جک
يه آقايي براي تسليت گفتن، مي خواست بره خونه کسي که به تازگي زنشو از دست داده بوده ولي اشتباهي مي ره خونه آقايي که دوچرخه شو گم کرده بود، بهش تسليت مي گه ولي طرف با کمال خونسردي مي گه: نه آقا راحت شدم از دستش، جلوش تاب داشت، تهش باد مي داد و تازه هرکي مي رسيد، مي پريد روش
غضنفر و دوستش مي رن قطب جنوب، بعد از دو روز، يه اسکيمو مي بينن، ازش مي پرسن؟ شما
اينجا دختر سياه دارين؟ اسکيموهه مي گه: بله، مي پرسن؟ دختر سفيد چطور؟ طرف مي گه: بله، دوباره مي پرسن؟ دختر سياه و سفيد چطور؟
اسکيموهه مي گه: نه نداريم. غضنفر برمي گرده و به دوستش مي گه: نگفتم اوني که ترتيبشو داديم پنگوئن بود
سه نفر باهم جمع مي شن که ببينن آلت کي از همه بزرگتره، اولي در مي آره، يه وجب طول ...... بود، دومي در مي آره، دو وجب و سومي زنگ مي زنه و مي گه: الو سويس!!! سرشو بخارونين لطفا
يه آقايي شورت خيس مي پوشه، ....... جوونه مي زن ![]()
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 5:49 بعد از ظهر  توسط اکبر همتی
|
