پارتی
+ نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1384ساعت 4:17 بعد از ظهر  توسط اکبر همتی
|
اگه برى پشتت اب ميريزم تو چشم غم يه كمى خواب ميريزم
كه دلم براى تو تنگ نشه فاصلمون يه وقت كه بى رنگ نشه
گرچه فاصلمون رنگش خاك شده همه خاترمون يه بغل ساك شده
زدى ميخواى برى با خاطره اما من ميخواستم بمونى يه باكره
اگه نه خودت ميدونى چى ميشد تو ميخواستى من نخواستم نميشد
قدمات سنگينه من حس ميكنم حرفات تلخ ولى يس ميكنم
توى چشمات ميخونم دوسم دارى ولى تو جرات گفتن ندارى
وقت رفتن زير چشى نگا نكن تو دلت خدا خدا ،خدا نكن
اگه اين بود ارزوت بازم رسيدم بيا برگرد ديگه شتر نديديم
بيا ازمن تو نشى يهو دور توى چشمات نبينم يه دونه شور
بيا و بگير اغوشم اينجا نرى و منو بذار ى توى غم ها 