى گسترده علوم اجتماعى و فرهنگ سالم و سر چشمه هاى زلال ديانت و شريعت كه زيربناى نظام و سلامت جامعه است رهنمون مى گردد. آزادى گفتار وحدت و همبستگى را در جامعه گسترش مى دهد و با كاهش حقد و كينه ها نكات ضعف و سستى و نارساييهاى
پنهان يك جامعه را آشكار مى كند و در نهايت مانع از بروزاستبداد واختناق و طغيان اجتماعى مى گردد .
و در مقابل جلوگيرى از بروزافكار و عقايد موجب تنبلى مغزها و سلب قوه ابتكار مى گردد.افراد قالبى بار مى آيند و جوانه هاى استعداد مى خشكد و حركت و تحول افول مى كنداستبداد رخ مى نمايد و كينه ها و حقدها در سينه ها رشد مى نمايد و در نتيجه زمينه نفاق واختلاف و پنهان كارى و نافرمانى به وجود مى آيد و موجبات انحراف و دين سازى و بدعت نيز پديدار مى گردد.
آزادى بيان با همه ارزشمندى و آثار بسيارى كه در بر دارداز حساسيت خاص برخورداراست كه توجه به نكاتى اهميت مساله را آشكارتر مى نمايد از جمله :
1.استفاده هاى ناروايى است كه همواره در طول تاريخ حكام جائراز دين كرده و مى كنند واستبداد دينى را به خدمت مقاصد شوم خود در آورده اند. چه بسا سردمداران كليسا كه به نام دفاع از ديانت زبانها را بريده و قلم ها را شكسته اند و در تاريخ اسلام نيز با آن همه توصيه ها و سيره روشن پيشوايان صدراسلام به آزادى بيان در زمان تسلط و نفوذ بنى اميه و بنى عباس از ديانت سوءاستفاده هاى بى شمار كردند و به اسم دين به قلع و قمع بسيارى از زبان آوران و بزرگان دين دست يازيدند.اين حركت پليد در دوران خفقان حكومتهاى مستبد از جمله معاويه بنيانش نهاده شد. يكى از محققان اهل سنت اين عصر توحش را پايان آزادى عقيده ناميده است و در تحليل تاريخ اسلام فصلى را به[ پايان آزادى ابراز عقيده] اختصاص داده و معاويه را سردمداراين اين جريان قلمداد كرده است . دراين رابطه قضايايى را همچون : برخورد معاويه با حجرين عدى و يارانش و مروان بن حكم با سود بن مخرمه و تهديد حجاج به قتل عبدالله بن عمر در پاسخ اعتراض شخصى را نسبت به طولانى شدن خطبه عقبه بن وليد و كشته شدن وى به خاطراين اعتراض و نيز تهديد عبدالملك مروان مردم مدينه را در صورت سفارش وى به تقوا نقل مى كند.
وجود چنين رويدادهايى اين انديشه را براذهان ممكن است وارد آورد كه اصولا ديانت با آزادگى و آزادى ناسازگاراست . و جز تقليداز رهبران و سكوت در مقابل اعمال آنان راهى ديگر ممكن نيست .
2. در مقابل سوءاستفاده هاى بسيارى است كه همواره استعمارگران به نام دموكراسى و آزادى عقيده و بيان انجام داده و مى دهند. به نام آزادى بيان و عقيده شديدترين ضربه ها بر آزادى وارد آورده اند و در لواى آن بويژه در كشورهاى جهان سوم واسلامى به ايجاد تفرقه و مسلك سازى پرداخته اند وارزشهاى والاى دينى وانسانى را به بازى گرفته اند. جديدترين ترفند دشمنان آزادى را هم اينك در دفاع همه جانبه
آنان از سلمان رشدى مرتد مشاهد مى كنيم كه در لواى آزادى بيان و عقيده به مقدسات ميليونهاانسان توهين روا مى دارند واين در حالى است كه به اسم دفاع از قانون مانع آزاديهاى مشروع مسلمانان درانجام فرائض در بسيارى از سرزمين هاى مدعى دموكراسى مى شوند.
3.اكثرصاحب نظران اسلامى واصل آزادى بيان را قبول دارند ولى درابعاد آن دچارافراط شده اند. به گفته شهيد بهشتى :
[مساله آزادى بيان مساله اى بسيار حساس است كه كوچكترين انحرافى درباره آن انسان را به دامن افراط و تفريط مى كشاند.انسان بايد بسيار هوشيارانه آن را مطرح كند تا آن را بر خط مستقيم اسلام طرح كرده باشد مخصوصا باابعاد و جوانبى كه در بر دارد]. 2
بنابراين ابعاد گوناگون موضوع مى بايست مورد دقت قرار بگيرد.از جمله : آيا آزادى حقى است مربوط به همه انسانها و يا ويژه گروهى خاص ؟
نكته ديگر قلمرواين آزادى است كه آيا تنها عرصه سياسى واجتماعى را شامل مى شود و يا مسائل مربوط به عقيده وانديشه را نيز در بر مى گيرد؟
بايد مشخص گردد كه آيا در تمام مسائل اسلامى اعم ازاصول و فروع حق تفحص و تحقيق وجود دارد يااين كه به مسائل اجتماعى و سياسى اختصاص پيدا مى كند و مسلمانان ازاظهارنظر در مسائل اعتقادى واصول دين محرومند و دراين نوع مسائل اصل بر تعبد و تقليداست . نكته ديگر حدود آزادى است كه بايد براساس متون دينى معتبر مشخص گردد و گرنه اصل وجود حد و مرز براى آزادى از جمله آزادى بيان امرى است عقلايى و مورد پذيرش همگان .
در تمامى ابعاد ياد شده اختلاف نظر تا مرزافراط و تفريط وجود دارد. براين اساس ارائه نظر مبتنى بر منابع معتبراسلامى با توجه به ابعاد مختلف امرى است لازم و ضرورى كه ما دراين نوشتار بر آنيم تا به قدرامكان به اين موضوع بپردازيم .
بحث از آزادى بيان را در سه محوراساسى دنبال مى كنيم :
1. آزادى بيان براى مسلمانان .
2. آزادى بيان براى غيرمسلمانان .
3. حدود آزادى دراسلام .
مسلمانان و آزادى بيان
همانطور كه گفته شد سئوال اين است كه آيااسلام به پيروان خود آزادى اظهار عقيده در تمامى عرصه هاى عقيدتى و سياسى و اجتماعى را مى دهد يا خبر؟
ما در گذشته طى مقالاتى مبسوط اصولى را عرضه كرديم كه نتيجه طبيعى آن اصول وجود آزادى بيان براى مسلمانان در تمامى مسائل اسلامى است . تا آنجا كه به انكاراصول اساسى دين : [ توحيد نبوت و معاد] منتهى نگردد . [آزادى تفكر ، ممنوعيت تكفير ،
تعيين مرزاسلام و كفر] عنوان هاى مباحث گذشته ما بود كه لازم است اشاره اى كوتاه به آن داشته باشيم :
آزادى تفكر
در طى سلسله مقالاتى كه به عنوان آزادى تفكر داشتيم 3 معلوم شد كه دراسلام آزادى تفكر وانديشيدن نه تنهاارزشمند به حساب آمده بلكه اسلام مسلمانان را موظف نموده است در حد توان خود از تفكر غفلت نورزند. روشن شد كه تفكر قلمرو خاصى ندارد و آفاق وانفس و جميع مسائل اسلامى را اعم ازاصول و فروع شامل مى شود نهايت اين كه چون تفكر نوعى فعاليت و عمل است نياز به به ابزارى مناسب دارد كه از بديهى ترين آنها داشتن معلومات لازم و متناسب با آن موضوعى است كه شخص درباره آن به تفكر وانديشه مى پردازد و در سايه آن است كه بشر به حد رشد و بلوغ اجتماعى لازم مى رسد. بدون ترديد ارزش دادن به تفكر و تشويق به آن بدون پذيرش لوازم آن امرى نامعقول است .از بديهى ترين لوازم تفكرايجاد محيطى آزاد براى ارائه تفكراست ازاين روى آزادى بيان متمم آزادى تفكر به شماراست .
حربه تكفير
دومين مطلبى كه در مقالات گذشته مورد بحث قرار گرفت 4 محكوميت استفاده از چماق تكفير در برخورد باانديشه هاست . معلوم شد كه اسلام استفاده از حربه تكفير را در برخورد باانديشه ها ناصحيح مى داند و طالب محيطى سالم و جوى آرام و به دوراز غوغا براى باروى انديشه هاست .
مرزاسلام و كفر
در مباحث مرزاسلام و كفر نيز براين مساله تاكيد شد كه : براى ورود در جرگه مسلمانان اظهار شهادتين كافى است ولى براى خروج از دين و حكم به اين كه فلان فرد خارج از حوزه دين است حد و مرزى هاى دقيق وجود دارد 5 .ازاين روى افراد مسلمانان باامنيت بيشترى مى توانند به اظهار و آراى خويش بپردازند.
آزادى بيان در نصوص دينى
افزون براصول ياد شده در نصوص دينى وظايف و دستوراتى براى مسلمانان مقرر گرديده است كه انجام هر كدام از آنها مستلزم وجود آزادى بيان براى پيروان دين است و بدون آزادى بيان در متن دين بويژه در قلمرو مسائلى سياسى واجتماعى انجام چنين وظايفى امكان پذير نيست از جمله :
امر به معروف و نهى از منكر
جايگاه امر به معروف و نهى از منكر بر كسى پوشيده نست . آيات متعدد قرآن واحاديث فراوان ازائمه معصومين[ ع] نشانگر عظمت واهميت اين فريضه مهمم دينى است . اسلام
براساس اين دستور مسلمانان را موظف نموده كه با تشخيص [معروف] و[ منكر] وظيفه دارند كه در راه گسترش معروف و زدودن منكر از پيكر جامعه با هر وسيله ممكن تلاش نمايند بدين وسيله از فساد مسلمانان وانحراف جامعه و نظام اسلامى جلوگيرى كنند و سلامت نظام اسلامى راازانحرافات داخلى و خارجى تضمين نمايند.انجام اين وظيفه را مراتبى است كه زبان و قلم (بيان )از جمله مهمترين آنهااست .
فمنهم المنكر بيده ولسانه و قلبه فذلك المستكمل لخصال اخير . 6
كسانى كه منكر را به دست و زبان و دل انكار مى كنند اينان تمام خصال نيك را در خويش جمع نموده اند.
بنابراين وجود چنين دستور مهممى در پيكره دين مبتنى بر آن است كه اسلام آزادى بيان وابراز عقيده را به عنوان اصل مسلم پذيرفته باشد و به پيروان خوداجازه ابراز عقيده در برابرانحرافات فردى و اجتماعى داده باشد تااين كه زمينه مساعد براى اجراى اين واجب فراهم گردد نهى از منكر بى معنا و به دوراز واقعيت خارجى خواهد بود.
مشورت
مساله تشويق به مشورت ريشه در قرآن و سنت و سفارشات ائمه[ ع] دارد كه انسانها را همواره در راستاى حل معضلات و مشكلات و
رهيابى به نظرات صائب به مشورت راهنمائى كرده اند.
... من شاورالرجال شاركهم فى عقولهم. 7
دراهميت مشورت و نظرخواهى از ديگران همين بس كه خداوند به پيامبر[ص] بااين كه عقل كامل بوده و با وحى الهى ارتباط دارد فرمان مى دهد كه بااهل نظر مشورت كند.
... وشاورهم فى الامر ...
براساس اين دستورالهى پيامبر[ص] با ياران خود در موارد متعدد مانند: جنگ بدر احد خندق و... به راى زنى و مشورت مى پرداخت و به آنان اجازه اظهار نظر وانتقاد مى داد و گاهى از راى خويش به خاطراحترام به راى و نظراكثريت صرف نظر مى كرد.
از تشويق و ترغيبهايى كه در آيات و روايات نسبت به شور و مشورت و استفاده از آرا و نظرات ديگران شده است به روشنى معلوم مى گردد كه اسلام طالب محيط و جامعه اى است كه انسانها بتوانند در آن آزادانه به اظهار راى و عقيده خود درامر جامعه و يكديگر بپردازند تا در پرتو تضارب آراى موافق و مخالف گزينش بهترين راى و نظر ميسر گردد و گرنه حق اظهار عقيده و نظر در موضوع مورد مشورت و تشويق و ترغيب به آن بى مورد خواهد بود.
نصيحت و خيرخواهى
خيرخواهى كه در متون دينى از آن به (نصح) تعبير شده است پايه واساس آن حديث معروف پيامبر (ص) :
كلكم راع و كلكم مسول عن رعيته ، است كه مسلمانان را موظف مى نمايد تا نسبت به احاد مسلمانان بويژه پيشوايان دين خيرخواه و نيك انديش باشند و آنان رااز طريق ارائه نظرات وانديشه هاى خيرخواهانه واصلاحى يارى رسانند و با انتقاد سازنده كه نشات گرفته از تعهد اسلامى باشد آنان را از فرو افتادن در مسيرانحرافها باز دارند. اين مساله درباره شخص اول تصميم گيرنده در نظام اسلامى (رهبر) تاكيد بيشترى دارد تا جايى كه در كتب روايى محدثين بزرگوار بابى را به عنوان [ ما امر النبى(ص) بالنصيحه لائمه المسلمين] 7 اختصاص داده اند.
على (ع) آن رااز حقوق پيشوايان دين بر رعيت برشمرده است :
واما حقى عليكم فالوفاء بالبيعه والنصيحه فى المشهد والمغيب 9 .
حق من بر شما (رعيت ) وفاى به بيعت و نصيحت و خيرخواهى در حضور و غياب من است .
و در راستاى هر چه بهترانجام گرفتن اين وظيفه مهم به مسلمانان يادآور مى شود كه :
[با من آن طور كه با جباران سخن مى گوئيد سخن مگوييد و چنانچه از روى ترس از گفتن
حق در برابر مردمان متكبر خوددارى مى كنيد با من از گفتن حق خوددارى نكنيد و با من با ظاهرسازى برخورد نكنيد و درباره ام گمان بى جا نبريد كه گفتن حق بر من سنگين باشد و يا بخواهيد مرا به بزرگى تعظيم كنيد چرا كه كسى كه حق و يا پيشنهاد و عدل بر او سنگين باشد عمل بدان براو سنگين تراست پس از سخن به حق و يا مشورت در عدل با من دريغ نورزيد]. 10
11. مرحوم نائينى (ره) در كتاب تنبيه الامه بااشاره به اين حديث شريف مى فرمايد:
چه قدر سزاواراست ما مدعيان مقام والاى تشيع اندكى در سراپاى اين كلام مبارك تامل كنيم واز روى واقع و حقيقت رسى والغاى اغراض نفسيه اين مطلب را بفهميم كه دراين درجه اهتمام حضرتش در رفع ابهت و هيبت مقام خلافت از قلوب است و تكميل اعلى درجات آزادى آنان و ترغيب و تحريص شان بر عرض هرگونه اعتراض و مشورت و در عداد حقوق والى بر رعيت و يا حقوق رعيت بر والى شمردن آنان و همچنين [ اشيروا على اصحابى] فرموده هاى اشرف كائنات[ ص] بر طبق امرالهى براى چه مطلب بود
نهى از كتمان حق
ازاصول ديگرى كه لزوم آزادى بيان را تثبيت مى كند حرمت كتمان حق و لزوم بيان حقائق براى مردمان است . خداوند در موارد متعدد از كسانى كه از روى هوس و يا ترس و طمع به كتمان حق و خود سانسورى روى مى آورند نكوهش كرده است و خواستار تبيين حقايق شده است .
لم تلبسون الحق بالباطل و تكتمون الحق وانتم تعلمون . 12
چرا حق را با باطل پوشانده و آگاهانه به كتمان حق روى مى آوريد.
و كسانى را كه ازاداى شهادت سرباز زده و به اخفاى حقايق مى پردازند ظالم ترين مردم معرفى نموده است :
و من اظلم ممن كتم شهاده عنده من الله . 13
و درخصوص عالمان و دانشمندان اين وظيفه سنگين تر مى شود. عالمان مى بايست دراختلافات فكرى و جناح بنديهاى سياسى حق رااز باطل آشكار كنند و بدعت رااز سنت بازشناسانند و گرنه مشمول لعنت الهى واقع خواهند شد:
اذا ظهرت البدع فى امتى فليظهرالعالم علمه فمن لم يفعل فعليه لعنه الله . 14
آنگاه كه بدعت در ميان امتم آشكار شد عالمان مى بايست علم خود را آشكار كنند و گرنه مشمول لعن خدا واقع مى شوند.
لزوم بيان حق و ممنوعيت كتمان با آزادى بيان در تلازم است و گرنه جايى براى نكوهش از كتمان و لزوم بيان باقى نخواهد بود.
آنچه تاكنون ذكر شده تبيين اين نكته است
كه در نظام اسلامى مسلمانان حق آزادى بيان واظهار عقيده در مسائل عقيدتى سياسى و اجتماعى را دارند البته با رعايت حدودى كه در جهت اين آزادى معين گشته است تا وسيله اى براى تجاوز به ارزشهاى اسلامى وانسانى ديگر نگردد كه بدان اشاره خواهيم كرد.
غيرمسلمانان و آزادىبيان
دومين مطلبى كه محوراصلى بحث ما را تشكيل مى دهداين است كه : آيا غير مسلمانان نيز دراظهار عقايد خويش آزادند يا خير؟ و در صورت مثبت بودن پاسخ آيااين آزادى شامل ملحدان و مشركان هم مى گردد و يا تنها در برگيرنده اهل كتاب است ؟ آنچه از متون معتبراسلامى استفاده مى شود اين كه : آزادى بيان از جمله حقوق انسانى مورد تاييداسلام است كه دراينجا مرورى بر آن خواهيم داشت :
حق انسانى
بدون شك آزادى از بزرگترين نعمتهاى زندگى واز گرانبهاترين سرمايه هاى سعادت مادى و معنوى انسان است . ميل به آزادى و حريت با سرشت بشر آميخته شده است واز مطبوع ترين و گواراترين تمايلات طبيعى آدمى است دراصول انديشه اسلامى پس از توحيد تكريم انسان در صدر معارف دينى قرار دارد:
ولقد كرمنا بنى آدم ... .
تكريم انسان كه آيات متعدد قرآن و روايات ماثوره بيانگر آن است مفهوم بسيار لطيف و در عين حال وسيع و گسترده اى است كه همه ارزشهاى و خوبيها و كمالات انسانى از جمله آزادى را در خود جاى داده است واصلى است محكم و متقن در معرفى و باين مقام و منزلت انسان ازاين روى حريت نه تنها يكى از حقوق مسلمه انسان بلكه از مشخصات واز حدود و موجوديت او به شمار آمده است . آفريدگار جهان با همه سلطه و سيطره اى كه بر همه موجودات دارد انسان را در حدود و اختياراتى كه بدو بخشيده است مطلقا ملزم به عمل نساخته و فعاليت او را مانند سايرانواع حيوانات محدود به قواى طبيعى و عزيزى ننموده است بلكه تنها به وسيله امر و نهى اوارشاد به عواقب امور افعال و حركات او را تحت انضباط وانتظام در آورده است و سرنوشت انسان را به اراده واختياراو دانسته است.
در مكتب اسلام بيدار ساختن انسانها و رهانيدن آنان از قيد و بندهاى گوناگون و بندگى انسانهايى همانند آنان از عالى ترين هدفهاى انبياء به شمار مى رود:
ويضع عنهم اصرهم والاغلال كانت عليهم . 15
نيل به آزادى و نجات خويش ازانواع بندگيهاى پنهان و آشكار از مهمترين مقاصد هر مسلمانى است كه مى بايست همواره در تشويش باشد كه مبادا لحظه اى در يكتاپرستى و توحيد در تزلزل افتد و طرق بندگى و عبوديت غيرخدا را بر
گردن نهد و در نتيجه گوهرارزشمند آزادى را .برايگان از دست بدهد
قال الصادق(ع) :
من اصبح مهموما لسوى فكاك رقبته فقد هون عليه الجليل و رغب من ربه فى الربح الحقير . 16 ...
كسى كه شب را به صبح آورد و غيراز آزادى خود ( از اسارتهاى درونى و برونى ) غصه اندوهى داشته باشد بداند كه عالى ترين هدف انسانى را كوچك شمرده و به جاى توجه به خداوند علاقه و ميل خويش را به طرف سود ناچيز معطوف داشته است .
در منزل حريت و آزادگى دراسلام همين بس كه در مقام بندگى خداوند نيز توجه به شكرگزارى و وظيفه شناسى كه نشانه انسانيت و آزادگى است ملاك ارزش در عبادت قرار مى گيرد:
ان قوما عبدوالله شكرا فتلك عباده الاحرار وهى افضل العباده 17 .
گروهى خداوند را به منظور شكرگزارى وانجام يك وظيفه انسانى پرستش مى كنند اين عبادت احرار و آزادگان است و چنين عبادتى افضل از تمام عبادات است .
با چنين تلقى و نگرشى كه اسلام به منزلت انسان و مرتبت او دارد نسبت به خصوص آزادى بيان واظهار عقيده كه مهمترين مظاهر آزادى انسانى است ديدگاه اسلام به خوبى روشن مى گردد كه اسلام آن را جزء حقوق مسلمه انسانى شمرده و به انسان از آن جهت كه انسان است اين آزادى را داده است .
در همين راستا بيان و قلم كه جلوه هاى اين نوع آزادى است مورد تقديس و تكريم قرار گرفته است 18 و خداوند متعال نعمت بيان را در رديف نعمت خلقت و آفرينش انسان بر شمرده است و به قلم و آنچه ازاو مى طراود سوگند ياد نموده است .
وامام صادق[ ع] محيطى را كه در آن آزادى بيان عقيده باشد تبلور زندگى خوب وانسانى مى شمارد.
اسماعيل بصرى مى گويد:
امام صادق(ع) فرمود:
تقعدون فى المكان فتحدثون و تقولون ماشئتم و تبروون ممن شئتم و تولون ممن شئتم ؟ قلت نعم قال و هل العيش الا هكذا . 19
شما مى توانيد در مكانى گرد آييد و با يكديگر به گفتگو بپردازيد و آنچه را كه مى خواهيداظهار داريد واز هركس انتقاد كنيد (بيزارى جوييد) و به هركس مى خواهيدابراز دوستى و محبت كنيد؟
گفتم : آرى .
فرمود: آيا زندگى و لذت مفهومى جزاين دارد؟
بنابراين ترديدى نيست كه اسلام به همه انسانها از آن جهت كه انسانند بدون در نظر گرفتن نوع عقيده و فكر آزادى اظهار عقيده را داده است گر چه مخالف با مقدس ترين اصول اعتقادى اسلام باشد.
متون دينى و سيره پيامبر و معصومين[ ع] شاهداين مدعاست كه در ذيل بدان اشاره مى شود:
جلوه هاى آزادى بيان
1. در نصوص دينى
در راستاى حفظ آزادى بيان عقيده براى غيرمسلمانان در نصوص دينى وظايف و دستورات مهمى به مسلمانان در برخورد باانديشه هاى مخالف داده شده است كه تمامى آنها نشات گرفته از پاى بندى اسلام به دادن اين حق آزادى به غيرمسلمانان است .از جمله :
الف : جدال احسن : جدال احسن كه به معناى مجادله نيكو و كاوشى طرفينى براى يافتن و كشف حق است از موضوعاتى است كه قرآن كريم در آيات متعدد به آن تشويق و ترغيب كرده و آن را شيوه برخورد با مخالفان و منكران رسالت پيامبر[ص] شمرده است از جمله :
1. ادع الى سبيل ربك بالحكمه والموعظه الحسنه وجادلهم باللتى هى احسن . 20
با حكمت واندرز نيكو به راه پروردگارت دعوت كن و با آنان به طريقى كه نيكوتراست مناظره كن .
2. ولاتجادلوااهل الكتاب الا باللتى هى احسن . 21
بااهل كتاب جز به روشى كه نيكوتراست مجادله نكنيد.
تعبير به[ احسن] تعبير جامعى است كه تمام روشهاى صحيح و مناسب مناظره و مباحث را شامل مى شود چه در الفاظ و چه در محتواى سخن و چه در آهنگ گفتار و چه در حركات ديگر.
بدون شك اين ترغيب و تشويق در صورتى ارزشمند و با معناست كه شريعت مقدس اسلام به طرف مقابل صرف ابراز عقيده و نظر مخالف را داده واو را درارائه نظر وانديشه خويش آزاد گذاشته باشد و گرنه در صورت نبود ميدان براى بيان واظهار عقيده به مخالفان دستور به جدال احسن بى معنا خواهد بود.
ب : گزينش بهترين : هرانديشه اى به هر مقدار كه سهم از واقع نمايى داشته باشد مورداحترام اسلام است ازاين روى قرآن كريم در برخورد با آراء مخالف مسلمانان را به خويشتن دارى و سعه صدر دعوت نموده تا در پرتو آن انتخاب بهترين انديشه و سخن امكان پذير گردد.
فبشر عبادى الذين يتسمعون القول فيتبعون احسنه . 22
بندگان مرا بشارت ده آنهايى كه به سخنان اين و آن گوش فرا مى دهند و بهتين آن را بر مى گزينند.
طبق اين آيه شريفه خداوند بندگان راستين خود را كسانى مى داند كه به سخن اين و آن بدون در نظر گرفتن گوينده و خصوصيات ديگر
گوش فرا مى دهند و با نيروى عقل و خرد بهترين آنها را بر مى گزينند و هيچ گونه تعصب و لجاجتى در كار آنان نيست و هيچ گونه محدوديتى در فكر و انديشه آنان وجود ندارد. آنان جوياى حقند و تشنه حقيقت هر جا آن را بيابنداز آن استقبال مى كنند كه :
الحكمه صاله المومن فخذ الحكمه ولو من اهل النفاق . 23
حكمت گمشده مومن است حكمت را بگير گر چه از منافقان باشد.
گرچه برخى از مفسران در معناى [القول] محدوديت قائل شده اند. و مراداز آن را يا قرآن گرفته اند و پيروزى از [احسن] را پيروى از طاعات و يااين كه منظور از [ قول] را مطلق اواخر و نواهى الهى دانسته اند خواه در قرآن باشد يا نباشد ولى دليلى براين محدوديت نيست بلكه ظاهر آيه هرگونه سخن و قول را شامل مى شوداز هر كس و در هر زمينه كه باشد.
قرآن كريم شخص پيامبر اسلام را نمونه عالى سعه صدر و تحمل آراى مخالف مى شمرد به گونه اى كه از جانب برخى نادانان مورد سرزنش قرار مى گيرد و به حضرتش مى گويند:
هواذن .
او گوش است .
قرآن در پاسخ اينان مى فرمايند :[ اذن خير لكم] .
نيكو گوشى براى شماست .
ج : برهان طلبى : قرآن مجيد افزون بر آن كه پيروان خود را به تبعيت از دليل و برهان فرا خوانده است همواره از مخالفان و معارضان خود نيز دليل و برهان طلب مى كند. به عنوان نمون در مقام احتجاج با مشركان مى فرمايد:
اله مع الله قل هاتوا برهانكم ان كنت صادقين . 24
آيا خداى ديگرى همراه خداست ؟اگر راست مى گويند دليل و برهان خويش را بياوريد.
و در مقام تخطئه پندارهاى غلط اهل كتاب همين معنا را يادآور شده مى فرمايد:
قالوا لن يدخل الجنه الا من كان هودااو نصارى تلك امانيهم قل هاتوالرهانكم ان كنتم صادقين. 25
گفتند: جز آنان كه يهودى يا نصرانى باشند به بهشت داخل نخواهند شد.اين آرزوهاى ايشان است . بگو: اگر راست مى گوييد برهانتان را بياوريد.
لازمه تحدى و برهان طلبى قرآن اين است كه اسلام به مخالفان آزادى داده است . تا آراء و عقايد خود را بى پروا بااستدلال و برهان بيان كنند. در غيراين صورت تحدى (برهان طلبى ) بى معنا خواهد بود.
د: نقل آراء و نظرات مخالفين : يكى ديگراز شيوه هاى قرآن در مقام برخورد با آراء وانديشه هاى مخالفان اين است كه : كفرآميزترين سخن آنان را همراه بااستدلايشهان نقل مى نمايد و سپس به نقد وايراد آن مى پردازد.
[قال الذين كفروالله ، قال الذين اشركوالله] و تعبيرات مشابه آن بيانگر اين حقيقت است و به گفته استاد شهيد مرتضى مطهرى :
[ اگر ماديين و غير خداپرستان افكارى داشته اند واستدلالهايى كرده اند همان است كه در كتب مذهبى آمده و بر زبان ائمه[ ع] جارى شده و بدينوسيله به ثبت رسيده والا خودشان كتبى مكتوب نداشته اند]. 26
اين شيوه قرآن دليل بسيار روشن ديگرى است براين كه نه تنها مخالفان در بيان عقيده و آراى خويش آزادند كه مسلمانان به ثبت و ضبط دقيق نظرات آنان كه ضرورت يك برخورد صحيح باافكار ديگران است تشويق شده اند.
ه: عدم جواز تقليد دراصول دين : مطلبى را كه فقهاء و بزرگان دين آن را به صورت اصل مسلم به صراحت در آغاز رساله هاى علميه اعلان داشته اند عدم جواز تقليد دراصول دين است .
اين اصل مبين اين است كه نقد و بررسى كه لازمه يك انتخاب غيرتقليدى است نسبت به اصول دين امرى اجتناب ناپذيراست و هر انسانى اين حق را دارد كه براى رسيدن به عقيده متقن اسلامى به بحث و بررسى درباره مسائل اعتقادى اسلام بپردازد واظهار راى و عقيده نمايد.
از نصوص دينى كه به طور خلاصه بدان اشاره شد به اين نتيجه مى رسيم كه از ديدگاه اسلام آزادى بيان حتى براى ملحدان و منكران دين امرى روشن و بديهى است و همه افراد مجازند در برابر منطق اسلام به بحث واستدلال بپردازند و نظر خود راارائه دهند وابرازانديشه و عقيده از جانب هر كس كه باشد محترم است و مسلمان موظف به برخورد صحيح و نيكو با سخنان و عقايد مخالف مى باشند.
قوت منطق اسلام
مطلب ديگر كه در تاييد نصوص ياد شده ازاهميت فراوان برخوردار است برخوردارى اسلام از منطق قوى در برابر مخالفان فكرى خويش است .
بدون شك آن كه از قوت منطق برخورداراست و به راه صواب و هدايت گام بر مى دارد هيچ گاه از برخوردافكار و انتقادها نمى هراسد. نگرانى از رودررويى باافكار وانديشه هااز جانب كسى است كه از خويشتن بيمناك بوده و در خود حقيقتى سراغ ندارد.
و به شهادت تاريخ محيط آزاد براى دين و مناظرات بااديان و مكاتب مختلف نه تنها موجب اضمحلال و ركود دين نگشته كه زمينه هر چه روشنتر شدن مفاهيم دينى را مهيا كرده است . جاى انكار نيست كه انبوه معارف الهى و فلسفى در زمينه هاى مختلف و غناى فرهنگ و فراهم آمدن گنجينه هاى پربهاى معارف از زمان اميرمومنان وامام باقر و صادق[ ع] معلول آزادى مخالفان در بحث و مناظره و ميدان يافتن پرسش و پاسخ و موشكافى عالمانه از باورها وايمان ها بوده است كه در طى آن مباحث زواياى مبهم معارف دينى كشف گرديده و بطلان تفكرات مادى و مخالفان اسلام آشكار گرديده است .
2. سيره معصومان
شيوه برخورد پيامبر[ ص] وائمه معصومين[ ع] باافكار مخالف به خوبى بيانگر وجود محيطى آزاد براى بيان انديشه هاى مخالف دراسلام است .از سيره اين بزرگان به روشنى مى تواند دريافت كه آنان نه تنها با گفتار كه در عمل نيز سعى داشته اند محيطى سالم براى تضارب آراء در جامعه ايجاد نمايند همگان بدون ترس و دلهره آنچه را مى انديشند بيان كنند و به نقد و بررسى آراى ديگران بپردازند.
بنابراين شاخت و آگاهى اين سيره سند زنده و گويايى است بر حقانيت ادعاى ما در زمينه آزادى بيان دراسلام .
الف : سيره پيامبر(ص)
با نگاهى گذرا به تاريخ اسلام در مى يابيم كه علماى ملتهاى مختلف از: يهود نصارى دهرى مانوى مشرك و... به مدينه مركز حاكميت اسلام مى آمدند و در كمال آزادى به اظهار عقايد خويش مى پرداختند. ساعتها با پيامبراسلام[ ص] مناظره و گفتگوى عقيدتى
داشتند و آن حضرت با سعه صدر كامل و به دوراز تنگ نظريها و حساسيت هاى بى مورد به سخنان آنان گوش مى داد و بااستفاده از باورهاى خود آنان به اقامه دليل بر حقانيت اسلام و رسالت خويش مى پرداخت .
به عنوان نمونه به يكى از مناظرات آن حضرت با علماى اديان ديگر اشاره مى كنيم :
على[ ع] فرمود:
روزى علماى پنج تن : يهود نصارى دهريه ثنويه و مشركان عرب نزد پيامبر جمع شدند.
فقالت اليهود: نحن نقول : عزيزابن الله و قد جئناك يا محمد لنتظر ماتقول فان اتبعتنا فنحن اسبق الى الصواب منك وافضل وان خالقتنا خصمناك . 27 ...
يهوديان گفتنداى محمد: ما معتقديم كه عزيز پسر خدااست . آمده ايم تا ببينيم تو چه مى گويى . گراز ما پيروى نمايى پس ما به حق از تو پيشى داريم واگر مخالفت نمايى با تو مخاصمه مى نماييم .
و علماى ديگر نيز پس از بيان عقايد خود جمله هايى همانند يهوديان به زبان آوردند و آنحضرت را به مناظره دعوت كردند. پس از آن پيامبر[ص] با كمال متانت به هر يك از آنان پاسخ گفت بدون اين كه در مقابل عقايد باطل آنان تندى و خشونت نشان دهد و يااظهار ناراحتى نمايد.
اين شيوه برخورد از جانب پيامبر[ص] به گونه اى مستمر در زندگى آنحضرت وجود داشته است چنانكه در روايتى امام حسن عسكرى[ ع] از پدرش سوال مى كند كه آيا پيامبر[ص] با يهود و مشركان مناظره و محاجه داشته است .
امام در پاسخ به استمراراين سيره اشاره مى كند و مى فرمايد:
آرى مناظره هاى بسيار زيادى داشته اند.
امام سپس برخى از آيات را كه بيانگر مناظره و محاجه پيامبر با يهود واهل كتاب است نقل مى كند و آنگاه مناظره اى از پيامبر را با سران مشركان قريش به عنوان نمونه مى آورد 28 .
درباره برخورد آن حضرت با پيروان ديگراديان مطالب بسيارى است كه خوانندگان مى توانند به كتابهاى نوشته شده دراين زمينه مراجعه نمايند. اين شيوه از جانب جانشينان پيامبر نيز دنبال مى شد. گر چه در برخى از موارد به خاطر عدم احاطه علمى برخوردهاى غيرمنطقى در مسائل اعتقادى انجام مى گرفت كه با برخورد صحيح على[ ع] جبران مى شد. به طور كلى مردم در آن عصراز آزادى بيان برخوردار بودند به عنوان نمونه :
[خليفه دوم روزى بالاى منبر گفت :
مردم تا جايى كه من درست عمل كردم مرا تاييد كنيد و هر جا به كژى گراييدم و خطا كردم مرا نصيحت واصلاحم نماييد.
يكى از مسلمانان برخاست و چنين گفت :
خليفه بايد بداند كه اگر كج روداو را بااين شمشير راست خواهيم كرد. عمر هم او را مورد عتاب قرار نداد بلكه خدا را شكر كرد در جامعه اسلامى اين چنين مسلمانان متعهدى پيدا مى شوند]. 29
سيره على[ ع]
على[ ع] همانند پيامبراسلام[ ص] از روياروئى واستماع سخنان پيروان ديگراديان اظهار ناراحتى نمى كردند بلكه با آغوش بازاز آنان استقبال مى كردند و با آنان به بحث و گفتگو مى پرداختند. علماى اديان با كمال آزادى عقايد سوالات شبهات خود را مطرح مى كردند و على[ ع] نيز با كمال احترام به سخنان آنان گوش مى دادند و سپس بدانها پاسخ مى گفتند. حتى در برخى از موارد مانع از برخوردهاى تند و خشن در برخى از مسلمانان در برابر شبهات و يا سوالات اهل كتاب و يا زنادقه مى شدند و با برخوردهاى منطقى عملا نشان مى دادند كه در برخورد با آراى مخالف تنها منطق واستدلال كارسازاست و بس . 7
به عنوان نمونه : روزى على[ ع] در مسجد سخنرانى مى كرد و عده اى از مسلمانان و غيرمسلمانان به سخنان وى گوش مى دادند. آن حضرت فرمودند:
سلونى قبل ان تفقدونى ...
پيش از آن كه از ميان شما بروم هر چه
مى خواهيد از من سوال كنيد تا به شما پاسخ بگويم .
مردى از يهوديان با كمال آزادى گفت :
ايهاالمدعى لما لايعلم والمتقدم لما لايفهم انااسالك فاجب .
اى كسى كه ادعا مى كنى چيزى را كه نمى دانى و پيش داورى مى كنى آنچه را كه نمى فهمى .اينك سوال مى كنم آماده جواب باش .
اصحاب امام خشمگين شدند و درانديشه بودند كه به آن مرد تعرض كنند حضرت آنان راازاين كار منع كرد و فرمود:
او را رها كنيد... با فشار و زور و بدون منطق و دليل حجتهاى الهى را نمى توان ثابت كرد و سپس حضرت رو به آن مرد يهودى كرد و فرمود: سوالات خود را مطرح كند تا پاسخ گويم .او نيز تمام سوالات و شبهات خود را طرح و پاسخ آن را دريافت كرد 30 .
على[ ع] بااين برخورد منطقى سيره حسنه اى رااستحكام بخشيد كه مى بايد سرمشق همه مسلمانان بويژه عالمان و مبلغان دين در برخورد باافكار مخالف قرار گيرد تا مبادااستبداد و خشونت جايگزين آزادى بيان و منطق واستدلال گردد.
سايرائمه
سيره و برخورد عملى ديگر امامان و رهبران الهى بيانگراستمرار سيره پيامبر و على (ع) بيانگر سيره پيامبر و على[ ع] در برخورد با عقايد و شبهات اربابان اديان مختلف مى باشد.
در زمان امام باقر وامام صادق وامام رضا (ع) كه تقريبا محيطى آزاد براى گسترش معارف اسلامى پديد آمده بود وامامان فرصتى را در راه نشر فرهنگ اسلام و تفسير قرآن پيدا كرده بودند افراد گوناگونى را از غير مسلمانان مشاهده مى كنيم كه آزادانه در محضر آنان رفت و آمد مى كردند و به بحث و تحقيق درباره عقيده خود مى پرداختند و سوالات و شبهات خود را با كمال آزادى در آن مجالس مطرح مى كردند و ائمه نيز با متانت واحترام به آنان پاسخ مى گفتند. گاه اين قبيل مناظرات در مدينه و مسجد پيامبر انجام مى گرفت .امام صادق و شاگردانش نه تنها به منع آنان نمى پرداختند كه با كمال خوش روئى به سخنان آنان گوش فرا مى دادند و به مناظره و مباحثه با آنان مى پرداختند.اشخاصى همانندابن ابى العوجاء ابوشاكر ديصانى جاثليق و ... در مجالس ائمه[ ع] حاضر مى شدند وافكارشان را در زمينه خداشناسى نبوت و... بيان مى كردند و درباره قرآن و پيامبراسلام به مناقشه مى پرداختند وائمه[ ع] نيز بدون برانگيختن احساسات و يا طرد آنان به مناقشات آنان پاسخ مى دادند.
نمونه اى ازاين برخورداز بان يكى از ملحدان مى شنويم :
ابن ابى العوجاء با رفقاى مادى مسلكش در مسجد پيامبر نشسته بودند و درباره شخصيت
پيامبر وانكار صانع عالم سخن مى گفتند. مفضل كه از شاگردان امام صادق(ع) بود وقتى سخنان كفرآميز آنان را شنيد برآشفت و فرياد زد : [ اى دشمنان خدا ! خالق و مدبر راانكار مى كنيد؟]!ابن ابى العوجاء كه مفضل را نمى شناخت گفت : 3
از كدام گروهى ؟اگرازاهل كلامى بيا با هم به بحث بنشينيم واگر از ياران جعفر بن محمدى كه او با ما اين گونه سخن مى گويد. گاهى حرفهايى تندتر و كفرآميزترازاينها كه شنيدى در محضر وى مى گوييم ولى او با كمال بردبارى و متانت حرفهاى ما را مى شنود و صبر مى كند تا آنچه را درانديشه داريم بگوييم تا جايى كه كلمه اى باقى نماند و در مدتى كه ما سخن مى گوييم چنان با دقت و حوصله حرفها و دلائل ما را گوش مى دهد كه ما گمان مى كنيم تسليم عقيده ما شده است و پس از آن با ملايمت تمام و مهربانى و با جملاتى كوتاه و پر مغز شروع مى كند به ارائه پاسخ . تواگراز ياران او هستى بسان او با ما سخن بگو 31 .
در پرتواين گونه برخوردها بود كه علماى اهل كتاب مشركان و ماديين آن زمان اظهار عجز و ناتوانى مى كردند و خاضعانه سرتسليم فرود مى آوردند و يا حداقل حاضر مى شدند به سخنانى كه نفى باورهاى آنان را در پى داشت گوش فرا دهند.
در زمان امام رضا[ ع] مامون عباسى يكى از تشكيل دهندگان اين مجالس مناظره و مباحثه بود. پس ازاجلال نزول امام رضا[ ع] به خراسان مامون به فضل به سهل دستور داد كه علماى اديان مختلف را براى مناظره باامام رضا[ ع] دعوت كند.
علماء زيادى ازاهل اديان مختلف در آن جلسه شركت داشتند از جمله : جاثليق ( اسقف نصرانيان ) راس الجالوت (رئيس و عالم يهوديان ) روساى صائبين هر بذاكبر ( عالم و رئيس زرتشتيان ) و برخى ديگراز علماء زرتشتى و متكلمين زبردشت ازاديان مختلف و...
امام رضا[ ع] در مجلس مناظره حاضر شدند و هر يك ازافراد مذكور عقايد شبهات و سوالات خود را با كمال آزادى مطرح ساختند و حضرت نيز با كمال آرامش و بااستدلال از كتب خود آنان به آنان پاسخ داد. 32 .
اين برخورد منطقى امام رضا[ ع] چنان دراين جمع عالمان و دانشمندان و غيرمسلمانان تاثير گذاشت كه برخى از آنان اسلام آوردند واز مدافعين اسلام شدند.
شبلى نعمان اين مقطع تاريخ رااين گونه مى ستايد:
[در تاريخ علم كلام چيزى كه زيادى از همه موجب شگفت واعجاب است همانا آزادى و آزاديخواهى دولت عباسيه مى باشد... در دربار عباسيه : مانوى يهودى عيسائى و بالاخره علماى هر فرقه و هر ملت موجود بودند. مجالس مناظره منعقد مى شد و در نهايت آزادى و
بى باكى افكار خود را ظاهر مى ساختند]. 33 .
آنچه آورديم نمونه هايى بوداندك از سيره علمى پيامبر[ص] و برخى از ائمه[ ع] در برخورد با آراى مخالف .
ديدگاه صاحب نظران
علماء دانشمندان اسلامى نيز همواره بر آزادى بيان پاى فشرده و آن را حق خدا دادانسان و موجوب شكوفا شدن استعدادهاى انسانى و رشد تفكراسلامى دانسته اند و در حد توان اجازه نداده اند كه برخوردهاى خشن و به دوراز منطق جايگزين منطق واستدلال گردد:
مرحوم نائينى دراين زمينه مى فرمايد:
آزادى قلم و بيان و نحوهما... كه از مراتب آزادى خدادادى است . حقيقتش عبارت از رها بودن از قيد تحكمات طاغوت و نتيجه مقصوداز آن بى مانعى از موجبات تنبيه ملت و باز شدن چشم و گوش امت و پى بردنشان به مبادى ترقى و شرف استقلال وطن و قوميت شناسى واهتمامشان در حفظ دين و تحفظ بر قاموس اكبر وانس واتحادشان درانتزاع حريت موهوبه الهيه واستنقاذ حقوق مغصوبه مليه و برخورد نشان به تحصيل معارف و تهذيب اطلاق واستكمالات نوعيه و وظيفه وامثال ذلك است 34 .
امام خمينى رضوان الله تعالى عليه در پاسخ سوال روزنامه هلندى دى ولت گرانت كه مى پرسد: در جمهورى اسلامى حقوق اقليتهاى مذهبى و نژادى و سياسى چه خواهد بود؟ آيا حزب كمونيست آزاد خواهد بود؟
مى فرمايد:
[ اسلام پيش از هر دنى و بيش از هر مسلكى به اقليتهاى مذهبى آزادى داده است . آنان نيز بايداز حقوق طبيعى خودشان كه خداوند براى همه انسانها قرار داده است بهره مند شوند ما به بهترين وجه از آنان نگهدارى مى كنيم . در جمهورى اسلامى كمونيست ها نيز در بيان عقايد خود آزادند] 35 .
شهيد مطهرى نيز با برخورد منطقى باافكار مخالف رااز راههاى حسات اسلام دانسته مى فرمايد:
در آينده هم اسلام فقط و فقط با مواجهه صريح و شجاعانه با عقايد وافكار مختلف است كه مى تواند به حيات خودادامه دهد. من به جزانان و طرفداران اسلام هشدار مى دهم كه خيال نككند راه حفظ معتقدات اسلامى جلوگيرى ازابراز عقيده ديگران است .ازاسلام فقط با يك نيرو مى شود پاسدارى كرد و آن علم است و آزادى دادن به افكار مخالف و مواجهه صريح و روشن با آنها 36 .
شهيد بهشتى در برخورد با گروههاى گوناگون مخالف مى فرمايد:
[...اما با گروههاى ديگر كه آنها را به دو دسته اصلى تقسيم كرده ايم : يك دسته آنهايى كه ضداسلام نيستند هرچند طبق اسلام . هم نيستند كه گفته ايم : آنها آزادند اما با آنها
مبارزه فكرى خواهيم داشت . ما نقد خواهيم كرد مواضع آنها را وانتقاد و رد خواهيم نموداما بااستدلال .
و يك دسته آنهايى كه ضداسلامند ولى بر روى جمهورى اسلامى شمشير نمى كشند كه آنها آزاديهايى دارند و سخت آنها را باانتقاد خواهيم كرد.
و يك عده آنهايى كه ضداسلامند (ولو به نام اسلام ) و بر ضد جمهورى اسلامى توطئه مى كنند و حتى شمشير مى كشند كه اينها را دولت اسلامى بايد غير قانونى اعلام كنند] 37 .
رهبر معظم انقلاب حضرت آيه الله خامنه اى جامعه اى را اسلامى مى داند كه صاحبان انديشه هاى مختلف بتوانند آراء وافكار خود را بيان كنند.
[ همه مومنان به انقلاب بايد بدانند فضاى جامعه اسلامى فضاى بازى است فضايى است كه صاحبان انديشه هاى مختلف مى توانند سخن و عقيده خود راابراز كنند. در مقابل حجت و دليل قاطع هيچ انديشه اى نمى تواند تاب مقاومت بياورد. به جنگ افكار رفتن فقط با بيان و فكر وانديشه ممكن است] 38 .
حدود آزادى
از مطالب گذشته روشن شد كه اسلام آزادى بيان و قلم را براى همگان در جامعه اسلامى پذيرفته است ولى حدود و مقرراتى را براى آن مشخص كرده است .اين محدوديتها شرايط بيش از آن كه مقرراتى باشد دست و پاگير و سانسورى تحمل ناپذير دستورالعمل هايى است در راستاى استفاده بهتراز آزادى كه در صورت عدم رعايت آن نه تنها آزادى همگان در جامعه تحقق پيدا نمى كند كه به مقوله ضدارزش نبديل خواهد گرديد و هرج و مرج فرهنگى و فساد و عدم اعتماداجتماعى همه جا را فرا خواهد گرفت . دراينجا به اهم محدوديت هايى كه اسلام براى آزادى بيان ذكر كرده اشاره مى كنيم .
1. ممنوعيت اضلال
اسلام چون براى رشد و هدايت انسانها اهميت ويژه اى قائل است نسبت به گمراهه شدن انسانها وافساد جامعه بى تفاوت نيست بنابرايت نسبت به انتشار عقايد وافكارى كه سلامت جامعه را تهديد مى كند حساسيت نشان داده واز آن جلوگيرى مى كند معناى اين سخن جلوگيرى اسلام از آزادى ارائه آراء نيست كه اسلام خود از برخورد آراء و طرح نظريات مخالف استقبال مى كند بلكه مقصودايجاد محيطى است سالم و به دوراز هياهو در راستاى بهتر روشن شدن حقايق و سخن حق است نه اضلال و گمراه نمودن انسانها. براى رسيدن به چنين محيطى طبيعى است كه بايد هر صاحب فكرى امور ذيل را رعايت كند.
الف : صداقت در سخن : مقصود آن است
كه در بيان انديشه و سخن صداقت داشته باشد. آنچه خود مى انديشد و بدان معتقداست بازگو كند واز نفاق واستقاط و تحريف واقعيتها در جهت پنهان نمودن چهره واقعى خود دورى گزيند و متاع خود را آنگونه كه هست بدون تلبيس عرضه كند. در غيراين صورت نظام اسلامى حق دارد به عنوان دفاع از آزادى وامنيت فرهنگى جامعه جلواينگونه روشهاى غير منطقى را بگيرد.
به فرموده استاد شهيد مطهرى :
كتابهايى كه ولو ضد دين ضداسلام و ضد خدا هستند ولى بر يك منطق و يك طرز تفكر خاص استوارند يعنى واقعا كسى به يك طرح و يك فكر خاص رسيده و با نوشتن كتاب آن طرز فكر خود عرضه مى دارد يعنى هستند بعضى افراد خود را عرضه مى دارد يعنى هستند بعضى افرادى كه بر ضد خدا بر ضداسلام بر ضد پيامبر حرف مى زنند ولى در حرف خودشان صداق دارند يعنى اين گونه فكر مى كنند به همين دليل راه مبارزه بااين گروه ارشاداست و هدايت و عرضه كردن منطق صحيح 39 .
استاد در جايى ديگر به شرح اين نكته مى پردازد و مى نويسد:
نه تنها آزادى بيان دراسلام هست بلكه مى بايست براى شناخت و مقابله باافكار ديگران در دانشگاه الهيات عقايد ماركسيستى توسط استادى كه معتقد به آن است تدريس گرداما به شرطى كه التقاط و دروغ و حقه بازى در آن راه نيابد و در زير پوشش افكاراسلامى افكار وانديشه هاى مخالف با ن ممزوج نگردد.
ب : صداقت در نقل : نكته اى كه در همه مراحل ارائه مطالب علمى بويژه در مقام نقد وانتقاد مى بايست رعايت گردد صحت سخن و مستند بودن آن است .
مثلا:اگر مطلبى به اسلام نسبت داده مى شود بايد مستند به منابع معتبر اسلامى باشد و در صورت نقل از منابع معتبر بايد دقت شود كه اين سخن در چه شرايطى نقل شده است و... برخى از مستشرقان متاسفانه در معرفى اسلام و بررسى آن راه صحيح را طى نكرده اندازاين روى بسيارى از سخنان سخيف و به دوراز حوزه حق و واقعيت به اسلام نسبت داده اند.
اين شيوه اى است كه هر عقل سليم وانسان آزاده اى آن را مردود مى شمارد وايجاد محدوديت براى استفاده كنندگان از چنين شيوه اى را ناپسند و منافى آزادى بيان نمى شمارند. همچنان كه اشاره كرديم قرآن كريم در مقام نقد بررسى انديشه وافكار مخالف مطالب را به دوراز تحريف نقل مى كند به گونه اى كه هيچ گاه از ناحيه صاحبان آن انديشه مورداعتراض قرار نگرفته است . همين شيوه قرآنى نقل و نقد سخنان مخالف برگزيده اند و درابتدا به نقل درست آن سخن با همه
جوانب پرداخته و دلايل موجود و يا دلايلى كه ممكن است كه سخن مبرهن گردد اقامه كرده اند و در صورت عدم توافق به نقد آن پرداخته اند.
ج :امكان پاسخگويى و دفاع :از ديگر مسائلى كه در جهت اجتناب ازاضلال بايد رعايت گردد اين كه طرح و بيان انديشه مخالف بايد در محيطى باشد كه پاسخ گويى و دفاع براى صاحب سخن ممكن باشد امكان پاسخ گويى براى مسلمان فراهم باشد. بنابراين اگر فرد و يا جمعيتى عقيده و نظرى بر خلاف اسلام دارد وابراز آن موجب شبهه براى عده اى از مسلمانان مى گردد نمى تواند آن را به عنوان آزادى بيان در ميان جمعيتى منتشر كند كه توانايى پاسخ گويى بدان را ندارند. نظام اسلامى مى تواند براى او محدوديت هاى را قائل گردد زيرا اين حق هر فرد و جمعيتى است كه در صورتى كه مورد هجوم اعتقادى قرار گرفت از مرام وانديشه اش دفاع نمايد. نشرانديشه و عقيده مخالف در ميان افرادى كه براثر ناآگاهى و كم اطلاعى از متون دينى نمى توانند پاسخ گوى شبهات باشند بسان نشر ميكرب است در محيط واكسيناسيون نشده كه مى بايست جلوگيرى شود.
سراين كه فقها كتب ضلال را ممنوع كرده اند و حفظ و نگهدارى كتابهاى گمراه كننده را بر مسلمانان حرام دانسته اند همين است . مقصود فقها مطلق كتابها و نوشتارى نيست كه حاوى مطالب باطل و خلاف اسلام است بلكه مقصود آن دسته از نوشتارى است كه بدون رعايت شرايط مذكور و در نظر گرفتن محيط مساعد منتشر مى شوند ولى نشر و بررسى مطالب اسلامى از ناحيه غيرمسلمانان در محيط علمى و مردمانى كه مورداغوا قرار نمى گيرند نه ضاله است و نه ممنوعيتى خواهد داشت . به همين جهت ممكن است كتاب و نوشته اى در برهه اى از زمان كه مسلمانان آگاهى و رشد لازم را نداشته باشند جزء كتب ضاله باشد و در برهه اى ديگر به خاطر وجود آمادگى و آگاهى لازم مسلمانان از عنوان ضلال خارج شده باشد. مرحوم شيخ انصارى در مكاسب پس ازاستدلال بر ممنوعيت نشر كتب ضلال چنين نتيجه مى گيرد :
[آنچه از روايات استفاده مى شوداين است كه : حرمت حفظ كتب ضلال شامل كتابهايى مى گردد كه سبب ضلال و گمراهى باشند و كتابهايى كه مشتمل بر مطالب باطل باشد بدون اين كه عنوان ضلال براو مترتب شود دراين عنوان داخل نمى باشد. حرمت كتب ضلال از جهت مفسده اى است كه گمراهى آن در پى دارد واگر مفسده اى در آن نبود و يا با مصلحتى بالاتر معارضه كند دليلى بر حرمت نداريم]. 40 حضرت امام نيز ممنوعيت حفظ و نشر كتب ضلال را مشروط به نبودن غرض صحيح همانند:
آموزش براى پاسخگويى و امنيت از گمراه شدن ذكر مى كند. 41 بنابراين آن فكر وانديشه اى كه نشر آن موجب گمراهى گرد تا هرزمان و در ميان هر جمعيت كه اين عنوان براو صادق باشد ممنوعيت نشر دارد و آزادى يان نخواهد بود جز در محيطهاى فرهنگى و علمى كه اين آمادگى را دارا باشند.
البته اين بدان معنى نيست كه علماى اسلامى احساس مسؤوليت ننمايند و به آگاهى و تحكيم مبانى اعتقادى مردم نپردازند بلكه وظايف عالمان دين است كه مردم را نسبت به معارف الهى آشنا كنند. و دانشهاى ضرورى را جهت مقابله و رودرويى با هرگونه فكر وانديشه مخالف به آنان بياموزانند.
2. ممنوعيت توهين به مقدسات و هتك افراد
مطلب ديگرى كه در مقام بيان عقيده و فكر مى بايست رعايت گردد خوددارى از توهين به مقدسات اسلامى است .
اساسا اهانت به مقدسات ديگران و برخورد غيرمنطقى نه تنها كمكى دراسقاط مدعا و مطلب نخواهد داشت كه موجبات تنفر وانزجار و عكس العمل طرف مقابل را نيز بر مى انگيزاند و چنين عملى در هيچ شرائطى از كسى پذيرفته نيست .
اسلام مسلمانان راازاهانت به مقدسات ديگران برحذر داشته است و مى فرمايد:
لاتسبواالذين يدعون من دون الله . 42
كسانى كه غير خداوند را مى خوانند (كفار دشنام ندهيد).
و خود نيز اجازه توهين به مقدسات اسلامى را تحت هيچ عنوانى تحمل نمى كند و براى توهين كننده به مقدسات اسلامى مجازاتهاى شديدى را در نظر گرفته است بويژه اگر توهين كننده مسلمان باشد. شديدترين برخورد پيامبراسلام در فتح مكه در عين عفو عمومى كفار با كسانى بود كه مرتكب قتل و جنايت شده و يا با شعر و بيان به هجو و سب پيامبر و قرآن پرداخته بودند.
و نيز مى بايست در قلم و بيان عرض و آبروى انسانها حفظ گردد و آزادى بيان را وسيله اى براى هتك شخصيتهاى محترم و بدگويى از يكديگر قرار ندهند.
مرحوم نائينى در ذيل آيه : [ ادع الى سبيل ربك بالحكمه والموعظه الحسنه] فرمايد:
[حقيقت دعوت به حريت و خلع طوق رقيت ظالمين به نص آيات واخبار سابقه دعوت به توحيد واز وظايف و شئون انبياء واولياءاست . پس هر كس دراين وادى قدم نهد و دراين صدد بر آيد خواه صاحب جريده باشد يااهل منبر يا غير بايد بر طبق همان سيره مقدسه رفتار و دستورالعمل آيه مباركه را سرمشق خود نموده ... و لسان بدگويى را چون محمول بر غرضيات است مطلقا كنار بگذارد تا خود كاملا عالم نباشد به غرض خود نمايى و عوام ربايى و هنگامه جويى وامثال ذلك دراين
وادى داخل نشود ...
آزادى قلم و بيان و نحوهما را كه از مراتب آزادى خدادادى ...است وسيله هتك اعراض محترمين و گرفتن حق السكوت از زيد بااجرت تعرض به عم و يا كينه خواهى از بكر و نحو ذلك ننمايد] 43 .
3. ممنوعيت افشاى اسرار
هر نظامى داراى اسرارى است كه بر كتمان و مستور ماندن آن از ديد نامحرمان و نااهلان مى كوشد و آن كس كه مبادرت به افشا و كشف آن نمايد خائن محسوب مى شود و آزادى بيان از وى سلب مى گردد.
نظام اسلامى نيز ازاين برنامه جدا نبوده و داراى اسرارى است كه هيچ كس آزاد نيست به نشر وافشاى آن بپردازد.
قرآن كريم انتشاراسرار نظام اسلامى و مسلمانان را گرچه به داعيه دلسوزانه باشد به عنوان خيانت ياد كرده و مردم رااز خيانت به خدا و رسول كه دراينجا يكى از مصاديق باارزش همان افشاى اسراراسلام است برحذر داشته است .
ياايهاالذين آمنوا لاتخونواالله والرسول . 44
اى مومنان به خداوند و پيامبرش خيانت نورزيد.
واز مردمانى كه اخبار واطلاعات را بدون تحقيق و بررسى در جامعه منتشر ساخته واعتماد عمومى را متزلزل مى سازند نكوهش
كرده و خواستارارجاع شايعات واخبار به صاحب نظران و آگاهان گرديده است :
اذا جاء هم امر من الامن اوالخوف اذا عوا به ولو ردوه الى الرسول والى اولى الامر منهم لعلمه الذين يستنبطونه منهم . 45
هنگامى كه خبرى از پيروزى و شكست به آنها برسد (بدون تحقيق ) آن را شايع مى سازند واگر آن را به پيامبر و پيشوايان ارجاع دهند از ريشه هاى مسائل آگاه خواهند شد.
آبرو و حيثيت نظام اسلامى نيزاز چيزهايى است كه بايداز ديد دشمنان محفوظ بماند. در هتك حيثيت نظام كه در مواردى به هتك حرمت اسلام بر مى گردد هيچ كس آزاد نيست .
امام امت قدس سره در جمع مسئوولين فرموده اند:
[ تذكر خوب است اما هاى و هوى خوب نيست ... ما بايد در فكراسلام باشيم ... بايد فكر بكنيد كه اگر صحبتى بر خلاف باشد كه يك وقت خداى نخواسته به حيثيت جمهورى اسلامى صدمه بزند ازش جلوگيرى كنيد. خودتان را باز داريد... در عين حالى كه بايد همه جا مناقشه باشد لكن مناقشات طلبگى و مناقشات علمى]. 46 ...
اما نكته اى كه مى بايست مورد دقت قرار بگيرداين كه : مرز بين خيرخواهى و توطئه و مرز بين اموى كه مربوط به حيثيت واسرار نظام و انتشار آن مايه ضعف و سستى نظام است باامورى كه نشر آن موجب آگاهى مردم و تقويت نظام مى گردد مرزى است دقيق كه مى بايست به درستى تشريح گردد كه چه بسااشتباه بين اين دو گاه خسارت بزرگى را به بار آورده است و شخصيتهايى هتك شده اند و ...
4. ممنوعيت توطئه
از شرايط ديگر آزادى بيان و بلكه ساير آزاديها و حقوق سياسى واجتماعى آن است كه هيچ شهروندى در زير لواى نشر و تبليغ افكار و مكتب و حزب اغراض سياسى فاسد را دنبال نكند و هوئا مخالف و كينه توزى و براندازى را در سر نپرورانده و گرنه نظام اسلامى مجاز خواهد بود كه از نشر و آزادى بيان اين گونه افراد جلوگيرى كند.اين مساله اى است كه محتاج به استدلال نيست همه عقلاء براين مطلب همداستانند.
ماجراى تخريب[ مسجد ضرار] و سوزاندن آن توسط پيامبر براين مبتنى بود كه گروهى بااهداف توطئه گرانه قصد داشتند در لواى تبليغ اسلام و مسجد به مسلمانان ضرر بزنند و موجبات تفرقه بين مسلمانان را فراهم آورند واز مسجد كمين گاهى براى كفار و نقطه نفوذى براى بيگانگان فراهم آورند.
الذين اتخذوا مسجدا ضرارا و كفرا و تفريقا بين المومنين وارصادا لمن حارب الله و رسوله من قبل و لنجلفن ان اردناالاالحسنى . 47
مسجدى ساختند براى زبان به مسلمانان و تقويت كفر و تفرقه بين مومنان و كمين گاهى
براى آنانى كه با خدا و پيامبرش از پيش مبارزه كرده اند. آنان سوگند ياد مى كنند كه نظرى جز نيكى نداشته ايم اما خداوند گواهى مى دهد كه آنان دروغگو هستند.
نكته مهم در سلب آزادى آنان همان به كارگرفتن روشن منافقانه و تزويرى بود كه از ناحيه عده اى از به ظاهر مسلمانان به وقوع پيوسته بود.
وبه همين خاطراست كه امام امت خطاب به آن عده از روشنفكران كه به خاطر سلب آزادى انتشار روزنامه اى مزدور فرياد برآورده اند فرمودند:
[يك روزنامه اى كه بر خلاف مقاصد ملت و مقاصداسلام است و بى اذن هم منتشر مى شده جلوش گرفته مى شود يك دفعه مى بينيم در روزنامه آن طايفه از روشنفكران شروع مى كنند به اعتراض كه خير. خوب قلم آزاد است اما هر قلمى و بيانى آزاداست ؟اما هر بيان ؟ يك بيان است كه مملكت را به دامن ابرقدرتها مى اندازد. آيااين بيان آزاداست ؟
باز هم بگوييم كه شما آزاديد به واسطه كلمه آزادى بايد حدود آزادى آن چيزى باشد كه ملت مى خواهد نه اين كه بر خلاف ملت ... آزادى موازين دارد] 48 .
5. ممنوعيت سرپيچى از مقررات و تعهدات
از موانع و حدود ديگر آزاديهاى سياسى و آزادى بيان سرپيچى از مقررات جامعه اسلامى و قراردادهاى نظام اسلامى براى غيرمسلمانان است .
اين قرار داد كه قرار داد ذمه خوانده مى شود قراردادى است دو جانبه بين نظام اسلامى و پيروان اديان و نيز قراردادهايى همانند: معاهده و تامين كه با مشركان بسته مى شود.
نظام اسلامى مى بايست در مقابل تعهدات جان و مال و آزادى بيان و مذهب را براى اقليتها حفظ كند و آنان نيز ملزم به انجام وظايف و تعهدات خود هستند. و در صورت وفاى به پيمان حق آزادى بيان و تبليغ مذهب و انتشار كتاب را دارند وگرنه اسلام حق داردازاعطاى داردازاعطاى آزاد به آنان خوددارى كند.
بسيارى ازاين شرايط ثابت و دايمى است كه هميشه بايد مراعات گردد مانند عدم مصرف مسكرات و گوشت خوك دراماكن عمومى و عدم ازدواج با زنان مسلمان و عدم جاسوسى براى دشمنان و... برخى نيز تابع شرايط و قراردادهايى است كه حكومت اسلامى بر طبق مصالح طرفين درازمنه مختلف بااقليتهاى دارالاسلام و دولتهاى ديگر مى بندد.
6. ممنوعيت اظهار كفر براى مسلمانان
از جمله محدوديتهايى كه اسلام براى مسلمانان در نظر گرفته است اظهار كفراست .اظهار كفر در فرهنگ اسلامى ارتداد ناميده شده است و براى شخص مرتد مجازاتهاى سنگينى منظور گرديده است .
امااين كه ارتداد چيست ؟ موجبات آن كدام
است چند نوع است و كيفر هر كدام چيست و... دهها مساله ديگر كه درباره موضوع ارتداد مطرح است از مباحث مهمى است كه بايد به صورت جداگانه بدان پرداخته شود و مقاله مستقلى را بدان اختصاص داد.آنچه مسلم است اين كه اسلام هرگونه تحميل را در پذيرش دين محكوم مى شمارد و برايمان آگاهانه انسانهااصرار مى ورزداما پس از پذيرش و قبول اسلام اجازه بازگشت از دين را به پيروان خود نمى دهد واز هر نوع بيان واظهارى كه مبين اين امر باشد جلوگيرى مى نمايد .

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 10:57 قبل از ظهر  توسط اکبر همتی  | 

تاریخچه فوتبال

اگرچه اطلاعاتي در مورد ريشه اصلي و حقيقي اين ورزش در دست نيست ولي از مطالب جالب و شخصي در مورد تاريخچه آن اطلاع داريم . فوتبال امروزي به تدريج رشد کرده است ولي گفته مي شود که نوعي از آن قبل از حضرت مسيح عليه‌السلام بازي مي شد . در چين نيز نوعي بازي شبيه به فوتبال در 2500 سال قبل از ميلاد مسيح وجود داشت .
عکس هاي مصريان نيز نوعي بازي شبيه به فوتبال را نشان مي دهد ولي در يونان يک بازي به نام اسپيشکيروز به طرز جالبي به فوتبال امروزي شبيه است . فوتبال در سال 1894 از کشور برزيل شروع شد . اين ورزش به وسيله ي چارلز ميلر برزيلي که اجداد او انگليسي بودند به مردم برزيل معرفي شد.
در سال 1970 مسابقه اي بين ايتاليا و برزيل برگزار شد . هيچ کس تصور نمي کرد که 800 ميليون نفر از مردم جهان ناظر بر اجراي مسابقه باشند . امروزه اکثر مردم جهان به فوتبال بيشتر از ساير ورزشها مي پردازند . فوتبال مدرن از کشور انگلستان سرچشمه گرفته است .
در ابتدا اختلافات عقيده اي بسياري ميان علاقمندان راگبي و فوتبال وجود داشت زيرا راگبي با دست و فوتبال با پا اجرا مي شد . اين مسئله در سال 1863 زماني که طرفداران فوتبال شروع به اجراي اين ورزش توسط پاها کردند اتفاق افتاد . گروه ديگر انجمن راگبي را تاسيس کردند و بالاخره در سال 1871 اين دو رشته ي ورزشي کاملا از يکديگر جدا شدند . از آن زمان به بعد هر دو رشته پيشرفت هاي شاياني نموده و طرفداران بسياري پيدا کردند . فدراسيون بين المللي فوتبال در سال 1904 بنيان گزاري شد .اين فدراسيون وظيفه دارد که به نحوه ي اجراي مسابقات نظارت داشته باشد . قوانين فوتبال بدون موافقت و تصويب ساير کشورهاي عضو فدراسيون تغيير نمي کند . در سال 1920 بازيکنان فوتبال در مسابقات المپيک بلژيک شرکت کردند و در سال 1930 اولين جام جهاني در کشور اروگوئه برگزار شد
فوتبال در دنيا مقابل چشمان مثل جرقه مي ماند . در هر جاي دنيا اين واژه انگليسي در زبان هاي بين المللي به سادگي رسوخ کرده . براي اين امر دليل خوبي است چرا که فوتبال مدرن به وسيله انگليسي ها اختراع شد . ولي وقتي در آمريکا فوتبال گفته مي شود . آمريکائيها فوتبال خشونت بار آمريکايي را استنباط مي کنند . به هر جهت اين لغت باعث اشتباه در درک معناي واقعي آن ميان آمريکاييها شده است .
در تاريخ ريشه اين ورزش بدين گونه بوده است :
سربازان چيني در حدود 2000 سال پيش ورزشي مي کردند که آن را تسوچو (TSUCHU)مي ناميدند . تسو يعني ضربه زدن با پا و چو يعني توپ يا هر شي گوي مانند .
در روز تولد امپراطور در مقابل کاخ امپراطوري دو تيم در زمين مسابقه اي که گلي به ارتفاع 90 سانتيمتر داشت بازي مي کردند که بازيکنان براي سرگرمي امپراطور و دوستان و مهمانان به بازي مي پرداختند . يکي از امپراطوران به حدي اين بازي را دوست داشت که يکي از اعضاي شوراي قضايي وقتي از بازي انتقاد کرد دستور داد سرش را از تنش جدا کنند .
600 سال بعد هم ژاپني ها يک ورزشي شبيه به فوتبال داشتند که آن را کماري (KEMARI) مي ناميدند . البته بازي کماري تدافعي تر از تسوچو چيني بوده است . حتي قبل از چيني ها يوناني ها ورزشي اختراع کرده بودند که آن را هارپاستون (HARPASTON) مي ناميدند . البته بازي آن با توپي بود که درونش ماسه و يا شن بوده است . وقتي انگليسي ها به يونان رفتند ورزشي آوردند به نام هارپاستيوم (HARPASTIUM) که آن هم با توپ بازي مي شد و اين زمينه اي بود تا فوتبال در انگليس به مدرني امروز برسد .
هيچکس دقيقا زمان شروع فوتبال را نمي داند و مورخان تا آنجاييکه نوشته اند در روستاهاي انگليسي حدود 1000 سال قبل بازي با توپ وجود داشته است و بعد از مدتي تيم هاي مختلف روستايي شروع به مسابقه با هم دادند و ظاهرا شيوه بازي طوري بوده است که تيم ها سعي بر اين داشتند توپ را (غالبا از سر تو خالي گاو يا چيزهاي شبيه به آن بوده است) به منطقه دفاعي حريف برسانند .
( در انگليس بيش از 200 سال قبل مردم در خيابان ها فوتبال بازي مي کردند )
در قرن 14 اين بازي به قدري محبوب شد که پادشاه انگليس آن را غير قانوني خواند ولي مردم هيچ توجهي به آن نکردند و جذابيت اين بازي به حدي بود که با توجه به غير قانوني بودنش بخصوص ميان روستاييان بازي مي شد و مقامات مسئول در سال 1572 مجبور به تسليم در مقابل خواسته مردم شدند و فوتبال را قانوني اعلام کردند .
250 سال بعد طبقه اشراف رفته رفته به اين ورزش روي آوردند و از ديدن و بازي کردن فوتبال لذت مي بردند و بالاخره بخاطر نفوذي که در طبقه حاکم داشتند و علاقه و تمايلشان به فوتبال باعث شد که تصميمي براي پياده کردن يک شيوه کلاسيک در قوانين فوتبال اتخاد نمايند .
در دهه 1800 ميلادي مدرسه هاي معروف انگليس اين ورزش را به عنوان تفريح محصلين در برنامه درسي گنجانيدند ولي تمامي مدارس از يک قانون خاص در فوتبال پيروي نمي کردند . هر مدرسه قانون مخصوص به خود داشت . سپس در سال 1823 فوتبال به صورت معمول رسميت يافت و در سال هاي 1848 و 1862 فوتبال در سطح انگلستان يکپارچه شد و حتي کتابي به نام (ساده ترين ورزش) نوشتن شد که مشتمل بر قوانين اصولي فوتبال آن زمان بود .
(در سال 1850 فوتبال به دوردست ترين شهر هاي دنيا از قبيل مانيلا در فيليپين و ساير کشور ها رسيد )
+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 10:55 قبل از ظهر  توسط اکبر همتی  | 

پاسکال (Blaise Pascal )

بلز پاسکال رياضي دان، فيلسوف و فيزيک دان فرانسوي 19 ژوئن 1623 در کلرمون واقع در مرکز فرانسه – 19 اوت 1662 در پاريس)، کسي که او را «پاک ترين موجود جهان» ناميده اند. پدرش رياست ادارة ماليات کلرمون را به عهده داشت. خواهرش ژيلبرت زندگي نامة او را نوشت و خواهر ديگرش ژاکلين او را به صومعه کشانيد تا خودش را وقف کليسا کند و در واقع موجب مرگ او و بي بهره شدن جهان دانش از وجود يک نابغه شد.


پدرش به خاطر تحصيل او، از کار خود استعفا کرد و خانواده را به پاريس آورد (1639) در بيست و پنج سالگي فعاليت هاي علمي خود را رها کرد و به دير «ژان سنيست ها» و به توبه و طلسم و کمربند ميخ دار رو آورد، چرا که «ژان سن» معتقد بود «دانش يک شهود رواني است شبيه شهوت جسمي» و اين همان پاسکال است که زماني به شوهر خواهرش نوشته بود :«... گمان نمي کنم ناچار باشيم انديشه ها و حکم هايي را که از گذشته به ما رسيده است، بپذيريم، مگر آنکه استدلالي منطقي و بي ترديد داشته باشند و به نظر من نهايت ضعف و ناداني است که به حقيقت هاي روشن ومسلم گردن ننهيم و به انديشه هاي کهنة خود باور داشته باشيم.» پاسکال در 12 سالگي بسياري از قضيه هاي هندسة اقليدسي را پيش خود اثبات کرد. در 16 سالگي قضيه اي از هندسة تصويري را کشف کرد (قضية پاسکال)، در همان سال کتاب «مقطع هاي مخروطي» را نوشت. در سال 1640 نخستين ماشين حساب را ساخت، نظرية احتمال را بنيان گذاشت. به جز آن کشف هايي در «تعادل آب گون ها» ، «فشار هوا» و غير آن دارد. در کليسا وقتي در 1668 به درد دندان مبتلا شد، براي نجات از درد به رياضيات پناه برد و در 8 روز کتابي دربارة انتگرال ها و ديگر کشف هاي خودش نوشت (در سال 1659 رساله اي دربارة محاسبة ديفرانسيلي نوشته بود) 4 سال آخر عمر (1658 – 1662) هيچ کاري نکرد، تنها به خود شکنجه داد تا از دنيا رفت.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 10:35 قبل از ظهر  توسط اکبر همتی  | 

سراب

عمري به سر دويدم در جست وجوي يار
جز دسترس به وصل ويم آرزو نبود
دادم در اين هوس دل ديوانه را به باد
اين جست و جو نبود
هر سو شتافتم پي آن يار ناشناس
گاهي ز شوق خنده زدم گه گريستم
بي آنكه خود بدانم ازين گونه بي قرار
مشتاق كيستم
رويي شكست چون گل رويا و ديده گفت
اين است آن پري كه ز من مي نهفت رو
خوش يافتم كه خوش تر ازين چهره اي نتافت
در خواب آرزو
هر سو مرا كشيد پي خويش دربدر
اين خوشپسند ديده زيباپرست من
شد رهنماي اين دل مشتاق بي قرار
بگرفت دست من
و آن آرزوي گم شده بي نام و بي نشان
در دورگاه ديده من جلوه مي نمود
در وادي خيال مرا مست مي دواند
وز خويش مي ربود
از دور مي فريفت دل تشنه مرا
چون بحر موج مي زد و لرزان چو آب بود
وانگه كه پيش رفتم با شور و التهاب
ديدم سراب بود
بيچاره من كه از پس اين جست و جو هنوز
مي نالد از من اين دل شيدا كه يار كو ؟
كو آن كه جاودانه مرا مي دهد فريب ؟
بنما كجاست او
هوشنگ ابتهاج - ه، الف، سايه

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 10:20 قبل از ظهر  توسط اکبر همتی  | 

کوئين اسپيسي

کوئين اسپيسي

کوئين اسپيسي در 26 جولاي 1959 در نيوجرسي امريکا متولد شد او استعداد عجيب و پيچيده ائي دارد او دوست دارد نقش ادمهاي پيچيده و خشن را بازي کند كوين اسپيسي در ۵ ، ۶سال اخير با بازي در فيلمهاي مطرح استوديوهاي بزرگ و درخشش در آنها، چشم جهانيان رامتوجه خودكرده اما مدعي است كه عشق و كشش اول او همچنان بازي در فيلمهاي «مستقل» و آثار استوديوهاي به اصطلاح كوچك است و مي افزايد كه خود را وامدار آنان مي بيند و براي بازپرداخت اين وام، هيچ كوتاهي اي نخواهد كرد. اسپيسي كه در اواخر سال۲۰۰۱ و اوايل سال۲۰۰۲ در دوفيلم بزرگ (و نه غيرمستقل) همچون «كي پكس» و «شي پينگ نيوز» مجدداً جلب نظر كرد اسپيسي در بهار سال۲۰۰۲ مي گويد: بهترين تجربياتم با بازي طي سالهاي گذشته در فيلمهاي كم هزينه و آثار استوديوهاي كوچك و فيلمهاي به اصطلاح «بي» و «سي» (درجه دوم و سوم) حاصل آمده است. فيلمهايي كه به سرعت فيلمبرداري و آماده مي شدند. اتفاقاً كمبود بودجه يك حسن و يك عامل سازنده است. چون وقتي پول اضافي نداريد، بيهوده خرج نمي كنيد و در چنين شرايط سختي خلاقيت ها بيشتر مي شود و بارها ديده ايم در چنين محيط ها و محظورهايي چه فيلمهاي خوبي تولد يافته و شكل گرفته اند و من قشنگ تر از برخي از اين فيلمهاي به اصطلاح «بي» چيزي نديده ام. اگر اين افتخار را داشته ام كه در اوج سينماي هاليوود بايستم، وظيفه دارم كه دينم را به آنان و پايه گذاران صعودم، يعني سران سينماي مستقل و كم بودجه و بانيان اين هنر زيبا پس بدهم اسپيسي 46ساله ابتدا در همان سينماي مستقلي كه به آن اشاره مي كند، مطرح شد و ناگهان با بازي درخشانش در نقش «كيزرسوسي» مرموز در فيلم «مظنون هاي هميشگي» (كار سال۱۹۹۵ برايان سينگر آمريكايي كه در ايران نيز اكران عمومي شده و اخيراً از «سيما» نيز پخش شده است) اوج گرفت و پل ارتباطي بين فيلمهاي مستقل و «بي» و فيلمهاي پرهزينه و «آ» را با يك گام بلند طي كرد كه البته بخاطر اين بازي برنده جايزه اسكار بهترين هنرپيشه مرد نقش دوم سال شد. كمپاني متعلق به اسپيسي كه پيشتر از آن ياد كرديم، توسط وي «تريگراستريت» نامگذاري شده است و چون همزمان دارد روي چندپروژه كار مي كند اگر اسپيسي پيشنهادات اخيراً رسيده به وي براي بازي در چند فيلم را مي پذيرفت و به لوكيشن هاي مربوطه مي رفت، اداره كارهاي شركت برايش بسيار سخت مي شد. اسپيسي كه در سال۱۹۹۷ براي بازي در «محرمانه لس آنجلسي» فيلم نوآر درخشان كرتيس هنسون تحسين شد و اسكار نقش اول مرد سال را بخاطر بازي روان اش در فيلم «زيباي آمريكايي» به سال۱۹۹۹ تصاحب كرد و سابقه ي حضور در «شنا كردن با كوسه ها»، «هفت» و «نيمه شب در باغ خير و شر» را نيز دارد، مي گويد جك لمون هنرپيشه بزرگي كه 2سال پيش درگذشت، در تبلور و موفقيت وي نقش و سهم مهمي داشته است. از زبان اسپيسي بشنويد كه مي گويد: فقط ۲۶سال داشتم كه لمون بي همتا با نفوذ خود مرا قادر ساخت در اجرايي از تئاتر معروف «سفر طولاني به دل شب» كار يوجين اونيل شركت كنم و مرا در راه مناسب قرار داد. او هيچ گاه باورهاي درست و بنيادين اش را در مورد كار هنرپيشگي عوض نكرد و هماني كه بود، ماند. دنيا بدون او جاي غم انگيزي است

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 10:9 قبل از ظهر  توسط اکبر همتی  | 

آنتونيو باندراس

آنتونيو باندراس

«خوزه‌ آنتونيو دومينگوئز باندراس‌» در 10آگوست‌ سال‌ 1960 در مالاگا در جنوب‌ اسپانياچشم‌ به‌ جهان‌ گشود خانواده‌ باندراس‌ ساده‌ و به‌ دور از تجملات‌بودند. پدرش‌ پليس‌ و مادرش‌ معلم‌ مدرسه‌ بود 14 ساله‌ بودكه‌ در سالن‌ تئاتر محلي‌ مالاگا يك‌نمايش‌ موزيكال‌ را ديد و به‌ طور ناخودآگاه‌احساس‌ كرد به‌ بازيگري‌ علاقمند است‌ و از همان‌روز تصميم‌ گرفت‌ هنرپيشه‌ شود. لذا علي‌رغم‌ ميل‌ خانواده‌اش‌، در مدرسه‌هنرهاي‌ زيبا ثبت‌ نام‌ كرد و به‌ گروه‌ تئاتر محلي‌مالاگا پيوست درسال‌ 1982 در فيلمي‌ به‌ كارگرداني‌ «پدروالمودوار» نقش‌ كوتاهي‌ را اجرا كرد و موردتشويق‌ همه‌ قرار گرفت
در سال‌ 1985 در فيلم‌ «ماتادور» به‌ كارگرداني‌«المودوار» ايفاي‌ نقش‌ كرد او در سال‌ 1992 در فيلم‌ «پادشاهان‌ مامبو»خوش‌ درخشيد و راه‌ براي‌ وي‌ به‌ سوي‌ هاليوودباز شد، البته‌ آنتونيو در آن‌ زمان‌ هنوز انگليسي‌ رابه‌ خوبي‌ نياموخته‌ بود، لذا در فيلم‌ «پادشاهان‌مامبو» ديالوگ‌ها را به‌ زبان‌ انگليسي‌ حفظ كرد و بالهجه‌ اسپانيايي‌ به‌ بيان‌ جملات پرداخت‌ گام‌ بعدي‌ او بازي‌ با «تام‌ هنكس‌» در فيلم‌«فيلادلفيا» بود. چندي‌ بعد در برابر «تام‌ كروز» و«برادپيت‌» قرار گرفت‌ و در در فيلم‌ «مصاحبه‌ بادراكولا» ايفاي‌ نقش‌ كرد و سپس‌ با بازي‌ در فيلم‌«خانه‌ اشباح‌» به‌ شهرت‌ رسيد باندراس‌ با ايفاي‌ نقش‌ در فيلم‌ «ماسك‌ زورو» درسال‌ 1998 به‌ همراه‌ «آنتوني‌ هاپكينز» و«كاترين‌ زتاجونز» در سطح‌ فيلم‌هاي‌ برتر مطرح‌شد. گفتني‌ است‌ كه‌ در اواخر سال‌ 1999 و اوايل‌سال‌ 2000 سعي‌ در اجراي‌ كارگرداني‌ در فيلم‌«ديوانه‌اي‌ در آلاباما» داشت‌. در بهار سال‌2001 با «شارون‌ استون‌» در فيلم‌ «افسونگر» هم‌بازي‌ شد و به‌ دنبال‌ آن‌ در فيلم‌ «فريدا» كه‌محصول‌ مكزيك‌ بود ايفاي‌ نقش کرد
ولين‌ همسر باندراس‌، «آنالزا» هنرپيشه‌ اسپانيايي‌بود، كه‌ در فيلم‌ فيلادلفيا در سال‌ 1993 با هم‌آشنا شدند اين‌ ازدواج‌ 8 سال‌ دوام‌ داشت‌، اماآنان‌ صاحب‌ فرزندي‌ نشدند. آن‌ دو در سال‌1995 از هم‌ جدا شدند و در سال‌ 1996 رسماطلاق‌ خود را اعلام‌ كردند. پس‌ از اين‌ جدايي‌،باندراس‌ با ملاني‌ گريفيت‌ كه‌ هنرپيشه‌ است‌ درژانويه‌ سال‌ 1995 آشنا شد و سرانجام‌ در 14 مي‌سال‌ 1996 در لندن‌ با هم‌ ازدواج‌ كردند. «ملاني‌ گريفيت‌» از همسر قبلي‌اش‌ دو فرزند به‌نام‌هاي‌ آلكساندر و داكوتا دارد. ثمره‌ ازدواج‌ اوبا آنتوني‌ نيز يك‌ دختر به‌ نام‌ «استلا» است‌، كه‌ در24 سپتامبر سال‌ 1996 به‌ دنيا آمد. باندراس‌ در فيلم‌ «ديوانه‌اي‌ از آلاباما» كه‌كارگرداني‌ كرد، همسرش‌ ملاني‌ را نيز به‌ بازي‌گمارد و با بازي‌ در فيلم‌ «دسپرادو» ساخته‌ رودريگز وهمچنين‌ فيلم‌ «روزي‌ روزگاري‌» در كنار جاني‌دپ‌ به‌ اوج‌ شهرت‌ رسيد

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 10:0 قبل از ظهر  توسط اکبر همتی  | 

جرج سفريس شاعر برجسته يوناني

جرج سفريس شاعر برجسته يوناني

سفريس» پس از كودتاي نظامي ۱۹۶۷ مخالفت خود را با ديكتاتوري «پاپادوپولوس » اعلام كرد كه باعث محبوبيت او در نسل جوان يونان شد. وي ترس خود را از پيروزي فرهنگ تجاري ابراز كرده است
نام خانوادگي اصلي او «جرجيوس سفريادس » بود. سفريس يكي از برجسته ترين چهره هاي شعر يونان بوده و هست ، اولين يوناني برنده نوبل ادبيات (۱۹۶۳) ، مقاله نويس و ديپلمات . او در ۱۳ مارس ۱۹۰۰ در ازمير (اسميرنا ) در آسياي صغير ديده به جهان گشود. پدرش وكيل دعاوي و مادرش دختر ملاك ثروتمندي بود. ازمير ، شهري باستاني در درياي اژه ، يكي از شهرهايي است كه گفته مي شود زادگاه هومر بوده است. اين شهر يكي از منابع اصلي الهام سفريس در اشعارش بود. جرج سفريس درازمير به مدرسه رفت و سرانجام تحصيلات خود را در جمينازيوم آتن به پايان رساند. او سرودن شعر را از ۱۴ سالگي آغاز كرد. هنگامي كه خانواده اش در سال ۱۹۱۸ به پاريس مهاجرت كردند، در دانشگاه سوربن تحصيل حقوق را با بي ميلي آغاز كرد و به ادبيات علاقمند شد و سرانجام در سال ۱۹۲۴ درجه دكتراي خود را گرفت و سال بعد به آتن بازگشت . او در اين سالها به سرودن شعر ادامه داد و با شعر معاصر فرانسه آشنا شد. هنگامي كه در اوايل دهه ي ۱۹۲۰ ازمير به تركيه پس داده شد سفريس احساس كرد در تبعيد است و تصميم به ورود به سرويس ديپلماتيك وزارت امور خارجه پادشاهي يونان گرفت. اين سرآغاز حرفه ي ديپلماتيك طولاني و موفقيت آميز او بود كه طي آن سمت هايي در انگلستان (۳۴ ـ ۱۹۳۱ ) و آلباني (۳۸ ـ ۱۹۳۶ ) عهده دار شد. در لندن زبان انگليسي خود را تكميل كرد و در آنجا اشعار تي.اس. اليوت را كشف كرد. سبك اليوت در سفريس تأثير چشمگير ي گذاشت وي در جنگ جهاني دوم دولت يونان آزاد را در تبعيد به كرت ، مصر ، آفريقاي جنوبي و ايتاليا همراهي مي كرد و درسال ۱۹۴۴ با آزاد شدن يونان به آتن بازگشت. سفريس همچنان در خدمت وزارت خارجه باقي ماند و سمت هاي ديپلماتيكي در آنكارا (۵۰ ـ ۱۹۴۸ ) و لندن (۵۳ ـ ۱۹۵۱ ) عهده دار بود. او كاردار انتصابي دولت يونان در لبنان ، سوريه ، اردن وعراق (۵۶ ـ ۱۹۵۳ ) و از ۱۹۵۷ تا ۱۹۶۱ سفير پادشاهي يونان در بريتانيا بود. (آخرين سمت او پيش از بازنشستگي ). وي افتخارات و جوايز بسياري به دست آورد، مانند دكتراي افتخاري از دانشگاههاي كمبريج (۱۹۶۰) ، آكسفورد (۱۹۶۴

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 9:57 قبل از ظهر  توسط اکبر همتی  | 

جورج‌ كلوني‌

جورج‌ كلوني‌

«جورج‌ تيموتي‌ كلوني‌» در 6 مي‌ 1961 در شهرزيباي‌ كلسينگتون‌ از ايالت‌ كنتاكي‌ آمريكا چشم‌ به‌جهان‌ گشود. جورج‌ درخانواده‌اي‌ معروف‌ در زمينه‌ تجارت‌ وهنر به‌ دنيا آمد پدر جورج‌، «نيك‌ كلوني‌» مجري‌راديو و تلويزيون‌ بود و عمه‌ جورج‌، رزماري‌كلوني‌ نيز خواننده‌ بود. خانواده‌ جورج‌ از كاتوليكهاي‌ بسيار متعجب‌ بودندو همه‌ مسائل‌ و احكام‌ دين‌ خود را رعايت‌مي‌كردند و جورج‌ در چنين‌ خانواده‌اي‌ پرورش‌يافت دوران‌ دبستان‌ و دبيرستان‌ خود را در لكسينگتون‌گذراند و براي‌ تحصيلات‌ دانشگاهي‌ به‌ شمال‌كنتاكي‌ رفت‌، او علاقه‌ زيادي‌ به‌ درس‌ و تحصيل‌نداشت‌ و هميشه‌ بهانه‌اي‌ مي‌آورد تا بار مسئوليت‌درس‌ خواندن‌ فرار كند. در كلاسهاي‌ دانشگاهي‌ خود شركت‌ نمي‌كرد.علاقه‌ او به‌ كار در خريد و فروش‌ اجناس‌ و كالاهارا در آنجا بگذراند و خريد و فروش‌ كه‌ البته‌ به‌ كاردر راديو و تلويزيون‌ نيز گرايش‌ داشت‌، لذا پس‌ ازپايان‌ تحصيلات‌ توسط پدرش‌ به‌ كار گويندگي‌ درتلويزيون‌ مشغول‌ شد كه‌ اولين‌ كارش‌ محسوب‌مي‌شد در همان‌ زمان‌ پسرخاله‌اش‌ ميكل‌ فرير به‌لكسينگتون‌ آمده‌ بود تا در آنجا فيلم‌ كوتاهي‌درباره‌ اسبهاي‌ مسابقه‌اي‌ تهيه‌ كند، به‌ جورج‌ هم‌نقش‌ كوچكي‌ داد به‌ اين‌ ترتيب‌ جورج‌ واردعرصه‌ بازيگري‌ شد و با ايفاي‌ نقش‌ هر چند كوچش‌استعداد خود را در اين‌ زمينه‌ نشان‌ داد. از سويي‌ ديگر با كار در تلويزيون‌ توانست‌ راه‌ خودرا در رشته‌ بازيگري‌ باز كند و اولين‌ نقش‌ خود رادر سريال‌ تلويزيوني‌ اتاق‌ اورژانس‌ كه‌ ازبرنامه‌هاي‌ پربيننده‌ تلويزيون‌ آمريكا بود اجراكرد و مورد توجه‌ همگان‌ قرار گرفت‌. جورج‌ تصميم‌ گرفت‌ نزد عمه‌اش‌«رزماري‌كلوني‌» به‌ لس‌ آنجلس‌ برود تا شايدبتواند در آنجا يعني‌ هاليوود دنياي‌ هنرپيشگان‌كاري‌ پيدا كند، پس‌ در سال‌ 1982 راهي‌ لس‌آنجلس‌ شد اما يكسال‌ بيكار بود و تنها از طريق‌عمه‌اش‌ حقوقي‌ ناچيز دريافت‌ مي‌كرد در عوض‌راننده‌ عمه‌اش‌ شده‌ بود و او را به‌ سرصحنه‌ مي‌بردتا برنامه‌ اجرا كند. جورج‌ از اين‌ وضعيت‌ ناراضي‌بود و به‌ دنبال‌ كار مي‌گشت‌. بالاخره‌ در يك‌كارگاه‌ ساختماني‌ و همچنين‌ يك‌ كمپاني‌فيلمسازي‌ كار پيدا كرد. اولين‌ كار رسمي‌ او در لس‌آنجلس‌، كار در شركت‌تجاري‌ ژاپني‌ پاناسونيك‌ بود. درسال‌ 1984 جورج‌ كار سينما را با اجراي‌نقشي‌ كم‌ اهميت‌ در فيلمي‌ بازي‌ كرد كه‌ حتي‌ درمرحله‌ پخش‌ نرسيد اما توجه‌ تهيه‌ كنندگان‌ را به‌خود جلب‌ كرد. او دلسرد نشد بلكه‌ به‌ بازي‌ در فيلم‌هاي‌ سينمايي‌علاقمند شده‌ بود. و احساس‌ مي‌كرد اگر پا در اين‌ عرصه‌ بگذارد به‌موفقيت‌ دست‌ مي‌يابد او با قيافه‌اي‌ جدي‌، مصمم‌و خوش‌تيپي‌ كه‌ داشت‌ نظر كارگردانان‌ را به‌ خودجلب‌ كرد. جورج‌ از اينكه‌ توانسته‌ بود، راهي‌ به‌ سينما پيداكند، بسيار خوشحال‌ بود. بازي‌ او در فيلم‌هاي‌ يك‌ روز خوب‌ با خارج‌ ازديد در كنار جنيفرلوپز در سال‌ 1998، از طلوع‌تا غروب‌، اي‌ برادر كجايي‌ و طوفان‌ كامل‌ كه‌ اكثرموضوعشان‌ درباره‌ دزدي‌ و پليسي‌ بود. او را به‌بالاترين‌ درجات‌ موفقيت‌ و شهرت‌ رساند. اكنون‌ او به‌ يك‌ ستاره‌ هاليوود تبديل‌ شده‌ بود ودر سال‌ 2000 به‌ عنوان‌ يك‌ هنرپيشه‌ فعال‌ درهاليوود معرفي‌ شد. درسال‌ 1982 او با يك‌ هنرپيشه‌ هاليوودي‌ به‌ نام‌«تاليا بالسام‌» ازدواج‌ كرد. اما پس‌ از 3 سال‌ از هم‌جدا شدند جورج‌ كلوني‌ هنرپيشه‌اي‌ است‌ كه‌ در بيشترفيلم‌هايي‌ كه‌ بازي‌ كرده‌، موضوع‌، آنها به‌ دزدي‌مربوط و تاكنون‌ توانسته‌ كه‌ به‌ موفقيت‌هاي‌ زيادي‌دست‌ پيدا كند

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 9:55 قبل از ظهر  توسط اکبر همتی  | 

براد پيت

براد پيت

براد پيت در اوکلاهما امريکا متولد شد در سال 18 دسامبر 1963 نام مادرش جن و نام پدرش بيل
نام اصلي او ويليام برادلي پيت است براد پيت ابتدا مدل شلوار هاي جين بود كارش را با همكاري با چند شركت مشهور جين آغاز كرد، نخستين نقش اش كه خيلي به چشم آمد فيلم تلما و لوئيز بود كه در آن نقش جوان شرور و خلافكار را بازي مي كرد. پس از آن خيلي زود نقش هاي جدي به او پيشنهاد شد و توانست در عرض كمتر از چند سال به يكي از چند ستاره معتبر و پولساز سينماي آمريكا تبديل شود. دو همكاري او با ديويد فينچر بسيار خلاقانه و استثنائي درآمد. ضمن اينكه ايفاي نقش يك رهبر آزاديخواه ايرلندي در جوار هريسن فورد در فيلم شيطان اووم ساخته آلن جي پاكولا نيز اعتبار فراواني برايش به همراه آورد برادپيت هم اينك يك ستاره بدون جانشين در سينماي آمريكا است. بازيگري كه بيشترين دستمزد را در سينماي آمريكا مي گيرد. جوان خوش قيافه و تركه اي كه از ايفاي نقش هاي متنوع هيچ ابايي ندارد. از يك جاني روان پريش خطرناك در كاليفرنيا ساخته دومينك سنا گرفته تا پليس عصبي و شورشي در هفت. از يك مشت زن كتك خور با عقايد شبه فلسفي در باشگاه مشت زني گرفته تا يك خرابكار ديوانه و مجنون در دوازده ميمون او شايد تنها ستاره اي در سينماي آمريكا باشد كه تصوير و محبوبيت ستاره اي اش را مديون نقش هاي مثبت و قهرمانان پيروز نيست، برخلاف مثلاً تام كروز كه محبوبيت و شمايل ستاره اي اش مديون نقش هايي است كه ايفا كرده است. اما برادپيت چندان اهميتي به اين تصوير نمي دهد. او دنبال نقش هاي متفاوت و جدي است. بازيگري كه براي ايفاي هر نقشي آمادگي دارد و چندان به اين موضوع نمي انديشد كه نقشي كه بازي مي كند چه تاثيري بر روي تماشاگر عامه مي گذارد. برادپيت اصرار دارد كه همه اين سالها عمر خود را به پاى سينما ريخته و ديگر براى اين حرفه پير شده است. در آستانه چهلمين سال تولدش او پيش خود حساب مى كند كه چهار سال ديگر براى بازى در فيلمهاى پر فروش، امضاى عكس براى هوادارانش و نيز سروكله زدن با عكاسان مطبوعاتى فرصت دارد و پس از آن است كه خود را وقف سرگرمى مورد علاقه اش يعنى معمارى و سروسامان دادن به خانواده با كمك جنيفر آنيستون ـ كه اخيراً از بازى در سريال ده ساله دوستان فراغت يافته ـ خواهد كرد. او با لحنى حاكى از آگاهى به احاطه خود بر سينما مى گويد. «بزودى نسل جديدى از بازيگران فراخواهند رسيد و ما در اين صنعت به چهره هاى تازه اى نياز داريم. من فكر مى كنم به لحاظ حرفه اى درست باشد كه عرصه را براى آنها مهيا كنيم و بعد خود را از صحنه كنار بكشيم چون با آمدن آنها، اين نسل در اولويت خواهد بود و ما ديگر نمى توانيم با حضور آنها هر كارى كه دلمان بخواهد انجام دهيم. به نظر مى آيد كه پيت يكى از آن معدود ستارگانى است كه چندان به قيافه و سرو وضع خود نمى نازد. او حتى گاه از اينكه خيلى «خوش تيپ» به نظر برسد خجالت مى كشد بطورى كه استيون سود برگ، كارگردان فيلم دسته ۱۱ و ۱۲ نفرى اوشن درباره اش مى گويد: او شخصيت محكمى دارد و من مطمئنم كه او با همه اين شهرت يا بدون آن همين آدمى مى بود كه در حال حاضر هست

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 9:54 قبل از ظهر  توسط اکبر همتی  | 

عشق سرعت

Ta ra neh ha

Ta ra neh ha

Ta ra neh ha

Ta ra neh ha

Ta ra neh ha

Ta ra neh ha

Ta ra neh ha
 

Ta ra neh ha

Ta ra neh ha

Ta ra neh ha

Ta ra neh ha

Ta ra neh ha

Ta ra neh ha

Ta ra neh ha

Ta ra neh ha

Ta ra neh ha

Ta ra neh ha

Ta ra neh ha

Ta ra neh ha

Ta ra neh ha

Ta ra neh ha

Ta ra neh ha

Ta ra neh ha

Ta ra neh ha

Ta ra neh ha

Ta ra neh ha

Ta ra neh ha

Ta ra neh ha

Ta ra neh ha

Ta ra neh ha

Ta ra neh ha
 
 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 9:47 قبل از ظهر  توسط اکبر همتی  | 

سوختم

 

سوختم
در عشق خودم سوختم

سوختم و آموختم

بی وفايان در جهان

بسيارند در هر زمان

عاشقي; راز خود اندر دل بدار

سنگدلان بسيارند

خود را ارزشمند بدار...
**************************************

  دلم مي خواهد گريه كنم به حال زار اين دلم
دلم مي خواهد داد بزنم واسه رهايي از خودم
دلم مي خواهد پر بكشم به آسمون سفر كنم
روي ابرها بشينم به آدما نظر كنم
دلم مي خواهد داد بزنم همه جا فرياد بزنم
بگم ستاره گم شده خاموش و بي صدا شده
از عشقش جدا شده تازه مثل ما شده
بي نور و بي صدا شده داره حق حق ميكنه
اونم مي خواهد گريه كنه از اين دل بي همزبون
پيش خدا شكوه كنه آره دلش گرفته
مثل من سرشتش طالعش شوم شوم
اين دلش پر ز خون ميگن بهش غصه نخور
اينم يه جور حكمت حكمت اوني كه هميشه
بالا تر از ابر من داره ما رو ميبينه
واسمون اشك ميريزه ميگن طاقت نداره گريمون و ببينه
اونه كه مي دونه ما داريم فنا ميشيم توي راه عاشقي مثل اون خدا ميشيم
اگه اين كفر ما مي خوايم كافر بشيم توي اين دنيا ما مي خوايم عاشق بشيم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 9:40 قبل از ظهر  توسط اکبر همتی  | 

تولدی دیگر

همه هستي من آيه تاريكيست كه ترا در خود تكرار كنان
به سحرگاه شكفتن ها و رستن هاي ابدي خواهد برد
من در اين آيه ترا آه كشيدم آه
من در اين آيه ترا
به درخت و آب و آتش پيوند زدم
زندگي شايد
يك خيابان درازست كه هر روز زني با زنبيلي از آن مي گذرد
زندگي شايد
ريسمانيست كه مردي با آن خود را از شاخه مي آويزد
زندگي شايد طفلي است كه از مدرسه بر ميگردد
زندگي شايد افروختن سيگاري باشد در فاصله رخوتناك دو همآغوشي
يا عبور گيج رهگذري باشد
كه كلاه از سر بر ميدارد
و به يك رهگذر ديگر با لبخندي بي معني مي گويد صبح بخير
زندگي شايد آن لحظه مسدوديست
كه نگاه من در ني ني چشمان تو خود را ويران مي سازد
و در اين حسي است
كه من آن را با ادراك ماه و با دريافت ظلمت خواهم آميخت
در اتاقي كه به اندازه يك تنهاييست
دل من
كه به اندازه يك عشقست
به بهانه هاي ساده خوشبختي خود مي نگرد
به زوال زيباي گلها در گلدان
به نهالي كه تو در باغچه خانه مان كاشته اي
و به آواز قناري ها
كه به اندازه يك پنجره مي خوانند
آه
سهم من اينست
سهم من اينست
سهم من
آسمانيست كه آويختن پرده اي آن را از من مي گيرد
سهم من پايين رفتن از يك پله متروكست
و به چيزي در پوسيدگي و غربت واصل گشتن
سهم من گردش حزن آلودي در باغ خاطره هاست
و در اندوه صدايي جان دادن كه به من مي گويد
دستهايت را دوست ميدارم
دستهايم را در باغچه مي كارم
سبز خواهم شد مي دانم مي دانم مي دانم
و پرستو ها در گودي انگشتان جوهريم
تخم خواهند گذاشت
گوشواري به دو گوشم مي آويزم
از دو گيلاس سرخ همزاد
و به ناخن هايم برگ گل كوكب مي چسبانم
كوچه اي هست كه در آنجا
پسراني كه به من عاشق بودند هنوز
با همان موهاي درهم و گردن هاي باريك و پاهاي لاغر
به تبسم معصوم دختركي مي انديشند كه يك شب او را باد با خود برد
كوچه اي هست كه قلب من آن را
از محله هاي كودكيم دزديده ست
سفر حجمي در خط زمان
و به حجمي خط خشك زمان را آبستن كردن
حجمي از تصويري آگاه
كه ز مهماني يك آينه بر ميگردد
و بدينسانست
كه كسي مي ميرد
و كسي مي ماند
هيچ صيادي در جوي حقيري كه به گودالي مي ريزد مرواريدي صيد نخواهد كرد
من
پري كوچك غمگيني را
مي شناسم كه در اقيانوسي مسكن دارد
و دلش را در يك ني لبك چوبين
مي نوازد آرام آرام
پري كوچك غمگيني كه شب از يك بوسه مي ميرد
و سحرگاه از يك بوسه به دنيا خواهد آمد

فروغ فرخ زاد
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 11:30 قبل از ظهر  توسط اکبر همتی  | 

سقراط

 

سقراط

سقراط 470تا 399 پيش از ميلاد ميزيست او يکي از اسرار اميزترين چهره در سراسر تاريخ فلسفه است سقراط سطري چيزي ننوشت با اين وجود او بر انديشه اروپايي تاثيري بسيار نهاد و مرگ او اين تاثير را دوچندان کرد او در اتن به دنيا امد و بيشتر عمر خود را در گفتگو با مردم گذراند او پس از مرگ باني شمار مکتبهاي فلسفي گوناگون شد او بي اندازه بد قيافه بود ولي ميگفتند باطنش کاملا دلپذير است همچنين درباره اش گفته اند هر چقدر هم در حال و گذشته بگرديد مانند او را نخواهيد يافت ميگويند يکي از اهالي اتن از غيبگوي معبد دلفي پزسيد داناترين مرد اتن کيست غيبگو در جواب گفت سقراط داناترين موجود بشري است وقتي سقراط اينرا شنيد دهانش از تعجب باز ماند پس رفت پيش کسي که خود او و همه وي را بي اندازه دانا ميدانستند اما وقتي ديد که اين شخص هم قادر نيست پرسشهاي او را پاسخ دهد فهميد که غيبگو بيراه نگفته است سقراط در پي ان بود که تعريف روشن و معتبر و جهانشمولي براي حق و نا حق بيابد او عقيده داشت قدرت تميز صواب از ناصواب بر عهده عقل ادم است نه بر عهده جامعه سقراط ميگفت هر که بداند درست چيست دست به نادرست نميزند

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 11:29 قبل از ظهر  توسط اکبر همتی  | 

مكتبهاي ادبي کلاسیسک

كلاسيسک

مكتب «كلاسيسيسم» اولين سبك ادبي است كه در قرن هفدهم، بعد از دوران باروك در فرانسه به وجود آمد. نهضت اومانيسم (انسانگرايي ) را كه در قرن چهاردهم درايتاليا شكل گرفت، تاحدودي مي توان زمينه ساز مكتب كلاسيسيسم فرانسه دانست. كلاسيسيسم مكتب قانونها، قواعد و اصول است كه بايدها ونبايدهاي بسياري را شامل مي شود. پيروان اين مكتب، مطابق قواعد وقوانين قدما عمل مي كنند و در ادبيات به تقليد از ادبيات يونان و روم مي پردازند. در قرن هفدهم ، آثار نويسندگان به دو دسته كلاسيك و غيركلاسيك يا مردمي تقسيم مي شد. ادبيات كلاسيك نيز، ادبياتي عامه پسند ومردمي نيست. اين ادبيات مختص طبقات بالاي جامعه و قشر تحصيل كرده وخاص مدارس به منظور آموزش است. از نظر نويسندگان كلاسيك يك اثر ادبي يا هنري با رعايت كامل و دقيق اصول وقواعد كلاسيك مي تواند به درجه «كمال » و «زيبايي» مطلوب برسد. به همين دليل شعرا و نويسندگاني مانند مونتني ، رونسار ، كرني چون اين اصول را رعايت نمي كردند و بيشتر به زبان مردم وعامه مي نوشتند يا مي سرودند، آنها را جزو نويسندگان كلاسيك محسوب نمي كنند
عقايد كلاسيكها
.۱ «انسان شريف » : به عقيده كلاسيكها انسان بايد از نظر اخلاقي و اجتماعي درسطح ايده آل و مطلوب وداراي «هنر زندگي كردن» باشد. يعني اعتدال، دانش بدون فخرفروشي ، رعايت ادب و نزاكت بدون حقيرشمردن خود، رعايت احترام وادب در برابر خانمها، ايمان بدون تعصب را در زندگي رعايت كند، كه روي هم رفته براي چنين انسان ايده آلي، كلاسيكها عبارت «انسان شريف» را به كار مي برند. .۲ تقليد از طبيعت كلاسيكها طبيعت را درآثار خود نه با تمام واقعيت بلكه تنها با جنبه هاي خوب و ايده آل آن ارائه مي دهند يعني طبيعت را نه آنطور كه هست بلكه آنچنان كه مي خواهند باشد، همراه با آرزوها و آرمانهاي خود نمايش مي دهند. آنان با درنظرگرفتن عقل ومنطق وبدون دخالت احساسات خود طبيعت را به تصوير مي كشند. .۳ آموزنده وخوشايند بودن: نويسندگان كلاسيك معتقدند كه آثارشان بايد علاوه براينكه موردقبول و توجه خواننده قرار مي گيرد بايد براي او آموزنده نيز باشد ويكي بدون ديگري فايده ندارد واين مسأله هدف نويسنده كلاسيك است. .۴ بياني واضح و روشن: زبان نويسنده كلاسيك بايد زباني واضح و صريح همراه با ايجاز و كلمات درست دقيق و مناسب باشد. .۵ آرمانگرايي : كلاسيكها آيده آليست و آرمانگرايند . يعني درهنر فقط به دنبال زيبايي كمال و خوبي اند. .۶ خردگرايي : كلاسيكها با موضوعات مختلف بطور عقلاني و منطقي برخورد مي كنند. آنان معتقدند احساسات انسان بايد با كنترل عقل بيان و تجزيه و تحليل شود. .۷ رعايت مسائل اخلاقي ومذهبي كلاسيسيسم «مكتب اخلاقيون» است . از نظر آنان اثر هنري و ادبي علاوه برآموزنده بودن بايد درخدمت «اخلاق ومذهب» نيز باشد. .۸ درجست وجوي اعتدال و كمال: كلاسيكها به دنبال تعادل بين عشق وعقل غم و شادي ، اضطراب و آرامش و … هستند و از نظر آنان با رسيدن به اين تعادلها مي توان كمال مطلوب وموردنظر خود را به دست آورد
قالبهاي ادبي
تئاتر كمدي وتراژدي ، قالب مناسبي براي بيان عقايد و اصول كلاسيكها است. به اين وسيله آنان مي توانند ايده آل هاي خود را القا كنند. آنان در تئاتر، اصل «حقيقت نمايي و نزاكت» را رعايت مي كنند. يعني همه چيز بايد نزديك به واقعيت باشد و درصحنه تئاتر كلمات زشت و بي ادبانه را به كار نمي برند و تماشاچي را با صحنه اي از تئاتر يا گفته اي ، شوكه و متعجب نمي كنند. (به عنوان مثال، هرگز صحنه مرگ درتئاتر كلاسيك ديده نمي شود). علاوه براين ، آنان «قانون سه گانه وحدت» را كه ارسطو، فيلسوف يوناني ، وضع كرده بود، نيز كاملاً رعايت مي كنند. اين قانون شامل وحدت موضوع، وحدت زمان و وحدت مكان است. يعني كل صحنه ها و پرده هاي يك نمايشنامه بايد يك موضوع را در زماني واحد و مشخص و درمكاني واحد ارائه دهند
موضوع ومضمون ادبيات كلاسيك
معمولاً درآثار كلاسيك، نويسندگان به توضيح و توصيف خصوصيات روحي و اخلاقي وتجزيه و تحليل روانشناسانه انسان مطلوب و آرماني خود مي پردازند. «طبيعت» نيز ازجمله اين موضوعات است. البته منظور از «طبيعت درآثار كلاسيك، طبيعت انساني و سرشت دروني انسان است. كلاسيكها توصيف طبيعت خارجي (مانند رودها ، كوهها، جنگلها و…) را درآثار و نوشته هاي خود كاري بي ارزش مي دانند درحالي كه معتقدند بيان طبيعت انساني (مانند اميال ، گرايشها، احساسات ، محبتها و…) چون صحبت از روح و درون انسان است برروح خواننده نيز اثر مي كند

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 11:28 قبل از ظهر  توسط اکبر همتی  | 

کامرون دياز

کامرون دياز

کامرون دياز در ۳۰ اگوست ۱۹۷۲ درسان ديگو کالیفرنيا بدنيا آمد . پدر وی امیليو دياز نام داشت که دومين نسل از هيت ريئسه کمپانی نفتی (( کوبايی ـ آمريکايی)) بود و مادرش بيليا نام دارد که حاصل ازدواج اجدادش که بوميان آمريکايی ـ ايتاليايی و آلمانی بودند ـ است. کامرون دياز وقتی که ۱۶ ساله بود کارش را با مدل شدن شروع کرد و به دليل زيباييش و در نتيجه موفقيت در کارش دست سرنوشت او را به ژاپن ـ استراليا ـ مراکش ـ آمريکا و پاريس برد ! و عکسهای تبليغاتی وی مدل لباس)) در مجله هايی نظير سونتين و مد مايسل چاپ شد و کارهای تبليغاتی نيز برای شرکتهايی نظير کوکا کولا لي وايس و کلوين کلاين انجام داد
در سال ۱۹۹۴ او اولين نقش سينمايی خود را در فيلم کمدی ـ اکشن ماسک برعهده گرفت که در آن نقش مقابل او را (( جيم کری)) به عهده داشت . بعد از موفقيتش در فيلم ماسک سرش بشدت شلوغ شد و کمکم به يک هنرپيشه پول ساز برای سازندگان هاليوودی تبديل شد! و بعد از ايفای چند نقش ديگر در چندين فيلم برای بازی در فيلم کومبت مخرب که داستان آن بر گرفته از يک بازی کامپيوتری اکشن ـ رزمی بود انتخاب شد ـ اما متاسفانه در يکی از تمرين های رزمی فيلم از ناحيه مچ پا آسيب ديد و مجبور به ترک فيلم شد . و بعد از آن در فيلمهای ديگری از قبيل شام آخر در سال ۱۹۹۵ ـ در سال ۱۹۹۶ که هنرپيشه همراه او کينا ريوز(( بازيگر معروفی که در فيلم ماتريکس ايفای نقش کرده)) بود ـ ظاهر شد و نيز بعد از آنها در فيلمهای ديگری نظير او تک است در سال ۱۹۹۶ که نقش مقابلش را اد برانس و جنيفر انيستون به عهده داشتند و فيلم بر بالاي سر اب در سال ۱۹۹۶ که نقش مقابلش را هري کيتل به عهده داشت ايفای نقش کرد
کامرون دياز در سال ۱۹۹۷ بازگشت موفقيت آميزی به دنيای فيلم های سينمايی داشت و در فيلمهای گوناگونی از جمله موارد زير ايفای نقش کرد
در فيلم کمدی عروسی نزديک ترين دوستم او نقش يک عروس را داشت و نيز نقش مقابل وی را بازيگر معروفی به نام جوليا رابرتز عهده دار بود. بعد از آن در سال ۱۹۹۷ با بازی در مقابل اوان مکگرگور در يک فيلم کمدی رمانتيک به نام زندگی کمی معمولی کامرون دياز در ليست بهترين بازيگران کمدی هاليوودی قرار گرفت و در فيلم بعضي چيزها درباره مري که در آن هنرپيشگان ديگری از جمله مت ديلون و بن استيلر بازی ميکردند نقشی را به عهده گرفت . در سال ۱۹۹۹ کامرون دياز در دو نقش متفاوت ظاهر شد ! اول در فيلم شخصيت جان نقش يک کارگر مغازه حيوانات خانگی که همسر يک عروسک گردان بود را بازی کرد و بعد از آن در فيلمی به نام يکشنبه سخت نقش يک مالک سخت گير خشن يک تيم فوتبال حرفه ای را عهده دار شد . و در ادامه در فيلم کمدی چيزهاي خيلي بد در سال ۱۹۹۸ و نيز در سال ۲۰۰۰ در فيلم با نگاه کردن به او چيزهايي براي گفتن داري بازی کرد. در پاييز سال ۲۰۰۰ او در فيلم حادثه ای معروف فرشتگان چارلی به همراهی لوسي ليو ايفای نقش کرد. و بعد از آن در اوايل سال ۲۰۰۱ در فيلم ضميمه نامرئي بازی کرد و نيز در فيلم کارتونی شرک به جای پرنسس فيونا حرف می زد . در سال ۲۰۰۱ کامرون دياز در فيلم جنايتکاران نيويورک که نقش مقابلش را (( لئوناردو دی کاپريو )) بر عهده داشت بازی کرد و بعد از آن هم در فيلم آسمان وانيلی به همراهی (( تام کروز )) ظاهر شد. و سپس برای بازی در ادامه فيلم فرشتگان چارلی به لوسي و دريو ملحق شد و بعد از آن نيز در يک فيلم کمدی به همراهی (( جيم کری)) بازيگر معروف فيلم ماسک به نام ايفای نقش کرد
کامرون بعد از ۵ سال رابطه و دوستی با تهيه کننده ويدئويی کارلوس د لا توره در سال ۱۹۹۵ به اين رابطه پايان داد و بعد از آن با مت ديلون هنر پيشه يکی از فيلم هايش به نام چيزی در باره مری وجود دارداز سال ۱۹۹۶ تا ۱۹۹۸ ارتباط داشت و لی در سال ۱۹۹۹ رابطه اش را با وی قطع کرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 11:28 قبل از ظهر  توسط اکبر همتی  | 

سوفسطاییان

 

سوفسطاييان

اتن از حدود 450 سال پيش از ميلاد مرکز فرهنگي يونان بود فيلسوفان طبيعي بيشتر در انديشه طبيعت جهان مادي بودند به همين جهت در تاريخ علوم از جايگاهي مهم برخوردار بودند در ان موقع گروهي اموزگار و فيلسوف دوره گرد از مستعمرات يونان به اتن هجوم اوردند اينها خود را سوفسطايي مي ناميدند اين واژه به معناي خرد ورز به معناي ادم دانا و اگاه است سوفسطاييان در اتن از راه درس دادن به شهروندان امرار معاش ميکردند سوفسطاييان با فيلسوفان طبيعي وجه مشترکي داشتند اينها هم به اساطير کهن با ديده شک و انتقاد مينگريستند انها در عين حال خيالپردازيهاي فلسفي بيثمر را مردود ميدانستند عقيده داشتند پرسشهاي فلسفي اگر هم پاسخ داشته باشند در قدرت بشر نيست که حقيقت معماهاي طبيعت و جهان کائنات را دريابد اين ديدگاه در فلسفه سپتيسم يا شک گرائي ناميده ميشود انها توجه خود را معطوف انسان و جايگاه انسان در اجتماع کردند سوفسطاييان معمولا ادمهاي بسيار سفرکرده ائي بودند شکلهاي گوناگون حکومت را ديده بودند عرف و سنت و قوانين محلي در دولت شهرهاي يونان با هم تفاوت فراوان داشت به همين خاطر انها اين بحث را پيش کشيدند که چه چيز طبيعي است و چه چيز را اجتماع به ما مي اموزد و با اينکار را راه براي نقد اجتماعي در دولت شهر اتن امده نمودند سوفسطاييان با بيان اين مطلب که حق و ناحق معيار مطلقي ندارد چه داد و بيدادي در اتن راه انداختند
پروتاگوراس سوفسطايي که در 485 تا 410 پيش از ميلاد ميزيست گفت

انسان ميزان همه چيزهاست

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 11:25 قبل از ظهر  توسط اکبر همتی  | 

رافائل آلبرتي

رافائل آلبرتي، شاعر اسپانيايي زبان، در سال ۱۹۰۳ در روستاي كوچكي به نام پورتو دسانتاماريا به دنيا آمد. او آخرين بازمانده نسل ادبي ۲۷ بود كه دوست و رقيبش لوركا وشعراي ديگري همچون پدرو ساليناس، آلكساندر، سرنودا، خورخه گيين بدان تعلق داشتند. استعداد و علاقه ذاتي او به هنر به انتشار مجموعه يي از اشعارش با عنوان «براي نقاش» در سال ۱۹۵۰ انجاميد. اشعار آغازين آلبرتي عميقاً متأثر از ترانه هاي محلي آندلسي بود و شعر «ملواني برخشكي» كه در سال ۱۹۲۴ منتشر شد تحت تأثير اين جو و عشق به زادگاهش سروده شد. اشعار اين مجموعه دريچه يي به روشنايي، اميد وحياتي رنگين هستند. با تأثير سورئاليسم بر آثار برخي از شعرا چون لوركا، آلبرتي و الكساندر و … شعر اسپانيايي دورنماي دراماتيك جديدي پيدا كرد و به ابراز جهان رؤياها، اجتماع آزاد ايده ها و تصوراتي كه كاملاً به دور از تمام تصورات منطقي است انجاميد. در بهترين اثر آلبرتي با عنوان «درباره فرشتگان» كه در سال ۱۹۲۹ منتشر شد و اثري سورئاليست است فرشتگان به عنوان تمثيلي كنايه آميز براي واقعيتهاي تحميلي اين دنياي خاكي به كار گرفته شده اند. شعر لحني تراژيك و در عين حال صميمي دارد و آلبرتي برخلاف آثار پيشينش در اين اثر نامي از آندلس به ميان نمي آورد. اغفال و نيرنگ در جاي جاي اين شعر به چشم مي خورد و محوريت موضوعي آن را تشكيل مي دهد. در اين اثر شاعر خود را رانده از بهشتي گمشده و سرگشته در دنيايي پرهرج و مرج مي يابد. شعر آلبرتي آميزه يي از طنز، عشق و سياست است كه در سال ۱۹۳۱ دوجهت گيري عمده مي يابند: سياست و نوستالژي براي وطن از دست رفته اش. در سال ۱۹۲۵ جايزه ملي ادبيات اسپانيا به وي اهدا و با وقوع جنگ داخلي اسپانيا به دليل حمايت از جمهوريخواهان تبعيد شد. اگرچه آلبرتي از آغاز شاعري سياسي نبود ولي بتدريج خود و اشعارش را وقف سياست كرد و حتي براي تقويت روحيه جمهوريخواهان بخشي از اشعارش را به ارتش جمهوريخواه اهدا كرد. تبعيد به دگرگوني مسير زندگيش انجاميد و او رابه آرژانتين سوق داد، جايي كه دو مجموعه از اشعارش از جمله «بازگشت به زندگي متروك» را در سال ۱۹۵۳ منتشر كرد. آلبرتي در سال ۱۹۷۷ به اسپانيا بازگشت و تا سال مرگش، اكتبر ۱۹۹۹ در آنجا مقيم بود

 

 

شعری از او :

بهشت گمشده
درگذر قرنها
در پوچي جهان
بي رؤيايي پي تو مي گردم

در قفا، نامحسوس
بي آنكه بسايد بر شانه هايم
مي پايد مرا، فرشته مرگم

در سكوت مي پرسد
«بهشت كجاست
اي سايه، كه آنجا بوده يي

شهرهايي بي پاسخ
رودهايي بي كلام
قله هايي بي پژواك
و درياهايي گنگ

و حالا در پايان زمين
بر فراز آخرين مرز
نگاهها مي لغزد

در من اميد مرده است
اين دريچه سبز
و در ورطه يي از سياهي به جست وجويم

آه! گودالي از سايه
جنب وجوش زمين
شگفت از آشوب قرن!
دور شو! دورشو! چه رعبي
از طبل هاي بي صدا
روحم چه سرگشته

فرشته مرگ، برخيز!
كجايي؟ نور بيفشان
بازگشت را
پرتوي بيفشان!
سكوت. سكوت ديگر
نبض هاي آرميده
از شب بيكران
بهشت گمشده!
آواره در جستجويت
و من، بي هيچ نوري براي هميشه 
 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 11:23 قبل از ظهر  توسط اکبر همتی  | 

آنتوني كويين

آنتوني كويين

«آنتوني كويين» هنرمند معروف هاليوود و ستاره فيلم هايي همچون محمد رسول الله ، شيرصحرا زورباي يوناني و… زندگي هنري خود را با بازي در صحنه تئاتر و ايفاي نقشهاي كوتاه سينمايي آغاز كرد. «كويين» با همسر دوم خود «اي اولاندرا ادلري » درفيلم باراباس آشنا شد. زندگي زناشويي آنها پس از سي سال رابطه زناشويي به فرجامي تلخ وجدايي آن دو از يكديگر ختم شد. كويين پيش از مرگش گفته بود:« اين جدايي باعث شد كه مهرباني مردم را نسبت به خود دريابم. مردم به گرمي با من رفتار مي كنند و مرا به خوبي درك مي كنند» ويژگي بارز او در زندگي و در سينما اشتياق فراوان به زندگي بود. نخستين بار در سال ۱۹۵۲ براي بازي در نقش برادر «زاپاتا» انقلابي معروف مكزيك در فيلم زنده باد زاپاتا اسكار گرفت و جايزه اسكار دوم خود را نيز در سال ۱۹۵۶ براي ايفاي نقش در درام «شور زندگي» به دست آورد. كويين در سال ۱۹۸۷ در مصاحبه يي گفت به بيشتر آرزوهايي كه در جواني داشت دست يافته است. وي با اشاره به كودكي خود گفت: «من هرگز آن بچه را راضي نكردم اما گمان مي كنم من و او حالا معامله يي كرده ايم. مثل بالارفتن از يك كوه است. من او را به اورست (بلندترين قله جهان) نبردم اما به قله كوه ويتني رساندم و گمان مي كنم همين قله هم قله كوچكي نيست.» كويين پيش از مرگ ۱۷ روز به علت سينه پهلو و ناراحتي هاي تنفسي در بيمارستان بستري بود. او كه در مكزيك به دنيا آمده و در شرق لس آنجلس با فقر پرورش يافته بود، از تئاتر و بازي نقش هاي درجه دوم در سينما به خاطر حساسيت، فيزيك خاص و شيوه بازيگري به هنرمندي بين المللي تبديل شد و در طول بيش از ۵۰ سال بازيگري در نقش پادشاهان، سرخپوستها، يك پاپ، يك مشتزن و يك هنرمند ظاهر شد. او يكبار در مصاحبه يي به شوخي گفت: من هرگز به دختر دلخواهم نرسيدم اما در عوض به پادشاهي كشورها رسيدم. از نظر بسياري از تحسين كنندگان او، نقش «زوربا» كشاورز يوناني در سال ۱۹۶۴ به ياد ماندني ترين نقش تمام زندگي اش بوده است. اين نقش، نقش محبوب خود او نيز بود بطوري كه در سال ۱۹۸۳ نسخه يي موزيكال از همين اثر را در صحنه تئاتر اجرا كرد. او در كودكي واكسي بود روزنامه مي فروخت و مبلغ مذهبي بود. پس از بازي در نقش بدل يك هنرپيشه با كاترين دختر خوانده «سيسيل ب ـ دوميل» تهيه كننده معروف سينما آشنا شد و با وي ازدواج كرد، ازدواجي كه كارش را در سينما بسيار آسانتر كرد. حضور او در نقش پل گوگن در فيلم شور زندگي در سال ۱۹۵۶ بيش از هشت دقيقه نبود اما براي همين هشت دقيقه دومين اسكار نقش دوم خود را گرفت. «ايرنه تاگي دسوفي» از دوستان كويين مي گويد: «انگيزه كار او عشق به هنر بود. من ۲۹ بار اجراي «زوربا» را توسط او در تئاتر ديدم. هر شب با چنان اشتياقي بازي مي كرد كه گويي نخستين اجراي اوست. او كارش را با عشق انجام مي داد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 11:22 قبل از ظهر  توسط اکبر همتی  | 

دموکريتوس

 

دموکريتوس

اخرين فيلسوف بزرگ طبيعي دموکريتوس بود 370 تا 460 پيش از ميلاد او از اهالي شهر آبدرا در کرانه شمالي درياي اژه بود او با پيشينيان خود هم عقيده بود که دگرگونيهاي طبيعت بدين دليل نيست که چيزي به راستي تغيير ميکند او فکر ميکرد که اشيا از قطعات ريز نامرئي درست شده است که هر يک جاودانه و تغيير ناپذير است او اين ذرات بي اندازه کوچک را اتم ناميد او ميگفت اگر اتم را بتوان تا ابد به ذرات ريز و کوچکتر تجزيه کرد طبيعت مانند سوپي که مرتب رقيق و رقيقتر شود از هم وا ميرفت او همچنين ميگفت ذرات طبيعت بايد جاودانه باشد زيرا هيچ چيزي نميتواند از هيچ به وجود ايد وي از اين نظر هم عقيده پارمنيدس بود او همچنين اعتقاد داشت که اتمها همه قرص و محکمند ولي همشکل نيستند به اعتقاد او طبيعت ترکيبي است از شمار نامحدودي اتمهاي مختلف امروزه ميتوانيم بگوييم که نظريه اتم دموکريتوس کما بيش درست بود طبيعت از اتمهاي مختلف درست شده است که به هم ميپيوندند و باز از هم جدا ميشوند امروزه دانشمندان کشف کرده اند که اتم را ميتوان شکست که اتم از ذرات پروتون نوترون و الکترون تشکيل شده است شايد روزي اينها را هم به ذرات کوچکتر خرد کنند اما دانشمندان اعتقاد دارند بايد جزء کمتريني وجود داشته باشد که طبيعت از ان ساخته شده باشد به نظر دموکريتوس حرکت انمها تحت هيچ طرح و تدبير ارادي نيست همه چيز در طبيعت کاملا مکانيکي روي ميدهد هر چه رخ ميدهد علت طبيعي دارد علتي که ذات خود انچيز است به نظر او نظريه اتم روشنگر ادراک حسي ما هم هست وقتي چيزي را حس ميکنيم اين بر اثر حرکت اتمها در فضا است
دمکريتوس به روح يا نوعي نيرو که بتواند در رويدادهاي طبيعت مداخله کند معتقد نبود فکر ميکرد تنها چيزي که وجود دارد اتم است و فضا و چون فقط به چيزهاي مادي باور داشت او را ماترياليست ميخوانيم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 11:21 قبل از ظهر  توسط اکبر همتی  | 

ماريناتس وي تايه وا» بزرگترين شاعره گمنام قرن

ماريناتس وي تايه وا» بزرگترين شاعره گمنام قرن

«مارينا تس وي تايه وا» شاعره روسي همواره ادعا مي كرد كه انساني بس ساده است اما امروز و شصت و پنج سال بعد از مرگش وپنج سال پس از شروع قرن بيست و يكم، عده زيادي او را بهترين شاعره گمنام قرن مي دانند وقتي به خانه به جاي مانده از او در شهر مسكو پايتخت روسيه قدم مي نهيد، مجموعه اي از كتابهاي پرشمار و قديمي را در راهروها و اتاقهاي تودرتوي آن مشاهده مي كنيد كه همه رنگ و بوي خود او را دارند. اگرچه او ظهوري پرسروصدا داشت اما در سالهاي بعدي و حتي به هنگام مرگ توسط دولت وقت اتحاد شوروي مطرود و منزوي شد اگرچه او امروز در روسيه به شدت مورد علاقه مردم است اما در خارج از مرزها همچنان گمنام مانده است. ايلين فين اشتاين بريتانيايي يكي از معدود كساني كه اشعار «تس وي تايه وا » را به زبان انگليسي برگردانده است، مي گويد: شك نكنيد كه وي از بهترين شعراي قرن بيستم بود و جهان بيني او ستايشها را برمي انگيزد. تس وي تايه وا حدود ۲هزار قطعه شعر نوشت و طي آنها انقلاب شوروي، دو جنگ جهاني و بيش از يك دهه زندگي در حالت تبعيد در شهرهاي برلين، پاريس و پراگ را به تصوير كشيد. كارهاي او توجه و نظر مساعد نويسنده هاي مشهوري همچون بوريس پاسترناك روسي و راينر ماريا ريلكه آلماني را جلب كرد و شاعري مانند اوسيپ ماندلشتام نيز از تحسين كنندگان او بود. اگرچه بديهي بود كه اشعار آزاد و پراحساس او در فرهنگ كمونيستي و سيستم حكومتي ژوزف استالين نمي گنجيد؛ از سوي ديگر براي مترجمان خارجي نيز برگرداندن ريتمهاي غيرمعمول ابيات او به زبانهاي ديگر كاري دشوار بود، كلماتي كه او به كار مي برد، به سختي در زبانهاي غيرروس قابل انتقال و بازگو شدن بود. وقتي كه مارينا در سال۱۹۴۱ در نقطه اي مهجور در تاتارستان و صدها كيلومتر دورتر از مسكو اقدام به خودكشي كرد، فقير، تنها و تقريباً فراموش شده بود. ز ميان شعراي عصر طلايي ادبيات روسيه، كه چهره هايي چون ماندلشتام، پاسترناك و آنا آخماتووا را شامل مي شد، تس وي تايه وا از همه «دورمانده تر» بود و بيش از سايرين توسط نظام كمونيستي موردتهاجم، متأسفانه حتي جامعه نيز به اندازه كافي وي را نمي شناخت. «ايلين فين اشتاين » در اين باره مي گويد مارينا قبل از اينكه به درستي و به طور كامل شناخته شود درگذشت. در روسيه او را به چشم يك مهاجر ناآرام و غيرقابل اعتماد مي نگريستند و در غرب هم با او چندان آشنا نبودند. امروز در غرب شناسايي نسبت به وي بيشتر شده و مطمئن باشيد اگر به منابع فزون تري از كارهاي وي دسترسي يابند، اين علاقه و توجه بيشتر نيز خواهد شد خانه مسكوني «تس وي تايه وا» در حد فاصل سالهاي ۱۹۱۴ تا ۱۹۲۲ كه حالا به موزه اي به نام وي بدل شده، در منطقه اربات مسكو كه روزگاري قلمرو روشنفكران روسيه بود، واقع است. قبل از انقلاب بلشويكي و انتقال قدرت به كمونيستها منزل وي مأمن هنرمندان بود و در آنجا مي شد نويسنده ها و بازيگران و محققاني را ديد كه براي حشر و نشر با تس وي تايه وا آمده بودند. زني كه با چاپ اولين كتاب شعرش در سن ۱۸سالگي در روسيه به شهرت رسيده بود. با اين حال برخي تاريخ نگاران مي گويند تس وي تايه وا قدري خودخواه بود و محظورات سياسي زمان را در نظر نمي گرفت و به همين خاطر بسياري از مردم عامي و مقامهاي كشور به او روي خوش نشان نمي دادند. انقلاب كمونيستي به سال۱۹۱۷ زندگي مارينا را نيز به هم ريخت. سرگي همسر او به جنگ با انقلابي ها پرداخت و از صحنه خارج شد و وي به فقر مطلق افتاد. تا آنجا كه ايرينا دختر دلبند دوساله اش در سال۱۹۲۰ از گرسنگي جان سپ پس از آن ، تبعيد طولاني تس وي تايه وا نيز آغاز شد. تبعيدي كه حتي پس از پايان يافتن و بازگشت او به «روسيه استاليني فرجام خوشي نداشت. در سالهاي پس از مرگ تس وي تايه وا طرفداران وي سعي كردند اعتبار و شهرت او را از نو زنده كنند. در سال ۱۹۶۱ و پس از سالها محدوديت، سرانجام اشعارش در شوروي و در يك دوره كوتاه با اجازه نيكيتا خروشچف رهبر وقت اين كشور به چاپ رسيد. موزه وي ۱۰سالي است كه آغاز به كار كرده و هر روز دهها مراجعه كننده دارد و حتي اشعار او در ترانه هاي عامه پسند الايوكاچوا يكي از خواننده هاي پرطرفدار موسيقي پاپ روسيه خوانده شده است. يكي از مسؤولان موزه تس وي تايه وا مي گويد: امروزه او طرفداران بسياري دارد. از پير تا جوان و خيلي ها مي خواهند اشعارش را به شكلهاي مختلف بخوانند.بايد تصريح كرد كه حالا اكثر مردم روسيه او را از بزرگترين شعراي خود مي دانند. يك بازديدكننده عادي موزه در شهر مسكو مي گويد: تس وي تايه وا موزون ترين اشعار را مي سرود. ابياتي كه انگار از ابتدا با موسيقي همراه و در واقع آواهايي ماندگار است؛ در اشعار او به سرعت مي توانيد به معاني آهنگين آن كه حاكي از عشق و شور در زندگي و دلبستگي ها و مشكلات زمانه است، پي ببريد. او بسيار پراحساس مي سرود. ريشه هاي عميق با اين حال ترجمه اشعار او به زبانهاي ديگر، به دليل پيچيدگيهاي زباني آثارش دشوار مي نمايد. به حدي كه تاكنون حجم كمي از آثار وي به زبانهاي غيرترجمه و در دسترس مردم جهان قرار گرفته است. باز به فين اشتاين رجوع مي كنيم كه در اين زمينه خاص صاحب نظر است مشكل ترجمه آثار اين شاعره اين است كه تركيبات متعددي را به زبان روسي از خودش ابداع مي كرد و نوع كلام و ساختار نوشتن اش با بقيه متفاوت بود. در زبان روسي مي توان اين كار را كرد اما وقتي بحث برگرداندن آن به ساير زبانها مطرح مي شود، كار گره مي خورد. اگر بخواهيد آهنگ و معناي كلام او را حين ترجمه حفظ كنيد، آنگاه نمي توان حس كلمات او رامنتقل كنيد چرا كه رعايت و انتقال همه اينها با هم غيرممكن است. مهم آن است كه وقتي وارد فضاي شعرهاي او مي شويد ديگر نمي توانيد بندهاي آن را از هم بگشاييد؛ ريشه هاي آن عميق و تنومند است و همچون دره اي بزرگ و پرجذبه و آدمي را به درون خود دعوت مي كند. با اين همه اما شايدحالا بتوان گفت كه مشكل گمنام بودن او در خارج از مرزهاي كشورش نيز تا حدي حل شده است

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 11:19 قبل از ظهر  توسط اکبر همتی  | 

ادبیات آرژانتین

ادبیات آرژانتین خوزه هرناندز (1868-1834) از شاعران بزرگ آرژانتین بود که اشعار رزمی مارتين فيررو را سرود برای فهم فرهنگ خصوصی مردم آرژانتین این اثر منظوم در اهمیت و اعتبار در آرژانتین باندازه و مشابه هومر در یونان است. هرناندز در میان کاوبوی‌های دورگه میزیست و شاهد غم و شادی این مردم بود. در حکایت گویان و بدبختان مارتین یک تن کاوبوی دورگه امین بود که محروم از حقوق مدنی شد. هرناندز شرح بدبختی و وضع بد کارگران کشاورز زمان خویش را بخوبی باز گفته و شرح داده است و بی‌بهره کردن از حقوق قانونی و تصرف املاک و اراضی و سرزمین‌های آنها که بسختی جان می‌کنند و در آتش محرومیت می‌سوزند و آواره شهر شده‌اند. اما شاعر تا اندازه‌ای از جامعه و بیان افکار اجتماعی عقب ماند و بوضع دانشگاهی گرائید و از توصیف زندگی توده مردم غافل ماند و از تشریح شهوت نزاع و درگیری ابدی برای خردمندی و عدالت عاجز گشت. منظومه مارتین دارای جنبه کتاب مقدس ملی می‌گردند. لئوپولد لوگونس (1938-1874) سر سلسله تاریخ جدید دوران نویسندگی کشور آرژانتین بشمار می‌رود او یکی از رهبران جنبش‌های آزادیخواهی معروف به مدرنیسم می‌باشد. شاعری که از نیکاراگوئه برخاسته اما در آرژانتین نفوذ ادبی قطعی و فراوان بهم رسانیده می‌‘اشد لوگونس یکتن عالم یونانی بود که نفوذ قطعی بر ادبیات آرژانتین گذاشت او مخالفان قوی و مریدان پر حرارتی داشت. در میان کسانیکه در ادبیات جدید معاصر آرژانتین انشعاب ایجاد کردند شامل: ریکاردو (1927-1886) نویسنده نوول دن سگاندو سومبرا است. این نوول داستان پسرکی است که مرد شده و از خلال تجربیات زندگیش شرح زندگی کاوبوی های دو رگه آمریکای جنوبی بچشم می‌خورد. بهترین و معروفت‌ترین شاعر بنوس آگرس نیز یک نوول جذاب شهری بشیوة رزمی نوشت او نفوذ عمیقی در میان نویسندگان جدید آرژانتین بجا گذاشت. ژولیو کورتازار را می‌توان نام برد که از بزرگترین نویسندگان این کشور در سال 1960 بود اولین درام‌نویس‌های مهم آرژانتین لافارره، (1913-1867) و روبرتو پیرو (1928-1867) بودند اما بزرگترین درام‌نویس این سرزمین: فولورينسو سانچز(1909-1873) وی از مردم اوروگوئه که در بوئنوس آیرس بکار نوشتن تآتر می‌پرداخت بود درام‌هایش درباره زندگی طبقه کارگر آرژانتینی و بوروگراسی که در دستگاههای حکومتی این کشور و حکم‌فرما بود آثار دراماتیک این نویسنده در برخی از کشورها بر روی صحنه آورده شد. در زمینه درام‌نویسی کارلوس اوسوالد دراگون و عمردل کارلو هستند که البته بمرتبه و بپای سانچوئز نمی‌رسند. خوجه لوئیس بورجس از شاعران بنام آرژانتین است که در سال 1899 متولد گردید از آغاز جوانی شوقی فراوان بمطالعه کتاب داشت و از خواندن کتاب لذتی بسیار برده و می‌برد، زندگیش از همان نوجوانی رنگی تازه می‌گیرد و آن عشق‌ورزی بمطالعه بوده است. بورگس شاعری بود که مقادیر بسیاری حکایت و داستان و شعر پدید آورد و در سرتاسر آرژانتین در قرن بیستم شهرت فراوان دارد. از کارهای بهتر و معروفترش شامل آثار کلاسیک فيسيونس لپولدو ميريشل ميباشد کلام و نوشته و شعر این شاعر از اختصاصات گوناگون و متنوعی برخوردار است از زبان داستان‌سرائی، زبان کیپلینگ، جسترتن ، استیونسن، زبان افسانه‌ها، زبان دسیسه و اتفاق، صراحت حوادث هولناک، آنگاه زبان شعر سنگین، زبان جادو و معما و سرانجام زبان تفکرات حکیمانه. بورجس با قدرت ادبی خویش چندان قدرتی در زمینه شعر و شیوه‌های جالب بهم رسانیده است که سبب شگفتی واعجاب خوانندگان آثارش می‌‌شود زیرا وجود شاعر را در هر اثر وی می‌توان دید. بورجس عشقی
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 11:15 قبل از ظهر  توسط اکبر همتی  | 

ژاپن‌‏‎ در‏‎ تئاتر‏‎ به‌‏‎ نگاهي‌‏

دستاوردهاي عظيم هنر نمايش شرق توجه بسيار از محققان را بخود جلب کرده است بررسي و پژوهشهاي هنرمنداني چون برتولت برشت برژي گروتفسکي و پيتر بروک در ساختار نمايشي شرقي و تاثيرهاي اشکار و پنهان از شيوهاي اجرائي ان شرق را در کانون توجه جهانيان قرار داده است سه گونه نمايش کلاسيک ژاپني يعني نو ديگري جوروري و سوم کابوکي ريشه در نمايش چيني دارند که از قرن هشتم شروع به رشد شکوفائي ميکنند سير تحول هنرهاي نمايشي در ژاپن به شدت تحت تاثير سنتهاي اقوام ديگر بوده و از دل روايتگري حماسي سر براورده است و علاوه بر نوخواهي و کشق شيوهاي جديد کوشش بر حفظ و حراست از ان و قرار دادن در يک سنت بارور و پويا شايان توجه است شکلهاي نمايش ژاپني عبارتند از کاگورا که گونه ائي رقص مذهبي است در برابر خورشيد هر روستائي کاگوراي خاص خود را دارد که ان را از پدر به ارث ميبرد و در جشن سالانه اجرا ميکند کاگورا کارکردهاي خاصي دارد که از ان جمله تمناي باران دفع شياطين و نبرد خير و شر است و از ويژگيهاي ان استفاده از ماسک است گي گاگو شکل نمايش منسوخ شده ائي است که اولين بار در سال 612 از چين وارد شده است ريشه اين نمايش به جشنهاي يوناني ميرسد که به صورت کارنوالي و همراه با موسقي و رقص پر و سر صدا اجرا ميشده است بوکاگو گونه ائي رقص و موسقي است که مهاجران چيني با خود به ژاپن اوردند اين گونه نمايشي بعدها پايه موسقي کلاسيک ژاپني را فراهم اورد سکويي چهار گوش و بلند که نرده هاي کوتاه انرا احاطه ميکرد محل اجراي رقص بوکاگو بوده است در اين نمايش بازيگران براي نشان دادن شخصيتهاي اساطيري ماسک بر چهره ميزدند و از طريق پلکاني که در انتهاي صحنه قرار داشت وارد ميشدند همچنين 2 گروه ارکستر که در سمت چپ و راست انها را همراهي ميکردند بيشتر بخوانيد ‏
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 11:14 قبل از ظهر  توسط اکبر همتی  | 

مل گيبسون

مل گيبسون

مل گيبسون» ستاره پرفروغ سينماي جهان را بايد از مرموزترين چهره هاي مشهور دنياي پرزرق و برق هاليوود دانست. مل گيبسون برخلاف تصور عامه مردم متولد استراليا نمي باشد. او در ژانويه ۱۹۵۶ در «پيكس ويل» نيويورك در خانواده اي ايرلندي و كاتوليك متولد شد. پدر او يك سوزنبان راه آهن و مادر او خواننده اُپرا بود. مل گيبسون يكي از يازده فرزند اين خانواده پرجمعيت است. در سال ۱۹۶۸ خانواده او به استراليا مهاجرت كردند. مل گيبسون در مورد خاطرات خود در اين زمان مي گويد: «بچه ها تمام مدت روز مرا به خاطر لهجه آمريكايي ام مسخره مي كردند، به همين خاطر به سرعت مشغول تغيير لهجه خود شدم». اما تنها نكته مبهم زندگي گيبسون، مليت او نيست. او زندگي اي كاملاً متفاوت با ساير هنرمندان دنياي سينما اختيار كرده است. سبك و سياق زندگي مل گيبسون به گونه اي است كه بسياري معتقدند كه وي در اعتراض به رفتارها و كنش هاي نامناسبي كه در هاليوود مشاهده مي كند، تعمداً بدين گونه عمل مي كند. اين چهره وي، چهره اي كه در دوران كودكي داشته است، نيست. او در دوران نوجواني دچار سانحه رانندگي شد و ۸۰ درصد از صورت وي دچار سوختگي شديد شد به طوري كه هيچ كدام از پزشكان حاضر به عمل جراحي بر روي پوست وي نمي شدند. پس از ۴ سال وي توانست در يكي از بيمارستان ها پيوند پوست را با موفقيت انجام دهد به طوري كه پس از عمل هرگز هيچ گونه نشانه اي از صورت و چهره قبلي وي وجود نداشت. مل گيبسون پس از ۴ سال نااميدي، اكنون ستاره هاليوود شده است و با بازي در فيلم هاي جديد روز به روز مشهورتر مي شود. اما شايد عجيب ترين بخش زندگي گيبسون را كه متمايز كننده او از ساير بازيگران هاليوود شده است. عشق و وفاداري او به خانواده اش است. مل بر خلاف ساير دست اندركاران دنياي سينما كه همواره زندگي جنجالي و مملو از جدايي داشته اند در مورد جدايي به صراحت مي گويد «من اين عبارت را از ذهن خود پاك كرده ام. جدايي براي من هيچ معنا و مفهومي ندارد». او با توجه به اهميت فوق العاده اي كه براي تربيت كودكان خود قائل است همواره از پذيرفتن پيشنهاداتي كه او را براي مدت طولاني از همسر و شش فرزندش دور كند، خودداري مي كند. نخستين فيلمي كه گيبسون جوان در آن نقشي نسبتاً قابل توجه داشت فيلم بود. بازيگر ۲۲ ساله تازه كار در اين فيلم آن چنان درخشاني از خود ارايه داد كه به سبك جايزه «سامي» (يكي از با ارزش ترين جوايز صنعت سينماي استراليا) نايل گشت. پس از ۳ سال كناره گيري از فيلم سازي پس از بازگشت او به صحنه سينما با فيلم «اسلحه مرگبار» بود كه بسيار موفقيت آميز بود. اين فيلم يكي از پرفروش ترين فيلم سال شد. او در كنار هنرپيشگي دركار فيلم سازي و كارگرداني نيز موفقيت هاي بزرگي كسب كرد. او در سال ۱۹۹۵ در فيلم (شجاع دل) به اوج شهرت خود رسيد. او به خاطر كارگرداني و تهيه كنندگي اين فيلم موفق شد تا جايزه اسكار را به دست آورد. دهه ۱۹۹۰ اوج شكوفايي مل گيبسون بود. اخرين فيلم او مصائب مسيح بود

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 11:12 قبل از ظهر  توسط اکبر همتی  | 

اناکساگوراس

 

اناکساگوراس

فيلسوف ساکن اتن ولي از اهالي اسياي صغير بود او 500 تا 428 پيش از ميلاد ميزيست در چهل سالگي به اتن رفت به او تهمت خدانشناسي زدند و مجبور شد از ان شهر کوچ کند از جمله اتهامات او يکي اين بود که ميگفت خورشيد خدا نيست بلکه سنگي گداخته است او ميگفت طبيعت از ذرات بسيار ريز بيشماري که به چشم نميايد درست شده است و هر جيز را ميتوان به ذرات ريز و ريزتر تقسيم کرد حتي در ريزترين ذره ها پاره هائي از چيزهاي ديگر است اين ذرات ريز که چيزي از همه چيز دارند هسته ناميد او همچنين به ستاره شناسي بسيار علاقه مند بود اعتقاد داشت تمام اجرام فلکي از همان جوهر زمين ساخته شده اند و اين بررسي را از يک شهاب سنگ دريافت همين او را به فکر انداخت که در کرات ديگر هم ميشود حيات وجود داشته باشد او همچنين گفت که ماه از خود نور ندارد و نور ما از زمين ميايد او علتي را هم براي خورشيد گرفتگي بيان کرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 11:9 قبل از ظهر  توسط اکبر همتی  | 

نگاهى به زندگى و آثار چارلز باكوفسكى


نگاهى به زندگى و آثار چارلز باكوفسكى

چارلز باكوفسكى معروف به باك، در سال ۱۹۲۰ متولد شد. اولين اثرش در دهه چهل (۱۹۴۰) منتشر شد، سپس نوشتن را رها كرد و به مشاغل مختلف رو آورد. به مدت تقريباً ۲۰ سال، همچون حكايت افسانه اى، نه چيزى نوشت و نه اثرى را منتشر كرد. ده سال از اين مدت به ولگردى، مشاغل عجيب و زندگى در خانه هاى غريب در مناطق مختلف كشور گذشت و ده سال ديگر نيز صرف خدمت در اداره پست لس آنجلس شد؛ حرفه اى كه حاصلى دربر نداشت جز آزمودن توانايى خود و صبر و شكيبايى براى انجام كارهاى غيرارادى و بى نياز از تفكر. زندگى باكوفسكى در آن دوره دستخوش عدم تعادل روانى و مرگ بود؛ دو مقوله كه در آثارش نمودى بارز دارند، طبق روايت خود ساخته اش، او وقتى دوباره به سراغ نوشتن آمد كه اداره پست را ترك كرد، درحالى كه كتاب هايش نشان مى دهد چند سال پيش از آن دست به چاپ و نشر آثارش زده بود. وى اولين داستانش را در ۲۴ سالگى نوشت و از ۳۵ سالگى به شعر روآورد. واقعيت اين است كه باكوفسكى در طول يك دوره ۳۰ ساله، آثارى متنوع را به چاپ رساند كه يافتن برخى از آنها، اگر غيرممكن نباشد، دست كم بسيار دشوار است. آخرين رمان اش «وامانده» (۱۹۹۴) نام دارد و آخرين مجموعه شعرش، «واپسين شب اشعار زمينى» (۱۹۹۲). از زمان مرگ اش، نهم مارس ،۱۹۹۴ روز به روز بر تعداد كتاب هايى كه آثار او را تحليل مى كنند، افزوده شده است. در كشور ما نيز يك مجموعه داستان از وى تحت عنوان «موسيقى آب گرم»، با ترجمه بهمن كيارستمى به بازار آمده است. باكوفسكى با سبكى فارغ از دغدغه هاى اديبانه، زبانى گزنده، و اشتياق براى «نو كردن» كه ازرا پاوند همواره از آن دم مى زد، جريان رايج ادبى را تكان داد. او زبان عاميانه اى را كه آمريكاييان ميانه حال با آن صحبت مى كنند، به متن دعوت كرد و بدين ترتيب خوانندگانى را كه از مدت ها قبل، از نوشته هاى شسته رفته ادبى و عرفان ناشناخته آن بريده بودند، سرذوق آورد. نوشته هاى باك را در ابتدا چندان جدى نمى گرفتند چون تازگى و غيرمتعارف بودن آنها مايه حيرت شده بود، اما بعد از مرگش، مقالات و اظهارنظرهاى متعدد و كتاب هاى گوناگونى به چاپ رسيد و افراد مختلف به بررسى آثارش پرداختند. از آن به بعد نوشته هاى باكوفسكى در كنار اشعار بزرگان در كتاب هاى معتبر ادبى قرار گرفت و آثارش را در دوره هاى درسى ادبيات آمريكا گنجاندند. اگر روند زندگى هنرى باكوفسكى را از نظر بگذرانيم، به شباهتى ميان وى و شاعران برجسته اى چون والت ويتمن، ويليام كارلوس ويليامز و آلن گينزبرگ پى مى بريم. تمامى اين افراد هم اكنون به غول هايى در عرصه ادبيات آمريكا بدل شده اند، حال آن كه در ابتدا هيچ كس به آنان توجهى نداشت و جريان حاكم ادبى به راحتى آنان را ناديده مى گرفت. چارلز باكوفسكى در ۱۶ آگوست ۱۹۲۰ در آندرناخ در آلمان متولد شد و پدر و مادرش، هنگامى كه دو ساله بود، به آمريكا آمدند. مادرش آلمانى بود و پدرش يك سرباز آمريكايى، و اين دو در جريان اشغال آلمان توسط آمريكا، پس از جنگ جهانى اول، يكديگر را ملاقات كردند. طبق گفته چارلز، خانواده مادرش همچون بسيارى از افراد كه جنگ را پشت سر مى گذراندند، تنگدست و گرسنه بودند و محتاج بخشش سربازان آمريكايى، كه دور و برشان پر از خوراكى و گوشت بود. كودكى و نوجوانى باكوفسكى چندان با شادى همراه نبود. در آن دوران مدام كتك مى خورد و صورت و پشت اش به خاطر ضربات فراوان، هميشه كبود بود. دو عامل ـ سختگيرى هاى پدر و گردنكشى هاى خود چارلز ـ موجب شد تا وى پيوسته بيرون از خانه به سر برد و اين رويه را همواره در زندگى در پيش بگيرد. از اين طريق توانست شاهد ظلم و ستم، سطحى نگرى و فقدان حس همدردى در تعاملات انسانى باشد. از آنجا كه فقط فقرا، گمگشتگان و افراد ساده دل را مشتاق دوستى با خود مى ديد، بعدها در تمامى آثارش به صورت سخنگوى آنان درآمد و صداقت و بزرگ منشى آنان را در برابر حقه بازى ها و رفتار متظاهرانه افراد بى تفاوت قرار داد. در اين راه، از تجربيات و روشن بينى حاصله از آوارگى ها و خانه به دوشى ها بسيار بهره گرفت. وى نيز همچون بسيارى از جوانان مطرود، از همان آغاز به قدرت و جادوى كلام پى برد. خودش در مصاحبه اى گفته بود: «شمع كوچكى به بسترم مى بردم و زير پتو به مطالعه مى پرداختم. آن زير، گرچه گرم و خفقان آور بود، با هر ورق كه مى زدم، نوعى عظمت و شكوه را احساس مى كردم، چون بر معلوماتم اضافه مى شد و سينكلر لوييس و جان دوس پاسوس را دوست خود مى پنداشتم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 11:8 قبل از ظهر  توسط اکبر همتی  | 

فده ريكو فلينى

فده ريكو فلينى

فده ريكو فلينى كه 12 سال پيش در سن ۷۳ سالگى درگذشت و از شاخص ترين اعضاى تشكيل دهند سينماى نئورئاليسم ايتاليا محسوب مى شد، در دوران اوجش شناخته شده ترين و تأثيرگذارترين سينماگر اين كشور و به روايتى كل اروپا بود. شايد او در دهه ۱۹۸۰ و اوايل دهه ۱۹۹۰ نتوانسته باشد شكوه دوران اوجش (دهه هاى ۱۹۵۰ تا هزارو نهصد هفتاد را تكرار كند و به واقع نيز تمامى فيلمهاى تاريخى و به يادماندنى او كه جزئى از تاريخ سينما شده اند و «رم ، «زندگى شيرين» و «ساتيريكون» را در بر مى گيرد در همان عصر نخست ساخته شدند و در آن زمان بود كه او به تركيب نادر توفيق هنرى در كنار موفقيت تجارى دست يافت. اين هم درست است كه وى در سالهاى آخر عمرش بيشتر به رثاى خود و تكرار ايده هاى گذشته اش مشغول بود و در چند سال واپسين اصلاً كار نمى كرد و پس از «آواى ماه» كار ديگرى را عرضه نكرده و فقط شاهد توفيق مسكوت اين فيلم بود، اما فلينى در سالهاى اوجش تصاوير و ايده ها و سينمايى را عرضه كرد كه فقط با واژه «فلينى وار» قابل توصيف است و مانند معدودى از فيلمسازان تاريخ سبك و نگرشى به نام خود را پايه گذارى كرد. آدم هاى غلو شده دنياى او را به دقت نمى شد توصيف كرد چهره ها، كميك نشان مى دادند، اما در عين حال تلخ بودند و محيط، جايى ناشناخته و گاه در ناكجا آباد بود و ديالوگها ريشه در مسائلى غير قابل لمس داشتند. شهر فلينى مكانى بود پر از آدمهاى غلو شده و يا بيش از حد چاق و يا فراتر از باور لاغر و انسانهايى كه گاه فقط به درد سيرك و بالماسكه مى خوردند. او حتى ابايى نداشت كه به جاى دكور صحنه حقيقى، از نايلون به جاى آب دربرگيرنده يك كشتى استفاده كند و در داخل يك استوديوى كوچك دريايى كاملاً مصنوعى را جلوه گر شود و نشانه هاى تصنعى را مخصوصاً فراروى بيننده ها بگذارد. (اشاره به «كازانووا» كه در سال ۱۹۷۶ اكران شد). براى ديدن، نه براى فهميدن! هرگاه از او مى پرسيدند معناى «ساتيريكون» و «رم» چيست و اين آدمهاى باد كرده بى هويت چه مى كنند، فقط مى گفت: «فيلمهاى من براى فهميدن نيستند و فقط براى ديدن اند شكى نيست كه فلينى به مسائل انسانى به شدت علاقه داشت و به خواست ديگران بها مى داد، اما تقريباً تمام كارهايش مهر و امضاى شخصى او را بر خود داشتند و از جست و جوى وى براى يافتن اهداف خود او نشأت مى گرفتند. آنچه از فيلمهاى او به جاى مانده، مردانى هستند كه هم به زنان احترام مى گذارند و هم از آنها مى ترسند و دور و بر آنها تا دلتان بخواهد، چيزهاى نمايشى عجيب ديده مى شود. وسايل مسخره و يا چشمگير، نمادهاى سيرك و نمايشهاى ووده ويل و همه اينها ريشه در كودكى او و ايام رشد او در ريمينى شهرى واقع بر كرانه درياى ادرياتيك ايتاليا داشت. او در كشورى بزرگ شد كه در دست موسولينى بود و مخالفان توسط فاشيستها سركوب مى شدند فراتر از حقايق تلخ كارهاى او محدود به نشان دادن سختى هاى زندگى و واقعيات تلخ آن بعد از اتمام جنگ جهانى دوم و رئاليسم ناگوارى نمى شد كه در كارهاى ساير سينماگران برجسته اين سبك مانند روبرتو روسه لينى، لوچينو ويسكونتى و ويتوريو دسيكا ديده مى شد و او از اين مسائل كه البته عين حقيقت بودند، بسيار فراتر مى رفت. اين در حالى بود كه فلينى با روسه لينى كه از وى مسن تر بود و او را استاد خود مى پنداشت، همكارى نزديكى داشت و حتى مدتى دستيار او بود و روى فيلمهاى «رم، شهر بى دفاع» و «پائيزا» با وى همكارى كرده بود

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 11:7 قبل از ظهر  توسط اکبر همتی  | 

امپدوکلس

 

امپدوکلس

فيلسوف يوناني متولد سيسيل ايتاليا 490 تا 430 پيش از ميلاد که به خاطر مبارزات مردمي از سيسيل به يونان کوچ کرد طبيعت به نظر او در مجموع از 4 عنصر يا به گفته او چهار اصل تشکيل شده است اين چهار اصل عبارت از خاک هوا اتش اب و فرايندهاي طبيعي همه ناشي از اميختن و مجزا شدن اين چهار عنصر از يکديگر است همه چيز ترکيبي است از اين چهار عنصر منتها به نسبتهاي گوناگون او اعتقاد داشت درست نيست که بگوئيم همه چيز تغيير ميکند اساسا هيچ چيز تغيير نميکند انچه روي ميدهد اينستکه عناصر چهارگانه در هم مياميزند و مجزا ميشوند تا دوباره به در هم بياميزند او همچنين بين ماده اوليه و نيرو نيز فرق قائل شد اين در خور توجه است که هنوز دانشمندان ميان عناصر و نيروهاي طبيعي فرق ميگذارند علم جديد بر انستکه همه فرايندهاي طبيعي را ميتوان نتيجه تاثير متقابل عناصر مختلف و شماري نيروهاي طبيعي شمرد
او همچنين اعتقاد داشت دو نيروي جداگانه در طبيعت در کار است وي انها را مهر و کين ناميد مهر چيزها را به هم جوش ميدهد کين انها را از هم جدا ميکند

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 11:7 قبل از ظهر  توسط اکبر همتی  | 

كوبوآبه

كوبوآبه

كوبوآبه جزو معدود نويسندگانى است كه حيرت اديبان اروپايى و آمريكايى را برانگيخته آنقدر كه در هيچ كلاس نويسندگى خلاقى نيست كه نامى از آبه برده نشود . توبياس وولف نويسنده صاحب سبك آمريكايى مى گويد: «همه تصور من از ادبيات ژاپن درخت هاى مينياتورى گيشاهاى كيمونوپوش و هايكو بود . اما قلم آبه دريچه اى است به دنياى جديد و باورنكردنى اما در «زن در ريگ روان» آنچنان خواننده را به حيرت وا مى دارد كه هزار و يك شب . » آبه و همسنگان ژاپنى اش ادبيات ژاپن را چنان متحول كرده اند كه حالا ادبيات خاور دور را با او و نويسندگانى همچون او مى شناسند.بسيارى از اسطوره هاى مغرب زمين و داستان هايى كه ريشه در سنت ادبى غرب و اساطير يونان و رم دارند بعدها به شرق راه يافت . عوامل اين انتقال فرهنگى به خصوص در ادبيات خاور دور نويسنده ها و مترجمان هستند كه با ترجمه به آن زبان ها افق تازه اى را در مقابل ديدگان ادبيات مبتنى بر اشراق خاور دور مى گشايد . اين تبادل در عرصه رمان و سينما به خصوص فيلمنامه نويسى جايگاه نسبتاً والايى دارد . در اين ميان در تبادلى گسترده تر عالم ناشناخته ادبيات خاور دور هم از طريق هايكوهاى ژاپنى و چينى به زبان هاى عمده اروپايى بر روند شعر غرب و به خصوص شعر تصويرگرا و ايماژيست هاى قرن بيستم تأثير زيادى مى گذارد . بزرگان ادبيات ژاپن در عرصه داستان كوتاه و رمان زياد نيستند اما همين گزيده ها هم درخشش بى نظيرى داشته اند . ياسونارى كاواباتا، يوكيومى شيما، كوبوآبه و كنزوبورو اوئه از جمله اين ستارگان هستند كه در دوره اى نام و آوازه ادبيات ژاپن را در عرصه اى كه براى آنها عرصه اى وارداتى محسوب مى شود از فراسوى مرزها مى گذرانند . همه اين نويسندگانى كه نام آن ها رفت در زبان فارسى به همت مترجمان زبده و خوش فكر، آثارشان به فارسى برگردانده شده است و خواننده ادبيات فارسى با قلم آنها آشناست . تازه ترين طبع آرايى در اين باب به همت مهدى غبرايى عرضه شده است كه اين بار سراغ كوبوآبه رفته است . كوبوآبه سال ۱۹۲۴ در توكيو به دنيا آمد اما به همراه پدرش به منچورى رفت . پدرش پزشك بود و كوبو جوان به رياضيات و حشره شناسى علاقه نشان مى داد اما به تبعيت از پدرش به دانشكده پزشكى رفت و سال ۱۹۴۸ از دانشگاه توكيو در رشته پزشكى فارغ التحصيل شد اما هرگز علاقه اى به آن نشان نداد ، آبه مى گويد: هيچ وقت طبابت مرا راضى نكرد. شايد علاقه مندى او به ادبيات و اساطير يونان بود كه او را به ورطه ادبيات كشاند و در اين ميان آثار مبتنى بر روانشناسى نويسندگانى مثل ادگار آلن پو، داستايفسكى و كافكا هم بى تأثير نبودند . نخستين كتاب او در سال ۱۹۴۸ همزمان با فراغت از تحصيل به چاپ رسيد ؛ علامت جاده در انتهاى خيابان نويدبخش چهره اى درخشان در ادبيات ژاپن بود . اما مهمترين گام را بارمان جنايت آقاى س. كاروما در سال ۱۹۵۱ برداشت و جايزه مهم و تعيين كننده اوكلتاگاوا ، او را به جامعه ادبى ژاپن معرفى كرد . آبه تا سال ۱۹۶۰ اثر چشمگيرى منتشر نكرد ، گه گاه به صورت پراكنده داستان هايى مى نوشت . اما زن در ريگ روان نقطه اوجى بود در دنياى داستان نويسى آبه سال ۱۹۶۰ اين كتاب جايزه يوميورى را دريافت كرد و تا امروز به بيش از ۱۸ زبان ترجمه شده است

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 11:5 قبل از ظهر  توسط اکبر همتی  | 

نيکول کيدمن

نيکول کيدمن

نيکول کيدمن شايد يکي از منحصربفردترين بازيگران هاليوود باشد. او مثل ستارگان سينماي دهه 1930، نورما شيرر و کاروله لومبارد مي درخشد، هيکلي چون هيکل يک مانکن را داراست و اهداف هنريش چون اهداف هنري لوته لينيا است او براحتي مي تواند از دماغ مصنوعي استفاده کند، در صحنه اي يادآور اثار برتولت برشت مورد تجاوز قرار گيرد و لبهاي يک پسر ده ساله را ببوسد و همزمان بر جلد مجله ظاهر ووگ شود
وقتي با او رو در رو مي شويم مي بينيم که حقيقتا زيباست. کيدمن طبيعتا سرخ موي و کک مکي است. پوستش سفيد است و موهاي بلندش از پشت بر روي شانه هايش ريخته. او انقدر قد بلند و لاغر است که احساس مي کنيم پرسپکتيوي با چشمهاي ما بازي مي کند. وقتي براي اولين بار با او روبرو شدم، در کت و دامني سبز مايل به زرد بر کاناپه هتل نشسته و کفشهاي پاشنه بلند پوست تمساحش در انتهاي پاهاي بلندش قرار گرفته. کيدمن، در سالهاي اخير، از بازي در نقش مادري که فرزندان خود را کشته (در فيلم ديگران به ايفا نقشخودکشي گرا در فيلم ساعتها و از ايفاي نقش يک برده ستم ديده در داگويله به بازي در نقش يک بيوه زن که فکر و ذکرش عشق شوهرش است در فيلم زايش همان طور که از يک استراليايي که 14 سال است در لوس آنجلس زندگي مي کند انتظار مي رود، لهجه اي استراليايي دارد ولي حروف صدادار را چون امريکايي ها ادا مي کند. بر روي صحنه، به همان راحتي که نقش يک زن انگليسي را بازي مي کند، نقش يک امريکايي را نيز مي تواند ايفا کند و لهجه واقعي خودش ترکيبي از هر دو گويش مي باشد. کارگرداناني که با آنها کار کرده مدام از انعطاف پذيري او تعريف مي کنند. استفان دلدري کارگردان فيلم ساعتها از او به عنوان يک بازيگر دگرگون شونده ياد ميکند و کارگردان فيلم زايش جوناتان گلازر نيز نام چکش حوار بر او نهاده است گويي او بدون دستان کارگردان شکل پذير نيست. کيدمن در اين مورد مي گويد: "سينما ابزار دست کارگردان است، در نتيجه بايد دائم از او پرسيد "چه ميخواهي؟" بازيگري يعني سازگاري و تطبيق – هم از نظر فيزيکي و هم از نظر احساسي. اگر به اين معنا باشد که شما بايد براي ايفا يک نقش بسيار زيبا باشيد و آنها شما را زيبا کنند، بايد ازشان تشکر کنيد. ولي اگر مجبور باشيد خسته و از پا افتاده ظاهر شويد، من حاضرم چنين نقشي را هم بازي کنم." با وجود آنکه بعضي ها آن را "انعطاف پذيري" ناميده اند، بسياري آن را "بي پروايي" مي دانند – زيرا کيدمن با انتخاب اينگونه نقشها خود را به خطر مي اندازد. اما کيدمن از آن بازيگراني است که حقيقتا بدرد هيچکاک مي خورد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 11:4 قبل از ظهر  توسط اکبر همتی  | 

دُن كيشوت 400 ساله شد

دُن كيشوت 400 ساله شد

دُن كيشوت 400 ساله شد. اسپانيا به اين مناسبت تدارك جشنهاى گراميداشت بى‏شمارى به افتخار سروانتس‏ترتيب داده است. او بى‏شك مهمترين نويسنده كشورش است. اما بخوانيد آنچه آنتونيو مولينا، مدير انستيتوى سروانتس در نيويورك،درباره‏اش مى‏گويد: « در اين كه سروانتس با اهميت‏ترين نويسنده اسپانياست جاى ترديد نيست. اما او نماد يك اسپانيولى نيست ومشخصه‏هاى او را ندارد. سبك سروانتس، با طنز و كنايه‏اش، با باريك‏بينى و زيركى‏اش، ظريف‏تر از آن است كه خاصِ اسپانيا باشد.» در واقع با اينكه سروانتس در مادريد زيست بيشتر آثارش را در اين شهر نوشت، رمان دُن كيشوت را هم در آنجا منتشر كرد و نيز درمادريد بود كه درگذشت و به خاك سپرده شد، اما آرامگاه او به روى مردم بسته است، خانه‏اش ديگر بر جا نيست و كارگاهى كه رمان دُن‏كيشوت براى اول بار در آنجا به چاپ رسيد فقط با يك پلاك ساده روى ديوار معرفى و مشخص شده است سروانتس همواره در كشورش چون بيگانه‏اى زندگى كرد و شكافِ ميان او و هموطنانش هنوز هم در خيابانهاى مادريد قابل احساس‏است. در شلوغى و آشفتگى مركز تاريخى شهر مادريد، مقابل يك پيتزافروشى و جنب يك كفاشى، نوشته‏اى بر روى ساختمانى اين‏اطلاع‏رسانى را مى‏نمايد: « ميگل دو سروانتس در اين محل زيست و زندگى را بدرود گفت. نبوغ او مايه تحسين جهان است.» اما هيچ‏چيزى براى ديدن در آن مكان نيست، نه موزه‏اى، نه خانه بازسازى شده‏اى و نه هيچ چيز ديگر. در عوض، قدرى پائين‏تر در همان خيابان، در تضادى چشمگير، خانه احياء شده لوپه دو وگا نمايش‏نويسى كه‏رقيب سروانتس بود، با عشق و احترامى عميق نگهدارى مى‏شود. در حاليكه سروانتس هرگز در مادريد مقبوليت پيدا نكرد، لوپه دو وگامركز زندگى هنرى شهروندان مادريد بود. مولينا مى‏نويسد « او شخصيتى كاملاً متفاوت از سروانتس بود. لوپه دو وگا نويسنده‏اى موفق بود. سروانتس نبود. لوپه دو وگامشهور و متمول بود. سروانتس تنگدست بود.» آوازه اين دو تن در طول زمان عميقاً دگرگون شده است اما خيابانهاى مادريد گويى طبق داورى تثبيت شده آن زمان همچنان باقى‏مانده‏اند و سروانتس را به نسبتِ لوپه دو وگا در مقامى دون پايه به حافظه سپرده‏اند، چنانچه براى تاكيد بر اين نكته خيابانى كه سروانتس‏در آن به خاك سپرده شده است به نام لوپه دو وگا نامگذارى شده است تا حتى در مرگ نيز سروانتس در سايه نام رقيب خود باقى بماند. در حال حاضر البته سروانتس مقام يك بُت را پيدا كرده است. در قلب مادريد، در « ميدان اسپانيا» ، مجسمه‏اى از او همراه با دوشخصيت جاودانه‏اش يعنى دُن كيشوت و سانچا پانزا ديده مى‏شود. سالروز تولدش در 1547 همه ساله در زادبومش جشن گرفته مى‏شود

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 11:3 قبل از ظهر  توسط اکبر همتی  | 

مطالب قدیمی‌تر